تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آیا نظر نطلبیده مراد است؟ -مطلبی در خصوص ابزار نظر و دخالتهای دیگران-

داشتم پست پوپک رو می خوندم در خصوص رفتار اطرافيان نسبت به بچه‌داري ايشون. نظرهاي اونها رو نوشته بود و اينكه چقدر حالا دوست داره جوابشون رو بده. ناتالي جان هم فكر كنم يكم از اين مشكلات داره، اصولا بيشتر خانمهايي كه بچه دار ميشن اين مشكل رو دارن! البته از ديد خيلي ها اين فضولي‌هاي مادر شوهر و خواهر شوهر هستش كه بيشتر از بقيه اذيت مي كنه.

من در كل يه سري نظراتي دارم كه اينجا مطرح كنم فكر كنم خوب باشه:

 اينكه بخوان فضولي بكنند و قصدشون بد باشه و يا نيت اذيت و آزار داشته باشند رو قبول ندارم.  اما اين مساله مي مونه كه اصلا چرا مي گن؟! واقعا چرا نظر مي‌دن!؟

اونوقته كه من بايد بگم! آها!!! دروغ چرا من نظراتي دارم به اين شرح:

بزاريم اصلا از اين بحث بخصوص بيايم بيرون و يكم موضوع رو وسيع‌تر و كلي تر بكنيم، و وقتي اين كار رو مي كنيم من هم مي تونم به راحتي وارد داستان بشم و بگم خودم يك زخم خورده ديوانه شده از دست اين جور رفتارهام!

مشكل بزرگ اينه كه در سيستم ايراني، موضوع "بزار از تو بخواهند و بعد ارائه بده" وجود نداره! حالا چرا؟ يه دليلش اينه كه اين عمل بد به حساب نمي‌آد! تازه از ديد خيلي‌ها جزو اعمال خوبه!

حالا چرا راه دور بريم، من خودم در منزل هم با پدر و مادر گرامي يه همچين مشكلاتي دارم! چه مشكلي؟ همين مشكل نظردهي بدون اينكه نظر خواسته شود! مي خوام برم بيرون، مثلا ميگم مي خوام برم فلان خيابون، پدرم شروع مي‌كنه گفتن كه چجوري برم چجوري نرم! آيا من پرسيدم كه راهنماييم كنيد؟!؟ نه! من فقط گفتم خداحافظ،‌ پرسيدند كدام طرف مي‌ري و من هم گفتم فلان خيابان! اين معنيش اين است كه من آدرس را بلد نيستم؟ يا نرفته‌ام؟ يا كمكم كنيد؟ يا اينكه اگر شما راهنماييم نكنيد من مي ميرم!! كدومشه؟! هيچ كدوم. اما راهنمايي‌ براي يك ربع ادامه داره!!

چيزي كه به اين مشكل دامن مي زنه احساس دلسوز بودنه! و خيلي بده كه ما كارهامون را با تعابير عجيب و غريب عجين مي‌كنيم و ديگران رو هم مجبور مي‌كنيم تا آنرا تاييد كنند. مثلا يه دانش آموز به زور كتك هم كه شده ممكنه مجبور بشه رشته تحصيلي‌اي رو كه پدرش ميگه انتخاب كنه،‌ حالا از ديد پدر و يا مادر اين عين لطف و محبته!

بدتر از اون اينكه جامعه هم نمي‌خواد قبول كنه اين مطلب رو!! اين ديگه خيلي چوب لاي چرخ اصلاحات مي‌زاره! حرف كه ميشه هنوز مردم ميگن خانواده‌هاي ايراني بسيار به هم پيوسته و قوي هستند، در دنيا نظير ندارند! اما در مطالب آماري مي خونيم كه 70 درصد خانواده‌ها دچار طلاق مخفي هستند!! ولي باز كسي اين حرف را قبول نمي‌كنه. باز اگه بخواي بگي ما با بحران روبرو هستيم، همون آدمهايي كه در خانواده صبح تا شب به هم فحش ميدن روبروت مي‌ايستند كه تو داري دروغ مي‌گي و اصلا همچين خبري نيست! همه چيز خيلي هم خوبه. اين عمل هم به همچنين، عين بدي، جامعه تاييدش مي‌كنه.

حالا بزارين دوباره برگردم به موضوع قبلي، آره داشتم در خصوص راهنمايي نخواسته، و ارائه آن صحبت مي‌كردم. آيا اين همش به دلسوزي برمي‌گرده؟ نه!! من مي گم نه، يه دليل ديگش هم ميشه اينكه ديگران نمي‌تونند جلوي زبان مبارك را بگيرند! خودتون چند نفر رو مي‌شناسيد كه وقتي فيلمي رو ديده باشند، تا آخرش سكوت كنند تا شما هم فيلم رو بدون نظر اونها بشنويد، و يك دفعه نگن اينجاش اينطوري ميشه! ديگه ساده‌ترين حالتش و كنترل شدش اين ميشه كه طرف ميگه "اينجاش خيلي مهمه! نگاه كن، نگاه كن." ماشالله اين زبان آروم بند نمي‌شه در دهان كه! كم پيدا ميشن كه اصلا حرفي نزنند.

من ارتباط اين نوع سيستم رو با نظر دادن در مسائل ديگه زندگي، زياد مي بينم. مي‌خواين شما هم امتحان كنيد. اوني كه معمولا فيلم رو توضيح ميده مواقع ديگه هم خيلي نظر ميده!

حالا نظر دهي دو جوره، يك سري‌اش همون مدل قبلي‌اي هستش كه گفتم، اينكه طرف نمي‌تونه جلوي زبون خودش رو بگيره، يه امتحان خيلي خوب اينه كه يه موضوع رو بهش بگي بعدش ببيني ديگران خبردار ميشن يا نه! مدل دوم اينه كه طرف نمي‌تونه دونستنش رو ابراز نكنه! به عبارتي طرف مي‌خواد داد بزنه "اياالناس من اين موضوع رو تجربه كرده‌ام، من مي‌دونم"، طرف مي‌خواد بگه من اين فيلم رو ديده‌ام، كه همون اول ميگه اما اين موضوع ارضاش نمي‌كنه و بعدش هر 5 دقيقه مي‌خواد دوباره بگه كه همه جاهاش رو هم تجربه‌ كرده‌ام!! مثل دانش‌آموزهايي كه مي مونه كه معلم يه سوال مي‌كنه و خودشون رو جر مي‌دن كه بگن مي‌دونيم و معلم ازشون بپرسه! و متاسفانه من ميبينم اين موضوع يه جورايي تو همون سنين بچگي در خيلي‌ها نهادينه شده! وقتي بچه اينكار رو مي‌كنه، معلم هي ميگه آفرين، آفرين. همه ميگن! خب فيدبك مثبت مي‌گيره مگه در سالهاي بعد دست بر‌مي داره!؟ حتي بدتر از اون، معلم يه سوال از يكي مي‌كنه بعدش ميگه بقيه لطفا ساكت باشند، يكي از اون وسط يك دفعه جواب رو ميده كه بگه من مي‌دونم! و معمولا هم عكس‌العمل معلم در مقابل اون شديد نيست، بجاش همين دانش آموزي رو كه نتونسته جواب بده تنبيه مي‌كنه، اينجوري ميشه كه طرف تا آخر عمرش هم ول نمي‌كنه اين رفتار احمقانه رو!

"تجربه كسب شده" هم داستانيه واسه خودش، مي‌خواي كاري بكني، ديگران كه اون كار رو تجربه‌ كرده‌اند به زور ميخوان روش خودشون رو بهت بگن، در صورتيكه شايد نمره عملكرد خودشون با اون روش بسيار پايين بوده باشه! اما چه ميشه كرد، تجربه رو بايد گفت، حتي اگه به زور نياز داشته باشه.

دوباره برگرديم به عامل دلسوزي در موضوع "راهنمايي بدون نيازمند بودن ديگران به كمك"، همونطور كه گفتم اين حس دلسوزي نيروي مهمي هستش كه باعث ميشه اين عمل نه تنها متوقف نشه بلكه بيشتر از قبل هم جلو بره، حالا يه عده هستند اين وسط كه واقعا همش منتظر نظر ديگرانند، اين گونه افراد براي شمايي كه نمي‌خواي تا نپرسيدي نظر نشنوي مثل ضربات هوك مي‌مونند، يعني اگر همسر من اينجوري باشه و من نباشم، اين من هستم كه بيچاره ميشم، چون اون ميشينه و مي‌بينه ديگران چي ميگند و عمل ميكنه اما شمايي كه خودت مي‌خواهي كارت رو پيش ببري با ديگراني مواجه مي‌شي كه خاطرات خوبي از بچه حرف گوش كن بودن همسر شما دارند و مي‌خوان شما رو هم به راه راست هدايت كنند، ماشالله دلسوزي هم اضافه ميشه ديگه واويلا!

خود پرهام هم مواقع مختلف بايد زوركي به راهنمايي ديگران گوش كنه و حتي از مزاياي خوردن سبزي بشونه! ديگه فوت آب شده، اما خب ديگران نظر دلسوزانه ميدن! اين پرهامه كه گوش نمي‌كنه و بقيه همه كار خودشون رو به حساب دلسوزي ميزارند! اين پرهامه كه فكر مي‌كنه داره به عقلش توهين ميشه، يا داره مدام تحت تلقين ديگران قرار مي‌گيره، و اين اصلا احساس خوبي نيست! حتي وقتي گوش نمي‌دي، انگار دست و پات رو مي‌بنده، ولي خب باز ديگران اهميتي نمي‌دن! پرهام تازگي‌ها فقط برمي‌گرده ميگه به راهنمايي احتياج ندارم! يا من درخواست كمك نكردم كه برام توضيح مي‌ديد! اين كار موج خصمانه‌اي ايجاد مي‌كنه اما پرهام بعدش با خيال راحت به كارش مي‌پردازه تا چند وقت بعد كه ممكنه دوباره يكي بخواد شروع كنه به راهنمايي! چه ميشه كرد، وقتي 100 جور ديگه مي‌گي كه نظر نمي‌خواي اما باز ميگن، عملا بايد صراحتا بيانش كرد ديگه!

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 9:43 |