اگه مثل من عاشق بسياري از آهنگهاي پينك فلويد باشي، اگه زيبايي موسيقي، صدا و تفكر اونها شيفتهات كرده باشه، شايد تو هم وقتي این اجرا رو ميديدي به ياد همه لحظههايي كه با اونها زندگي كردي اشك بريزي.
ديروز كه خبر رو شنيدم تونستم باهاش كنار بيام اما وقتي به يادشون يكي دوتا از اجراهاشون رو تماشا كردم حالم دگرگون شد.
پينك فلويديها نميريد، با مرگ شما ما تنهاتر از قبل هستيم. نميريد كه باور مرگ اسطوره خيلي سخت است.
نگاهي به تفكرات موجود پشت سريالهاي تلوزيون
در دنياي كنوني، رسانهها تاثير بسيار بالايي بر مردم و نحوه نگرش آنها دارند، تقريبا همه باور داريم كه قدرت تسخير و نفوذ رسانهها خصوصا تلوزيون بر انسانهاي يك جامعه انكار ناپذير ميباشد. مثالهاي ساده آن تقليد نمودن رفتار هنرپيشهها و يا شوخيهاي آنها در سريالهاست، به عنوان نمونه مي توان بررهاي حرف زدن را نام برد كه بواسطه سريال آن، تا مدتها تعداد بيشماري را به تقليد واداشته بود.
رسانه ملي ايران، صدا و سيما، رسانهي انحصاري دولت و ملت ايران است. همين انحصاري بودن باعث افزايش بيش از حد قدرت آن گرديده و بدبختانه به علت پايين بودن سطح دانش زبانهاي بيگانه، ديگر رسانهها و كانالهاي ماهواره تاثير چنداني بر تفكر مردم ندارند، بيشترين اثر آنها هر آنچيزي است كه قابل ديدن ميباشد. به همين دليل از نظر ظاهري به شدت بر ايرانيها مسلط بودهاند و تقريبا بيشتر تيپها و مدلهاي كنوني ايران به تقليد از همين كانالها ايجاد شدهاند.
صدا و سيما در چند سال اخير با شناخت بيشتر از قدرت خود و علاقه مردم به تماشاي هر روزه سريالها دست به تغييرات زيادي در برنامههاي خود زد. آنچيزي كه ته مايه ذهن و هدف بزرگان دولت بوده است در حال حاضر در صدا و سيماي جمهوري اسلامي تجلي پيدا كرده است. من به شخصه به ندرت برنامهها را مي بينم اما بايد بگويم اين روند خزنده را با كمي دقت ميتوان تشخيص داد. بايد بگويم برداشت من اين است كه هدف نهايي صدا و سيما ايجاد تفرقه در ميان مردم است. چند سال پيش سريالها پر بود از افرادي كه توسط ديگران (اشخاص پليد) به دردسرهاي گوناگون ميافتاند. در آن دوران اين رسانه تمام تلاش خود را كرد تا به مردم بگويد به ديگران اعتماد نكنيد! و كسي كه به شما نزديك ميشود دوست شما نيست، بلكه دشمن شماست! و چه خوب در انجام اين امر كارآمد بود!
اما بزرگترين غم من پيدايش دوره جديد تفكر تلقيني در صدا و سيما است كه به شخصه آنرا بسيار خطرناك ميپندارم. پس از بد نشان دادن غريبهها، صدا و سيما چند صباحي است كه به سراغ نزديكان رفته است. اگر اين قضيه يكبار اتفاق ميافتاد و يا اگر اين موضوع در ميان ديگر سريالها بسيار كم بود همچين حرفي را نميزدم اما مشكل اين است كه اين سياست ديكته شده صدا و سيماست و در برنامههاي مختلف قابل مشاهده است.
در اين چند مدت شخصيتهاي مشكل داري كه دايي، عمو و يا پدر خانواده!! بودهاند به عنوان افراد قابل شك نشان داده شدهاند. احتمالا براي خاله و عمه و مادر هم برنامههايي وجود دارد كه بدليل عدم تماشاي تلوزيون بيخبرم. به تازگي اين روند را در خصوص دوست!!، برادر!!، خواهر!! و نيز در مورد شوهر خواهر، زن برادر و اين قبيل مشاهده كردهام. صدا و سيما به اين نتيجه رسيده است كه تا بتواند مردم را از همديگر بترساند و اين تفكر را به خوبي به تصوير بكشد كه همه به هم شك كنند. حتي در خانواده! در حال حاضر سريالي مانند "مرگ تدريجي يك رويا" كه اسمش هم از فيلم بي نظير مرثيهاي براي يك رويا كپي برداري شده است، آنقدر اصرار بر بد بودن خواهرتان دارد كه اگر زود باور باشيد حتما به خواهرتان شك خواهيد كرد! يا سريال ديگري مانند "مثل هيچكس" در نشان دادن بد بودن يك شوهر خواهر، تمام زور و توان خود را به كار برده است. سريال ديگري به اسم "خط شكن" نيز از خيانت پسر به پدر با دزدي كردن و نابود كردن داراييهاي او در حال پخش است. اين سريالها تنها در راستاي بد نشان دادن اعضاي فاميل ساخته شدهاند.
شايد ديگران بگويند كه اين بدبيني است و چرا بايد اين سريالها را به اين ديد نگاه كرد؟ دليل آن مشخص است، از آنجا كه رسانههاي زيادي وجود ندارد و تنها رسانه ايران صدا و سيما ميباشد، پخش برنامههايي با يك تم نشان از هدفي مخفي در پشت اين برنامهها دارد. نمي توان برنامههاي اين چنيني را كه به اعضاي خانوادهها مي چسبد و آنها را به سه دسته 1-ساده لوح و در عين حال بي منظور، 2-خدا شناس و شجاع 3-بي شرف و بي وجدان تقسيم ميكند و ديربازي از شروع آنها ميگذرد با اينحال همچنان پرتوان در حال ادامه است را ناديده گرفت.
براي اينكه كسي را منزوي، تنها و ضعيف گرداني ابتدا بايد او را از جامعه جدا كني و به او محروميت اجتماعي بدهي، لازم نيست اين محدوديت اجتماعي از طريق فيزيكي صورت بگيرد. صدا و سيما راهش را يافته است و آنرا انجام داده. او پيشاپيش در سالهاي قبل اين سياست را دنبال كرده است. در مرحله دوم، بايد آن فرد را از خانواده اش نيز جدا گرداني، اگر اين امر صورت بگيرد ديگر آن فرد هويت خاصي ندارد! انگيزهاي ندارد و در بسياري از شرايط نامساعد سكوت خواهد كرد زيرا كسي اعتراض ميكند كه جوشش دروني دارد، ميداند كيست و دلش براي ديگري مي تپد. و درنهايت ايدهآلترين حالت آن است كه اعضاي خانواده را دشمن همديگر گرداني.
تفرقه هميشه عامل از هم پاشيدن يك جمع، عامل رسيدن به پيروزي و عامل ماندن بر سر قدرت بوده است. آنهم با حداقل انرژي. مطمئنم كه قصد صدا و سيما نيز چيزي به غير از اين نيست.
تا حالا شده از آينده خودتون يا آينده بشر بترسين؟ پيش اومده كه يه حس كامل ترس از ناشناخته تمام وجودتون رو بگيره؟ من بايد بگم كه چند بار اينجوري شدهام اما اولين بار كه اين حالت بهم دست داد و شديدترين مورد هم بود اين بود كه يه برنامه توي تلوزيون در خصوص محيطي كامپيوتري صحبت مي كرد كه مثل يه ظرف آب بود و موجوداتي هم در اون توسط كامپيوتر طراحي شده بودند اما اين موجودات مثل جاندارهاي ساده و كوچك اقيانوسها بودند و اعمال و حركاتشون هم توسط خودشون كنترل ميشد، مساله مهمي كه اتفاق افتاده بود تغيير رفتاري تعدادي از اونها و حمله به بقيه و خوردنشون بود. همچنين بعد از مدتي اين موجودات روشهاي متفاوتي رو براي زندگي پيدا كرده بودند، چيزي كه نشونههايي از تحول و تكامل بود! اين فيلم رو چندين سال پيش ديدم و هرچقدر فكر كردم بهش نتونستم درست هضمش كنم! اصلا يعني چي؟؟؟ اين اتفاقات حتي در دست مخترين و محقيق پروژه نبود و اونها هم شگفت زده شده بودند! به عبارتي اونها مشاهدهگر دست گلي بودند كه خودشون پرورش داده بودند اما حتي نميدونستند چجوري كار ميكنه! اگه فكر مي كنيد حرفهام رو متوجه نميشيد بايد بگم اشكالي نداره چون قضيه گنگ و نامفهوم بود. اين موضوع چندين ساعت فكر من رو به شدت مشغول كرد اما تنها نتيجهاش بعد از چندين ساعت، هجوم ترسي شديد از ناشناختهها بود! واقعا احساس خيلي بدي هستش! اميدوارم هيچوقت بهش مبتلا نشين!
بعدها خيلي پيش مياومد كه در هر زمينه اين موضوع برام مطرح ميشد كه آيا بشر ميدونه دقيقا داره چيكار ميكنه؟ و تقريبا مي تونم بگم جوابم اين بود كه نه! بشر از كارهايي كه انجام ميده مطمئن نيست! در خيليهاش سعي و خطا هست، و نيروي محركه بسياري از اونها هم كنجكاوي و نياز به دريافت جوابه! بيشتر شبيه حركت توي محيطي بسيار تاريك با يه چراغ قوه هستش، اگه نشونههاي قوي و مجكمي وجود نداشته باشه هيچوقت نمي توني مطمئن باشي داري درست ميري يا نه!
حتما در جريان پيشرفت خارق العاده در امر رباتها هستيد و احتمالا اخبار مربوطه به دستتون رسيده، گفته ميشه احتمال اينكه در آينده رباتها مانند انسانها باشند بسيار بالا خواهد بود. كمپاني اينتل امسال گفت كه در چند سال آينده كامپيوترهايي ساخته خواهد شد كه هوشي در حد انسان دارند! متوجه ميشويد كه يعني چي؟ يادم مياد كه وقتي كامپيوتر توي ايران اومده بود، همه جا از صبح تا شب و تقريبا همه كتابهاي مربوطه در هر صفحهشون مي گفتند كه كامپيوترها هيچوقت قابل مقايسه با انسان نيستند، اين انسان است كه قوه تمييز دارد، فكر مي كند، خلق مي كند. كامپيوترها فقط محاسبه مي كنند، دقيق هستند و سريع. شايد اين حرفها همه از ترس آينده مبهمي از برتري كامپيوترها بوده! اما به هر حال هر لحظه داريم به اون دنياي ناشناخته نزديكتر ميشويم. در خبري ديگه عنوان شده كه احتمال اينكه انسانها و رباتها تا آيندهاي نزديك با هم سكس داشته باشند كم نيست! و حتي غير قابل اجتناب است! آدم با مخلوق خودش رابطه داشته باشه! الان ياد قضيه كشتي يكي از پيامبران با خدا در كتاب مقدسشون افتادم! باز كشتي گرفتن خيلي قابل هضم تر از برقراري رابطه جنسي است! اگر بعدها رباتها از ما برتر شدند چه؟ آيا اين احتمال هست كه بشر هنگامي متوجه اشتباهش بشه كه خيلي دير شده باشه؟ آيا ما مي دونيم بعد از در تاريكي چه چيزي انتظارمون رو ميكشه؟ آيا جلوتر از چند متر رو مي تونيم ببينيم؟ مساله اينه كه دوست ندارم شما فكر كنيد دارم تخيل مي پرورونم! واقعا اعتقاد ندارم كه اين تخيل هستش. اگر روزي بشر رباتي بسازد كه مانند انسان بتواند فكر كند (كه مي گويند تا 2050 ناممكن نيست) آنوقت نمي تونيد به اين راحتي قضيه رو يه تخيل فرض كنيد.
مي دونيد دانشمندان با صرف هزينههاي بسيار بالا مي خوان تا چند روز ديگه سياهچالهاي رو در مقياس آزمايشگاهي درست كنند تا بتوانند به سوالاتي كه دارن (خصوصا در زمينه آفرينش دنيا) جواب بدن. سياهچاله به اين دليل به اين اسم ناميده ميشده كه با قدرت بسيار بالاي جاذبه هر جسمي رو كه اطرافش باشه جذب و مي بلعه و انقدر قدرت اين جذب بالا است كه حتي نور رو هم جذب ميكنه، و براي همين تاريك و سياه است. مردم بخاطر اين مشوش هستند كه فكر مي كنند ممكنه اين سياهچاله شروع به جذب هر چيزي كه اطرافش هست بكنه و حتي شايد كره زمين رو به نابودي بكشونه. اين ترس در حال حاضر بسيار افزايش پيدا كرده و من خودم هم وقتي به موضوع فكر مي كنم مي بينم جاي ترس هم داره واقعا! مشكل همون چيزي هست كه در بالا گفتم: اطميناني به اينكه همه چيز امن هست وجود نداره! دانشمنداني كه تازه مي خواهند اينكار را انجام بدهند نمي توانند تضميني در خصوص امنيت بدهند! وقتي پديدهاي كاملا شناخته شده نباشه پس نمي توان نظرات محكمي در موردش داد. اين فيلم تصور بيشتر كساني است كه از اين سياهچاله ساخت بشر مي ترسند، توي اين فيلم مي تونيد ببينيد احتمالا زمين چگونه بلعيده خواهد شد. نگاهش كنيد ترسناكه.
خيلي از اكتشافات و يا حتي اختراعات مربوط به خوش شانسي و نتايج مثبت غير قابل پيش بيني بوده اما آيا نتايج منفي غير قابل تصور مي تونند زنگي بشر رو به خطر بياندازند؟؟
چرا كه نه! پير كوري و ماري كوري دو دانشمند فقيد زندگي خودشون رو بدون اطلاع صحيح از كاري كه انجام ميدهند به خطر انداختند و در نهايت نيز بعد از تصادف پير كوري، ماري كوري به واسطه همين اكتشافات فوت نمود. حالا اگر كارهايي كه بشر انجام ميده تواناييها و قدرتهاي بالاتري رو در بر بگيره چي؟ هرچه بيشتر جلو ميريم فكر اينكه شايد در اثر اشتباهات خودمان به نابودي كشيده بشيم برام بسيار پررنگ تر از اين ميشه كه كسي از جاي ديگه بياد و انسانها رو نابود كنه و يا آخرت اتفاق بيافته و ....
ياد افسانه ايكاروس افتادم، كسي كه با بالهايي دست ساز پرواز كرد تا از زندان فرار و خودش رو براي هميشه رها كنه اما لذت پرواز به او سرمستي مضاعفي رو داد و اونقدر به خورشيد نزديك شد تا بالهاش سوخت و سپس سقوط كرد و كشته شد.
اگه يادتون باشه همين چند ماه پيش بود كه خاموشيها شروع شد و چه شروع شدني، بدون وقفه برقها مي رفت و با چه پشتكاري! اگه روزنامه ها رو اون زمانها مي خونديد همش با اين خبر روبرو ميشديد كه بله اين خاموشيها فعلا هست و در آينده هم هست بي خودي هم دلتون رو صابون نزنيد! بايد خاموشي بكشيد يكم قدر زحمات ما رو بدونيد كه صبح تا شب براتون كار ميكنيم.
قضیه خوب پیش می رفت اما يكدفعه به يه مشكلي برخوردند، روز به روز به تولد حضرت مهدي نزديك ميشدند و خب ميلاد حضرت مهدي هميشه با چراغونيهاي فراوان همراه بوده! خيابونها رو همچين نوراني ميكردند كه بيا و ببين! حالا اينجا بايد چي كار ميكردند؟؟ بطور طبيعي دو راه حل وجود داشت : 1- مي اومدند و ميلاد رو بيخيال ميشدند و برقها همچنان ميرفت. (خب شرايط كشور اينجوري بود ديگه چي كارش مي كردند؟؟) 2-برقها نمي رفت و همه جا رو نوراني و درخشان ميكردند همچنين كل خيابونها رو سرتاسر چراغاني ميكردند كه اونوقت مشكلش اين بود كه احتمالا مردم صداشون در مياومد (گر چه اين مردم به من يكي حداقل نشون دادن از اين بخارها ندارند! اما خب به هر حال ريسك بود ديگه! ضايع ميشد اگه مردم اعتراض ميكردند)
خلاصه اينكه اين دولت هميشه در خدمت و صادق نشست فكر كرد كه چي كار كنه كه نه سيخ خودش بسوزه و نه كبابش! (چون فقط مال خود خوشه! مال كس ديگهاي هم نيست)، عدهاي اومدند گفتند سر مردم رو شيره ميماليم! اونش با ما! (رئيس جمهور هم تازگيها زياد ميگه اونش با من). خب گفتند به اين صورت عمل ميكنيم: از حدود ۱۰ روز قبل از ميلاد شروع ميكنيم به كاهش قطع شدن برق، وقتي به روز ميلاد برسيم عملا برق رو قطع نميكنيم، مزيت اين كار اينه كه از اون حالت كه يكدفعه قطعي برق نداشته باشيم درميايم. يه عده گفتند عاليه همين كار رو ميكنيم اما كافي نيست چون هستند كساني كه بيشتر حواسشون هست و اونها ميگن: اينها برنامه ريزي كرده بودند. براي اين مشكل هم راه حل ارائه دادند! يكي از جمعشون گفت كاري نداره كه! ما كه هميشه دروغ ميگيم حالا الان هم يكي ميگيم! ميگيم كه مشكل قطعي برقها داره حل ميشه و بزودی خاموشی ها تموم میشه همين كار باعث ميشه تمام اتفاقاتي كه ميافته از همين زاويه ديده بشه و همه مردم قطع نشدن برق رو طبيعي بدونن. اين بود كه در روزنامهها اعلام شد كه قطعی برق ها کاهش می یابد و در مهر ماه به پایان می رسد!!! به اين ترتيب بود كه ميلاد حضرت مهدي به خوبي و خوشي تمام شد و همه جا نوراني و روشن بود. (به تاریخ اخبار توجه کنید یکیشون ۷ روز قبل از میلاد(خبر اصلی روزنامه ها-اینجا رو هم می تونید ببینید) و یکیشون ۳ روز بعدش بوده)
با هوشياري بيشتر تصميم بر اين شد كه حتي بعد از ميلاد تا حداقل حدود کمتر از یک هفته برق نرود و بعد چند روز اول به ملايمت شروع شده و سپس با شدت هر چه بيشتر و حتي بدتر از قبل ادامه پيدا كند تا جبران مافات بكنه، و باز هم چنين بود كه وقتي برق شروع به رفتن کرد مردم با خودشون گفتند "مثل اينكه قطع شدن برق دوباره داره شروع ميشه" و اين چنين است كه اين روزها حداقل روزي 3 ساعت برق ميرود و اعلام می شود که اگه بارون نزنه تا پایان سال قصه همین است و هيچ كدام از مردم از علت اصلی آن دوره بابرقي(متضاد بي برقي) خبردار نشده و نفهميدند كه چگونه دولت سر آنها را شيره ماليد.
پ.ن. یادم رفت بگم که فکر کنم امروز به خاطر اینکه روز اول ماه رمضونه خاموشی نداشته باشیم! برق فدای دین دیگه! کار هم فدای برق!
ديروز يه ايميل برام اومد به شرح ذيل:
NOT A STORY BUT A TRUE INCIDENT
An Iranian man walks into a bank in New York City and asks for the loan officer. He tells the loan officer that he is going to Iran on business for two weeks and needs to borrow $5,000. The bank officer tells him that the bank will need some form of security for the loan, so the Iranian man hands over the keys and documents of new Ferrari parked on the street in front of the bank. He produces the title and everything checks out. The loan officer agrees to accept the car as collateral for the loan. The bank's president and its officers all enjoy a good laugh at the Iranian for using a $250,000 Ferrari as collateral against a $5,000 loan. An employee of the bank then drives the Ferrari into the bank's underground garage and parks it there. Two weeks later, the Iranian returns, repays the $5,000 and the interest, which comes to $15.41. The loan officer says, Sir, we are very happy to have had your business, and this transaction has worked out very nicely, but we are a little puzzled. While you were away, we checked you out and found that you are a mult- millionaire. What puzzles us is, why would you bother to borrow $5,000? The Iranian replies: "Where else in New York City can I park my car for two weeks for only $15.41 and expect it to be there when I return"? Ah, the mind of the Iranian... This is why Iran is shining
خلاصه اينكه ايرانيها خيلي باهوش و زيركند!
منم يه سري به اينترنت زدم و چون مي دونستم عمرا اين داستان مربوط به ايرانيها باشه يكم گشتم. ديدم اين آقاهه مثل اينكه مال خيلي جاها هستش! و روايات متفاوته:
An Indian man walks into a bank
A rumpled man walks into a bank
A man walks into a New York City bank
A Guyanese man walks into a bank
A Gujarati man walks into a bank
A young Yoruba man walks into a bank
An Egyptian man walks into a bank
A Chinese man walks into a bank
An businessman walks into a bank
A Pakistani man walks into a bank
A young Jamaican man walks into a bank
Lebanese man walks into a bank
A Dutchman walks into a bank in Toronto
A young Puerto Rican man walks into a bank
A Jewish man walked into a bank
A KIKUYU man walks into a bank in NAIROBI
A Hasidic Jew walks into a bank
چيزي كه برام جالبه اينه كه چرا اين آقاهه (خانومه) مثلا از آمريكا، انگليس، فرانسه، روسيه، ژاپن، كره، نروژ و اينجور كشورها نيست؟ اگه آلمان رو اون وسط در نظر نگيريم مي تونيم بگيم اين آقاهه بيشتر متعلق به كشورهاي درب و داغونه! چرا؟
ممكنه دليلش اين باشه كه مردم اين كشورها بيشتر دغل و چاخان هستند؟ و اون رو نشونهاي از زيركي مي دونند؟
يا ممكنه دليلش اين باشه كه مردم بدبختري هستند و با تصوراتي اينچنيني دل خودشون رو خوش ميكنند!
جدا دليلش چيه؟؟
بدترين حرفي كه ميشد براي اين جوك زد همون آخرشه كه ميگه :
Ah, the mind of the Iranian... This is why Iran is shining
خود گوييم و خود خنديم؟!
فقط یک سقوط لازم داره.

هادي ساعي بازيكن بافكر و خوش ذهن تيم تكواندو كشور نشان داد بدون وعده دادن مي توان عمل كرد، نشان داد بجاي سخنراني در مورد حريفان مي توان با آنها رقابت كرد، نشان داد مي توان حريف را در يك مبارزه هوشمندانه شكست داد بطوريكه هر دو راضي باشند، نشان داد مي توان بجاي بهانه آوردن و گدايي مدال؛ خود مدال را به دست آورد، نشان داد كه ميتوان مسئوليت اعمال و اشتباهات خود را بر عهده گرفت فكر كرد و آنها را جبران كرد، نشان داد كه مي توان بجاي سر دادن شعار از خوبي و بدي خود يك الگوي درخشان شد تا همه به آن افتخار كنند.
از هادي ساعي ياد بگير
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير فروتن و آرام و در عين حال با قدرت و با فكر باشي.
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير بجاي وعده و وعيد دادن عمل كني.
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير بجاي داستان سازي در خصوص دشمن با آنها رقابت كني.
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير بجاي گدايي بند مدال به خود مدال دست پيدا كني.
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير كه مسئوليت حرفها و كارهايت را خودت به عهده بگيري.
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير اگر اشتباه كردي آن را جبران كني.
آقاي رئيس جمهور از هادي ساعي ياد بگير بجاي گفتن اين غلط است و آن درست است خودت الگو شوي.
