تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روزی بالها خواهد سوخت!

 تا حالا شده از آينده خودتون يا آينده بشر بترسين؟ پيش اومده كه يه حس كامل ترس از ناشناخته تمام وجودتون رو بگيره؟ من بايد بگم كه چند بار اينجوري شده‌ام اما اولين بار كه اين حالت بهم دست داد و شديدترين مورد هم بود اين بود كه يه برنامه توي تلوزيون در خصوص محيطي كامپيوتري صحبت مي كرد كه مثل يه ظرف آب بود و موجوداتي هم در اون توسط كامپيوتر طراحي شده بودند اما اين موجودات مثل جاندارهاي ساده و كوچك اقيانوس‌ها بودند و اعمال و حركاتشون هم توسط خودشون كنترل مي‌شد، مساله مهمي كه اتفاق افتاده بود تغيير رفتاري تعدادي از اونها و حمله به بقيه و خوردنشون بود. همچنين بعد از مدتي اين موجودات روشهاي متفاوتي رو براي زندگي پيدا كرده بودند، چيزي كه نشونه‌هايي از تحول و تكامل بود! اين فيلم رو چندين سال پيش ديدم و هرچقدر فكر كردم بهش نتونستم درست هضمش كنم! اصلا يعني چي؟؟؟ اين اتفاقات حتي در دست مخترين و محقيق پروژه نبود و اونها هم شگفت زده شده بودند! به عبارتي اون‌ها مشاهده‌گر دست گلي بودند كه خودشون پرورش داده بودند اما حتي نمي‌دونستند چجوري كار ميكنه! اگه فكر مي كنيد حرفهام رو متوجه نميشيد بايد بگم اشكالي نداره چون قضيه گنگ و نامفهوم بود. اين موضوع چندين ساعت فكر من رو به شدت مشغول كرد اما تنها نتيجه‌اش بعد از چندين ساعت، هجوم ترسي شديد از ناشناخته‌ها بود! واقعا احساس خيلي بدي هستش! اميدوارم هيچوقت بهش مبتلا نشين!

 بعدها خيلي پيش مي‌اومد كه در هر زمينه اين موضوع برام مطرح مي‌شد كه آيا بشر مي‌دونه دقيقا داره چي‌كار مي‌كنه؟ و تقريبا مي تونم بگم جوابم اين بود كه نه! بشر از كارهايي كه انجام مي‌ده مطمئن نيست! در خيلي‌هاش سعي و خطا هست، و نيروي محركه بسياري از اونها هم كنجكاوي و نياز به دريافت جوابه! بيشتر شبيه حركت توي محيطي بسيار تاريك با يه چراغ قوه هستش، اگه نشونه‌هاي قوي و مجكمي وجود نداشته باشه هيچوقت نمي توني مطمئن باشي داري درست مي‌ري يا نه!

 حتما در جريان پيشرفت خارق العاده در امر ربات‌ها هستيد و احتمالا اخبار مربوطه به دستتون رسيده،‌ گفته ميشه احتمال اينكه در آينده ربات‌ها مانند انسانها باشند بسيار بالا خواهد بود. كمپاني اينتل امسال گفت كه در چند سال آينده كامپيوترهايي ساخته خواهد شد كه هوشي در حد انسان دارند! متوجه ميشويد كه يعني چي؟ يادم مياد كه وقتي كامپيوتر توي ايران اومده بود، همه جا از صبح تا شب و تقريبا همه كتابهاي مربوطه در هر صفحه‌شون مي گفتند كه كامپيوتر‌ها هيچوقت قابل مقايسه با انسان نيستند، اين انسان است كه قوه تمييز دارد، فكر مي كند، خلق مي كند. كامپيوترها فقط محاسبه مي كنند، دقيق هستند و سريع. شايد اين حرفها همه از ترس آينده مبهمي از برتري كامپيوتر‌ها بوده! اما به هر حال هر لحظه داريم به اون دنياي ناشناخته نزديكتر مي‌شويم. در خبري ديگه عنوان شده كه احتمال اينكه انسان‌ها و ربات‌ها تا آينده‌اي نزديك با هم سكس داشته باشند كم نيست! و حتي غير قابل اجتناب است! آدم با مخلوق خودش رابطه داشته باشه!‌ الان ياد قضيه كشتي يكي از پيامبران با خدا در كتاب مقدسشون افتادم! باز كشتي گرفتن خيلي قابل هضم تر از برقراري رابطه جنسي است! اگر بعد‌ها ربات‌ها از ما برتر شدند چه؟ آيا اين احتمال هست كه بشر هنگامي متوجه اشتباهش بشه كه خيلي دير شده باشه؟ آيا ما مي دونيم بعد از در تاريكي چه چيزي انتظارمون رو مي‌كشه؟ آيا جلوتر از چند متر رو مي تونيم ببينيم؟ مساله اينه كه دوست ندارم شما فكر كنيد دارم تخيل مي پرورونم! واقعا اعتقاد ندارم كه اين تخيل هستش. اگر روزي بشر رباتي بسازد كه مانند انسان بتواند فكر كند (كه مي گويند تا 2050 ناممكن نيست) آنوقت نمي تونيد به اين راحتي قضيه رو يه تخيل فرض كنيد.

 مي دونيد دانشمندان با صرف هزينه‌هاي بسيار بالا مي خوان تا چند روز ديگه سياهچاله‌اي رو در مقياس آزمايشگاهي درست كنند تا بتوانند به سوالاتي كه دارن (خصوصا در زمينه آفرينش دنيا) جواب بدن. سياهچاله به اين دليل به اين اسم ناميده ميشده كه با قدرت بسيار بالاي جاذبه هر جسمي رو كه اطرافش باشه جذب و مي بلعه و انقدر قدرت اين جذب بالا است كه حتي نور رو هم جذب ميكنه،‌ و براي همين تاريك و سياه است. مردم بخاطر اين مشوش هستند كه فكر مي كنند ممكنه اين سياهچاله شروع به جذب هر چيزي كه اطرافش هست بكنه و حتي شايد كره زمين رو به نابودي بكشونه. اين ترس در حال حاضر بسيار افزايش پيدا كرده و من خودم هم وقتي به موضوع فكر مي كنم مي بينم جاي ترس هم داره واقعا! مشكل همون چيزي هست كه در بالا گفتم: اطميناني به اينكه همه چيز امن هست وجود نداره! دانشمنداني كه تازه مي خواهند اينكار را انجام بدهند نمي توانند تضميني در خصوص امنيت بدهند! وقتي پديده‌اي كاملا شناخته شده نباشه پس نمي توان نظرات محكمي در موردش داد. اين فيلم تصور بيشتر كساني است كه از اين سياهچاله ساخت بشر مي ترسند، توي اين فيلم مي تونيد ببينيد احتمالا زمين چگونه بلعيده خواهد شد. نگاهش كنيد ترسناكه.

خيلي از اكتشافات و يا حتي اختراعات مربوط به خوش شانسي و نتايج مثبت غير قابل پيش بيني بوده اما آيا نتايج منفي غير قابل تصور مي تونند زنگي بشر رو به خطر بياندازند؟؟

چرا كه نه! پير كوري و ماري كوري دو دانشمند فقيد زندگي خودشون رو بدون اطلاع صحيح از كاري كه انجام مي‌دهند به خطر انداختند و در نهايت نيز بعد از تصادف پير كوري، ماري كوري به واسطه همين اكتشافات فوت نمود. حالا اگر كارهايي كه بشر انجام مي‌ده توانايي‌ها و قدرت‌هاي بالاتري رو در بر بگيره چي؟ هرچه بيشتر جلو ميريم فكر اينكه شايد در اثر اشتباهات خودمان به نابودي كشيده بشيم برام بسيار پررنگ تر از اين ميشه كه كسي از جاي ديگه بياد و انسانها رو نابود كنه و يا آخرت اتفاق بيافته و ....

ياد افسانه ايكاروس افتادم، كسي كه با بالهايي دست ساز پرواز كرد تا از زندان فرار و خودش رو براي هميشه رها كنه اما لذت پرواز به او سرمستي مضاعفي رو داد و اونقدر به خورشيد نزديك شد تا بالهاش سوخت و سپس سقوط كرد و كشته شد.

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 8:42 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
قربانی

قبل از عيد يه مقدار وقتم كم بود و مي‌بايست كارهاي زيادي رو مي‌كردم به همين دليل ميزان وبلاگ نوشتنم آروم آروم كم شد. همون موقع اين فكر توي ذهنم ايجاد شد كه پرهام تو چقدر وقت واسه وبلاگ مي‌زاري؟ فكر نمي كني زمان زيادي رو صرف اين موضوع كردي؟ نبايد كمترش كني؟ و بعضي روزها كه كارهام عقب بود فكر مي‌كردم چرا كارهاي مهمتر رو مي‌زاشتم كنار و براي وبلاگ مي‌نوشتم بخصوص اينكه وبلاگ من هم از اون وبلاگهايي نيست كه خيلي خواننده داشته باشه. خب البته براي دل خودم هم مي‌نوشتم، فكر مي كنم خيلي ها همين كار رو مي‌كنند. بهرحال حرفهايي دارند كه دوست دارن بيان بشه و يا احساس بهتري درشون ايجاد مي‌كنه.

بعد از عيد دوباره اين فكر به ذهنم برگشت و بيشتر از قبل،‌ يعني به اين صورت بود كه ازم بازخواست مي‌كرد كه چرا مي‌نويسي؟ و من هر چي دليل مي‌آوردم براش قابل قبول نبود (براي اوني كه بازخواستم مي‌كرد) نمي تونستم قانعش كنم. نمي تونستم دليلي بيارم مبني بر اينكه نوشتن از ننوشتن بهتره. هر موقع هم خواستم بنويسم بهم اخطار داد كه الان مي توني كه يار ديگه بكني و عملا من هم به حرفش گوش دادم چون راست مي‌گفت. مي‌تونم بگم نيمي از جبهه جنگ رو به اين فرد بازجو باختم. فكر كردم وبلاگ رو ميشه گذاشت كنار اما تنها اينجا بود كه مي‌دونستم به اين راحتي‌ها شكست نمي‌خورم، چون كنار گذاشتنش هم دلايل محكمتري مي‌خواست كه آقاي بازجو نداشت، شايدم داشت و من قبول نمي‌كردم. به هر حال يكي از مزيتهاي وبلاگ مي‌تونه پيدا كردن افرادي باشه كه شايد نمي‌تونستي به اين راحتي بهشون برسي، من هم با اين افراد آشنا شده‌ام اگرچه خيلي زياد باهاشون در تماس نيستم اما همين كه هستند و همين كه همديگر رو مي‌شناسيم و مي تونيم حتي جدا از وبلاگ هم به همديگه دسترسي داشته باشيم خودش كلي امتيازه.

البته بايد اين رو هم بگم كه وبلاگ و وبلاگ نويسي هم يكم زده توي ذوقم! آقاي بازجو دو تا سوال از من كرد كه با اينكه كلي بهش جواب دادم اما ته دل خودم راضي نشد. دو تا سوالي كه از من پرسيد به صورت زير بود:

1-      فكر نمي كني اين همه آدم چرا مي‌نويسند؟ مي‌دوني كه ايراني‌ها توي وبلاگ نويسي تقريبا سردمدارن. چرا؟ چرا انقدر مي‌نويسيد؟ چرا مردم كشورهاي ديگه انقدر نمي‌نويسند؟ فكر نمي‌كنيد مي‌نويسيد براي اينكه فقط بگيد من هم حرفي دارم؟ مي دونم دارم تلخ به موضوع نگاه مي‌كنم اما آيا واقعيت موضوع اين نيست؟ آيا با وبلاگ نويسي مي‌تونيم كار خيلي خاصي انجام دهيم يا فقط سعي مي‌كنيم بگيم داريم كاري مي‌كنيم. بگيم هستيم. فقط به من بگو چرا مردم ديگر كشورها انقدر نمي‌نويسند؟

2-      چه چيزي پيش مياد كه مطلبي رو مي‌خوني و ميخواهي بهش جواب بدي اما در نهايت هيچ جوابي نمي‌دهي؟ جدا از دلايل اوليه، فكر نمي‌كني علتش اينه كه احساس مي‌كني ارزش نداره جواب بدي؟ پس چطور تا كمي قبل مي‌خواستي اينكار رو بكني؟ چه اتفاقي مي‌افته كه اين تغيير نگرش درونت ايجاد مي‌شه؟ مي‌ترسي حرفهايت را بي‌پرده بگويي؟ بعيد نيست. شايد هم فكر مي‌كني كسي كه مطلب را نوشته خودش هم در درونش به آن اطمينان ندارد، شايد فكر مي‌كني اين آدم در عالم واقعي با نوشته‌هايش متفاوت است؟ از ديد من بازجو، هر دو دليل وجود دارد. دنياي مجازي شخصيتهايي را هم ايجاد كرده است كه حاصل جمع و تفريق‌هاي جامعه هستند. بنابراين شايد محكمترين صحبت‌ها فقط در همين محيط مجازي و به همان صورت زيبا باقي بماند و جامعه و نويسندگان وبلاگ در جامعه همانند هم باشند. تو مطمئني مثل جامعه‌ اطرافت نيستي؟

 

متاسفانه همونطور كه گفتم من دليل‌هاي زيادي براي آقاي بازجو آوردم اما هنوز هم كه فكر مي‌كنم مي‌بينم خيلي بيراه نگفته.

 

مطلب براي نوشتن كم نيست بلكه هر روز بيشتر هم ميشه، طوريكه من فعلا مطالب جديد رو يادداشت نمي‌كنم چون فكر مي‌كنم به اين زودي‌ها وقت نوشتنشون فرا نمي‌رسه. مشكل اينه كه دوست دارم بنويسم اما فعلا دوست ندارم خيلي وقتم رو روش بزارم! كه دو موضوع متضاده و با هم جور در نمياد. فكر مي‌كنم بهترين كار اين باشه كه بنويسم اما كمي كمتر بنويسم تا به قول معروف نه سيخي بسوزد و نه كباب.

 

اما هنوز ذهنم مشغوله، به شدت. مشغوله به اينكه آيا من عكس‌العمل رفتار جامعه‌ام هستم؟ يا من صرفا يك reaction هستم؟ از ديد من كسانيكه كه رفتارشون بر اساس "عكس العمل" باشه و نه "عمل" قرباني به حساب مي‌آيند. فكر مي‌كردم اين من هستم كه مي تازم، خودم مي‌خواهم بنويسم و تصميم گيري با من است. اما الان مطمئن نيستم.

آيا ما قرباني هستيم؟

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:22 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خرج

حماقت نه تنها یه مشکل و یک دردسر بزرگیه بلکه مورد پر خرجی هم هست. اغلب میشه ضررهایی که از حماقت نصیبمون میشه رو حساب کرد. اینکه چقدر از زمان رو از دست دادی و یا اینکه چقدر دردسر برات ایجاد شده، اما جالبه که بعضی مواقع میشه خیلی راحت خرج حماقت رو به تومان هم حساب کرد و این دیگه کفر آدم رو در میاره . کاری انجام بدی که نه تنها بعدش نتونی به خودت بقبولانی که چرا اینکار رو کردی یا چرا به این طریق عمل کردی بلکه حتی با حساب ثانیه هم بگی که چقدر زمان از دست دادی و همینطور چقدر خرج این حماقتت از لحاظ مالی نمودی!!

در آخر سر باز هم این فکر می مونه که چرا اینکار رو کردی؟؟ چرا نفهمیدی؟ چطور ممکنه آدم انقدر ابله باشه ؟ و ... این بستگی به روحیه و سیستم طرز فکرتون داره اگه رو موضوع و حماقت حساس باشید دیگه به این زودیا از شر این افکار رها نمی شوید.

جا داشت اینجا آخرین حماقت خودم را بگم ( از دید خودم شاید دیگران بگن بابا چیزی نشده که!‌) اما چون هنوز برام قابل قبول نیست نمی نویسم.

|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 13:27 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
برنامه
چقدر بده که همه چیز بهم ریخته باشه
برنامه هات نامنظم و وابسته به پیش آمد
تلاشهایت بدون ثمر!
و شاید همه منتج از ذهن به هم ریخته

کسی اینجا تو برنامه ریزی مهارت داره؟ می تونه برای خودش خوب برنامه ریزی کنه؟
ما رو هم یکم راهنمایی کنه
|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 0:34 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
3:53
زمان گمشده من!
|+| نوشته شده توسط no name for me در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 3:53 |