چند روز پيش مطلبي در بالاترين لينك شد كه با واكنشهاي زيادي روبرو شد و عمدتا واكنشها منفي
موضوع آن داستاني بود با عنوان "س-ك-س بي سابقه" كه در سايت حسين مداحي نقل قول شده بود كه البته نويسنده وبلاگ آنرا برداشت!! (از cache گوگل در دسترس هستش)
بعد از خوندن مطلب ديدم حيفه كه چيزي ننويسم، پس نظرم رو به كسي كه اين داستان براش اتفاق افتاده بيان ميكنم:
كسي كه جلوي تو رو گرفته امام زمان(ع) نبوده، كمبود دانش خودت بوده عزيزم!! و تقريبا هميشه موضوع مربوط به كمبود علم ماست و نه چيز ديگه! به همين علته كه علم بارها به عنوان ابزار شيطان معرفي شده، چون ما را خرافات دور مي كنه، و خيليها هم كه وجود خرافات به نفعشونه باهاش مبارزه ميكنند.
براي اينكه راهكار قطع مسائل مختلفه را به امام زمان(ع) نشون بدم، راه حل بيرون آوردن كليد شكسته در قفل را همينجا مي گم:
خب يك كار خيلي فوري و تقريبا قابل اعتماد اينه: (راه حل سريع، خصوصا هنگامي كه قسمت شكسته كليد خيلي در عمق سوراخ كليد قفل قرار ندارد)
1- مي رويد سر خيابون چوب كبريت ميخريد
2- از همون بقالي يه چسب قطرهاي هم مي خريد اما از نوع چينياش نباشه كه مفت نميارزه
3- با آرامش بر مي گرديد، آرامش در اين كار مهمه!
4- چوب كبريت را كمي نازكتر مي كنيد، به راحتي در امتداد طول نصف مي شوند
5- مقدار چسب قطرهاي را فقط به انتهاي چوب كبريت (به خود چوب) ميزنيد
6- چوب كبريت چسب آلود را به انتهاي كليد شكسته درون قفل مي چسبانيد
7- دستتان بي حركت بماند تا چسب به كليد بچسبد
8- بعد از مدت زماني نسبتا كوتاه به آرامي چوب كبريت را به طرف خودتان ميكشيد
9- به احتمال خيلي بالايي نيمه شكسته كليد نيز با چسب كشيده خواهد شد تا جايي كه بتوانيد آنرا بگيريد
1-9-چنانچه تنها مقدار اندكي بيرون آمده باشد، با انبر بقيه آنرا بكشيد ونه با انگشت!
2-9-چنانچه تنها مقدار اندكي بيرون آمده باشد و انبر نداشتيد دو عدد كليد را روي هم قرار داده و به صورت انبر استفاده كنيد!
3-9-چنانچه كليد ديگري نداشتيد! دو عدد سكه را رو هم قرار دهيد و بصورت انبر استفاده نماييد!!
راه حل دوم با اطمينان بالاتر و نيز در شرايطي كه كليد كاملا در داخل شكاف قفل قرار دارد:
1- مي رويد يه سوزني چيزي پيدا ميكنيد. اگر تيغ اره مويي شكسته در دسترس است بهتر است.
2- هر چيزي كه مانند سوزن و سنجاق و ... مي تواند استفاده شود! سخت نگيريد! اگه هيچي نبود، برين بخرين!
3- نوك سوزن را مقدار بسيار كمي خم مي كنيد! اگر وسيلهاي نداريد كافيست آنرا در دست گرفته، نزديك زمين يا ديوار سنگي يا موزاييك يا آهن نرده يا .... بصورت موازي نگه داريد و سپس دست خود را چرخانده و آنرا روي زمين بكشيد طوري كه حركت قوسي داشته باشد، باور كنيد نوك آن به طرز ايدهآلي خمي بسيار كوچك پيدا ميكند! (همانند اين كاراكتر " ؟" )
4- از محل دندانه دار قفل، سوزن را آرام داخل قفل نماييد، به علت وجود فضاي كافي (متحرك بودن دندانههاي داخل قفل) مشكلي وجود نخواهد داشت
5- تلاش كنيد لبه سوزن را به دندانه "كليد" گير داده و آنرا بيرون بكشيد. اين بار بايد فشار دست شما كمي به سمت كليد و در عين حال به سمت بيرون از قفل باشد
6- با دو- سه بار سعي كليد بيرون خواهد آمد
خب الان كليد در اومده! حالا چجوري بريم تو؟!؟؟ :)
1- دوباره مي ريد بقالي! (براي اينكه دچار ترس نشيد كار رو 2 قسمت كردم! اين از نظر روانشناسي بهتره!) به طرف دوباره سلام مي كنيد، بعدش مي ريد يه قوطي نوشابه مي خريد (اگه نداشت قوطي كنسرو بگيريد)
2- يه قيچي خوب ازش مي خريد، بهتر است كمي كوچك اما قوي باشد
3- لبخند مي زنيد و براي اطمينان يه خودكار خوب هم مي خريد (ارزون و محكم باشه)
4- بر مي گردين، دوست داشتين نوشابه رو ميخورين، دوست نداشتين هم بريزين دور!
5- نوك قيچي رو داخل بدنه نوشابه بكنيد، و يه تكه مربعي شكل ببريد
6- كليد شكسته و بقيه اش را كنار هم گذاشته، روي ورق بريده شده قوطي قرار دهيد و بعد با خودكار دور كليد حركت كنيد و شكل كليد را روي قوطي بكشيد
7- حالا شكل كليد روي ورق است، با قيچي شكل كليد را روي قوطي مي بريد (ممكن است لازم باشه يكم بايد زور بزنيد)
8- حالا ورق بريده شده مثل كليد است، آنرا روي كليد بگذاريد
9- با فشار خودكار به بدنه "كليد كپي"، شيار كليد اصلي را روي "كليد كپي" هم ايجاد كنيد
10- طرف دوم را هم به همين صورت شيار دار كنيد
11- كليد المثني شما آماده است، آنرا داخل قفل كنيد و بچرخانيد
12- در باز ميشود
13- حالا وقت آن است كه خرافات را كنار بگذاريد!
اتفاقي كه در داستان قبلي يا همون پارادکسی كه عرض كردم مي افته مي دونيد چيه؟
در كتاب ذكر شده نوشته شده : "حال پس از همه اين صحبتها –كتاب چند مثال ديگر هم ذكر كرده- ممكن است اشخاصي پيدا شوند كه همصدا شده و موضوع را سرسري گرفته و آنرا بي معني بدانند. ولي سكريون اولين كسي بود كه خاطر نشان كرد موضوع به هيچ وجه بي معني نيست بلكه خيلي هم جدي است. براي اينكه كاملا موضوع روشن شود به همان زنداني محكوم برگشت ميكنيم.
زنداني با يك منطق غير قابل ترديد متقاعد شده است كه بدون نقض شرايطي كه در حكم تشريح شده نمي توانند او را اعدام كنند ولي با كمال تعجب صبح دوشنبه مسئول اجرا وارد سولو ميشود و به او خبر ميدهد : امروز ظهر حكم اجرا خواهد شد.
مسلما زنداني طبق دلايل وكيل مدافع چنين انتظاري نداشته و عجبتر آنكه اكنون ملاحظه ميشود در حكم قاضي هيچ تناقضي وجود نداشته و اجراي حكم ميتواند كاملا مطابق پيشگوييهاي قاضي اجرا گردد.
سكريون مينويسد: من تصور ميكنم، اين نوع منطق كه واقعيات جهان آنرا نفع ميكند، از طرفي به ارزش و اهميت پارادكس مزبور ميافزايد و از طرف ديگر نشان ميدهد كه بعضي از منطقيون به صورت غم انگيزي خود را در دامن امواجي كه مسحور آنند ميافكنند و در آن فرو ميروند. در حاليكه حقيقت بدون توجه به تمام اين اوضاع و احوال راه خود را به جلو ميپيمايد."
از نظر خود من يكي از عوامل گير افتادن در پارادكس فرضي غلط اما تقريبا نامرئي ميباشد، در داستاني كه ذكر شد، درست است كه زنداني را نمي توانند در روز جمعه اعدام كنند زيرا اون پنج شنبه شب از آن با خبر خواهد شد اما مساله مهم كه در فرضيه ما گنجانده نميشود اين است كه درك زنداني از اينكه جمعه اعدام خواهد شد وابسته به گذشتن روزهاي ديگر هفته است، يعني تا همه روزها نگذرد و تا پنج شنبه شب نشود زنداني نمي تواند در خصوص روز جمعه نظر بدهد، و به همين دليل حذف روز جمعه داراي ايرادي نامرئي است كه همان گذشتن روزهاي ديگر هفته است. به عبارتي اعدام در روز جمعه تنها موقعي ميتواند مسجل شود كه همه روزها بگذرد و زنداني تك تك روزها مشاهده نمايد كه اعدام نشده و آنگاه است كه مي تواند در خصوص روز جمعه نظر دهد.
يكي از دلايلي كه اين موضوع رو مطرح كردم پست جناب دکتر رضا در خصوص جبر بود. از ديد من مشكلي كه مي توان به قضيه جبر نسبت داد همان پارادكس ظريف است، و من حرف "سكريون" رو قبول دارم كه با تمام استدلالهاي ما، حقيق راه خودش را مي پيمايد.
اگر من امروز سوار اتوبوس شوم، يك سر به بانك بزنم و بعد از آن سوار تاكسي شده و به علت پنجر شدن تاكسي از آن پياده شوم و بقيه مسير را پياده طي كنم و در همين حين موتوري در پياده رو با من تصادف كند آيا معني آن اين است كه جبري در ميان بوده كه بايد انجام ميشده تا اين اتفاق براي من بيافتد؟! آيا من ميتوانم از قضيه تصادف با موتور به عقب برگشت كنم و نتيجهگيري كنم كه اجباري در اين اتفاق بوده؟ آيا مي توانم بگويم اين اتفاق سناريوي از پيش تعيين شده بوده؟ آيا مي توانم ادعا كنم كه تك تك اين عوامل بايد بطور دقيق اتفاق بيافته تا من تصادف كنم پس اين جبر است؟ اينطور فكر نميكنم، زيرا بنظرم اتفاق آخر نيز مانند همان اعدام روز جمعه ميباشد، تنها زماني ميتوانم ازش صحبت كنم كه تك تك وقايع برايم اتفاق بيافتد و از قبل امكان نظر دهي را ندارم، از قبل نميتونم بگم اينها همه صحنه تعريف شده داستان بوده. اما در عين حال مي توانم همه چيز را با منطق خودم به جبر نسبت بدم، حتي همين نوشتن را، ولي آيا درست قضاوت ميكنم؟ اگر همه اتفاقات را "تصادفي" بپنداريم آيا باز هم نميتوانيم بگوييم هر كاري كه انجام ميدهيم بالاخره به يك سرانجامي ختم ميشود؟ موضوعي كه من ميتوانم با اطمينان صحبت كنم همين است: "حقيقت". حقيقت مي گويد كه به هر حال اتفاقي خواهد افتاد زيرا در آن واحد ميلياردها ميليارد عمل اتفاق ميافتد و اين تركيب تمام اين عملها است كه در نهايت مشاهده خواهد شد، و من آن را به جبر تعبير نميكنم.
پارادكس چيست؟ پارادكس تضادي است كه در يك موضوع وجود دارد، به عبارتي با پيشروي در آن مطلب بنظر ميرسد خودش را نقض ميكند. البته به مسائلي كه داراي پيچيدگي و يك گونه ابهام هستند نيز پارادكس ميگن.
شايد به يك مثال راحتتر بشه بيان كرد كه پارادكس چيست. اين مثال رو از روي كتاب تفريحات رياضي نوشته مارتين گاردنر برداشتهام:
در یك روز جمعه دادگاه شخصی را به مرگ محكوم كرد. قاضی به زندانیِ محكوم گفت:
ظهر یكی از روزهای هفتهی آینده حكم اعدام دربارهی تو اجرا خواهد شد، ولی ما آنروز را برای تو مشخص نخواهیم كرد و تو هرگز قبل از آن روز اطلاع پیدا نخواهی كرد و فقط شش ساعت قبل یعنی صبحِ روز اجرای حكم موضوع را به تو اطلاع خواهیم داد.
قاضیِ مذكور شهره همه عالم به ذكاوت و وفاي به عهد خود بود و همیشه دقیقاً به گفته خود عمل مینمود.
زندانی به همراهی وكیل مدافع خود به سلولش داخل شد و هر دو غمزده در گوشهای به فكر فرو رفتند. ناگاه وكیل مدافع با لبخندی مظفرانه سكوت را شكست و گفت: "اجرای حكم قاضی امكان ندارد."
زندانی گفت: "من كه چیزی سر در نمیآورم. چرا؟"
وكیل مدافع پاسخ داد: "اجازه بده تا درست برایت شرح دهم: مسلماًً آنها روز جمعه نمی توانند تو را اعدام كنند. به دلیلِ اینكه اگر فرضاً بخواهند در روز جمعهی آینده حكم را اجرا نمایند. در این صورت تو تمام روزهای هفته و همچنین بعدازظهر پنجشنبه زنده خواهی بود و چون فقط روز جمعه یعنی یك روز دیگر به مهلت باقی مانده، بعد ازظهر پنجشنبه برای تو مسلم خواهد شد كه فردا یعنی روز جمعه و تنها روز آخر هفته ، حكم اجرا خواهد شد. در نتیجه تو روز اجرای حكم را یك روز پیشتر پیشبینی و قبل از صبح جمعه از آن اطلاع حاصل كردهای و این موضوع نقض حكم قاضی بوده و گفتهی او را بیاعتبار خواهد كرد."
زندانی گفته او را تصدیق كرد.
وكیل مدافع ادامه داد: "بنابراین روز جمعهی آینده از فهرست روزهای مهلت حذف و در آن روز حكم غیرقابل اجرا است. و اما روز پنجشنبه نیز نمیتوانند تو را اعدام كنند چون در بعد ازظهرِ چهارشنبه دو روز بیشتر به آخر هفته نمانده و چون روز جمعه از فهرست حذف شد، تنها روز پنجشنبه آخرین روز اجرای حكم میباشد نتیجتاً بعدازظهر چهارشنبه تو خواهی دانست در روز پنجشنبه كه آخرین روز امكان اجرای حكم است، تو را اعدام خواهند كرد. اطلاع تو یك روز پیشتر از اجرای حكم مجدداً متناقض با حكم قاضی است. بنابراین پنجشنبه نیز حكم غیرقابل اجرا است. چهارشنبه نیز امكان اجرای حكم وجود ندارد چون جمعه و پنجشنبه حكم غیرقابل اجرا شد و فقط چهارشنبه آخرین روز اجرای حكم تشخیص داده شد و تو كه بعدازظهر سهشنبه هنوز زنده هستی، اجرای حكم روز چهارشنبه را پیشبینی خواهی كرد و از آن اطلاع خواهی یافت.
در این موقع كه زندانی از حالت غمزدگی بیرون آمده بود با لبخندی مسرتبخش گفت: "پس به همين طریق میتوان گفت كه روز سهشنبه و سپس دوشنبه و بالاخره یكشنبه نمیتوانند مرا اعدام كنند و فقط فردا یعنی شنبه باقی است. و اما فردا نیز اجرای حكم برای آنها غیرممكن است چون در این صورت من امروز موضوع را خواهم فهمید."
ملاحظه میشود از لحاظ منطقی هیچ تناقضی در حكم قاضی جهت اعدام زندانی وجود ندارد با این وجود حكمش غیرقابل اجرا است. به دلایل بالا به نظر میآید كه حكم قاضی باعث نقض حكم خودش شده است، اگر حكم را اجرا كند خلاف حكم خود عمل کرده و اگر اجرا نكند باز هم خلاف حكم خود رفتار نموده.
از ديد شما حكم قاضي چگونهاست؟ استدلال وكيل و زنداني چطور؟ آيا درست ميگويند؟