فكر مي كنم عبارت "مرد سفارش" يا "زن سفارش" بهترين عبارتي باشه از آن چيزي كه ميخوام براتون شرح بدم، به عبارتي بهترين نام باشه براي افرادي كه من به آنها لقب "مرد/زن سفارش" دادهام.
از ديد من خصوصيات مرد/زن سفارش خيلي پيچيده نيست، اما مي تونم بگم نمي دونم چرا يك نفر مرد/زن سفارش ميشه؟ چه عواملي وجود داره كه يكي اين خصوصيات رو پيدا مي كنه. نميدونم تعداد عوامل محدود هستش و يا زياد. آنچه كه مي تونم بگم تعريف كارها و همون خصوصيات اين افراد هستش. حتما بارها شده كه شما كاري رو بخواهيد انجام بديد و ديگران در همون زمينه براتون صحبت بكنن كه اين صحبت مي تونه موارد ذيل باشه:
1- انتقاد
2- تشويق
3- راهنمايي
4- ترساندن
5- ايجاد شجاعت
6- دلگرمي
7- به شك انداختن
8- ساير موارد
كه اين شمارهها به "فرد انجام دهنده كار" و "فرد صحبت كننده" و "موقعيت انجام كار" بستگي داره. من مي خوام در مورد يكي از خصوصيات "فرد صحبت كننده" كه مي تونه هر كسي باشه حرف بزنم.
من به كسي مي گم مرد/زن سفارش (جالب اينه كه فكر مي كنم خيلي هم اسم خوبي انتخاب كردهام!!) كه هر وقت شما كاري رو انجام ميدهيد شروع به بيان مطالبي ميكنه كه بيشتر از اينكه با پارامترهاي ديگر يعني شما به عنوان فرد انجام دهنده كار و محيط(موقعيت انجام كار) هماهنگ باشه يك نوع بيان تئوري است از آنچه بايد انجام شود.
فرض شما وسيلهاي را خريدهايد كه داراي مشكلي غير مهم است ، مرد/زن تئوري به شدت شما را تشويق به برگرداندن جنس و يا تماس با فروشنده ميكند. در حالت تئوري نيز بايد همين كار انجام شود هر كسي كه جنسي را خريداري مي كند كه متوجه ميشود مشكلي دارد ميبايد اون رو به فروشنده پس بدهد اما در عمل مي تونيم موارد زير را نيز در نظر بگيريم:
جنس خريداري شده چقدر مشكل دارد؟ اصولا وسيله خريداري شده قرار است چهكاري را انجام دهد؟ آيا مشكل وسيله تاثيري بر روي عملكرد آن دارد؟ آيا اصلا مشكل قابل تشخصيص در نگاه اول است؟
رابطه شما با فروشنده چيست؟ آيا فروشنده دوست شماست؟ آيا در كل به شما محبت دارد؟
فاصله شما با فروشنده چقدر است؟ به عنوان مثال اگر فردي يك پك 50 تايي سي دي بخرد كه دو تا از آنها خراب باشد و فروشنده هم با آغوش باز آنها را برايش عوض كند، آيا رفتن و برگشتن چندين برابر آن دو سي دي خرج نمي تراشد؟
آيا ايراد وسيله اصولا به فروشنده مربوط ميشود؟ آيا كالا داراي گارانتي است و بنابراين فروشنده نيز در هنگام مراجعه آن فرد او را به مركز سرويس ارجاع مي دهد؟ آيا ايراد در حمل و نقل ايجاد نشده است؟
و ساير موارد ....
همانطور كه گفتم مرد/زن سفارش به موارد بالا كوچكترين اهميتي نميدهد و طبق آنچه كه تئوري ميگويد نظر ميدهد.
غير از خصوصيت بالا كه تنها متعلق به مرد/زن سفارش نيست، خصوصيت ديگري وجود دارد كه وجود اين دو خصوصيت همراه با هم يك "مرد/زن سفارش" كامل را شكل ميدهد.
مرد/زن سفارش عموما تا حدي خارج از جريان جامعه ميباشد به همين دليل نظريات او حتي با عمل خودش نيز در تضاد است. من با اينگونه افراد ارتباط داشتهام و آنچه كه ميگويم تجربهاي است كه بارها شاهدش بودهام. همانطور كه گفتم عمل اين افراد با تئوري خودشان نيز يكسان نيست، به عنوان مثال چنانچه شما و "مرد/زن سفارش" در كاري همراه هم باشيد و مشكلي پيش آيد، مرد/زن سفارش به شما توصيه مي كند كه كار X را انجام دهيد و در صورتيكه شما با اون مخالف باشيد و نهايتا به ايشان بگوييد من اينكار را نمي كنم چون قبولش ندارم و اگر فكر مي كني صحيح است خودت انجامش بده، جوابي كه خواهيد شنيد اين است كه مسلما انجام خواهم داد. اما روزها خواهد گذشت و شما شاهد خواهيد بود كه مرد/زن سفارش هيچ كاري نخواهد كرد! به عبارتي متوجه ميشويد كه تمامي سفارشات اين گونه افراد براي اطرافيان خود است و شايد آنها حتي از اينكه خودشان به انجام كوچكترين سفارشي كه به ديگران ميدهند تن دهند واهمه دارند.
فكر ميكنم بهترين راه برخورد با اين افراد دوري گزيدن از آنها و در مرحله بعد گوش ندادن به سخنان آنها باشد، زيرا آنها بطور مداوم نظر خود را بيان خواهند كرد و تا مدتها بعد نيز از گفتن نظر خود دست بر نخواهند داشت. با گوش دادن به صحبتهاي آنها زندگي را براي خود سخت تر و پيچيدهتر ميكنيد.
حتما متوجه شديد كه چرا به آنها "مرد/زن سفارش" ميگويم؟ اينگونه افراد طوري نظر ميدهند كه بيشتر از هر چيزي به سفارش مي ماند، ساخت چيزي خارج از توان و حوزه آنها و مطابق با نظرشان توسط ديگران.
اون فرد کسی نیست جز خودم و جایگاهی که می خوام بگیرم "سخنگوی دولت" هستش. فکر کنید من بشم سخنگوی دولت٬ حداقل اون موقع یه چند نفر ممکنه تلوزیون ببینند! چون مثل اینکه الهام رو کسی ندیده!
حالا چرا این حرف رو زدم؟ می دونید که من خیلی حرف بی ربط نمی زنم! مخصوصا که انشالله با امید به خدا و یاری شما دارم جایی برای خودم در دولت دست و پا می کنم. علتش خیلی ساده است: من از چند روز پیش خبر داشتم که قرار این وزیرها عوض بشن اما سخنگوی دولت آقای الهام خبر نداشتند! این برتری دانش من رو نسبت به ایشون نشون می ده که حتی از خارج ماجرا نیست احاطه بیشتری به مطلب دارم!
دلیل دیگه اینکه حتی اگه فرض کنیم که من هم مثل الهام بی خبر از همه جا بودم و خبرنگارها ازم سوال می کردند هیچوقت اینطوری قاطع حرف مخالف نمی زدم! شک می کردم می گفتم "یه لحظه" و بعد یواشکی زنگ می زدم به یکی که می دونه یا اس ام اس میزدم تا یه خبری بگیرم و جواب الکی ندم!
دلیل دیگه اینکه حتی اگر نمی تونستم زنگ بزنم کمی فکر می کردم که شاید خبری باشد! الهام دیروز اعلام کرده که نمی دونسته که خبریه و بی خبر بوده. خب من در اینجا می گویم کسی که نمی دونه آیا موظف نیست که سعی کنه بجای حاضر جوابی فکر کنه؟ از قدیم گفته اند:
آنكس كه بداند و بداند كه بداند اسب طرب از گنبد گردون بجهاند
آنكس كه بداند و نداند كه بداند بيدارش نمايد كه تا خفته نماند
آنكس كه نداند و بداند كه نداند لنگان خرك خويش به مقصد برساند
آنكس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابدالدهر بماند
و من فکر می کنم که آقای الهام با آخرین قسمت یعنی آنکس که نداند و نداند که نداند بیشتر از همه منطبق و هماهنگه برای همین امیدی به ایشون نیست و قراره ابدالدهر در جهل بمانند.
زین سبب هر عزیزی که مرا می شناسد به رئیس جمهور سفارش من رو بکند!
پ.ن. ممکنه شما هم از ماجرای وزیران از قبل خبر داشته باشی اما می گویند عالم بی عمل به مانند زنبور بی عسل است و شمایی که می دونستی و چیزی ننوشتی و درخواست جایگاه "سخنگوی دولت" را نکرده ای چندین مرحله از من کمتر شایسته ای! بزار خودم بشم سخنگوی دولت!
...باز هم دلیل می خوای؟؟؟
این هم آخرین دلیل: تمام سخنگویان دولت و بخصوص آقای الهام تنها در روز صحبت می کنند! اما می بینید که بنده بخاطر حس وظیفه شناسی ای که دارم٬ ساعت ۲ و نیم نصفه شب هم صحبت می کنم٬ برای من زمان و مکان در مقایسه با وظیفه ای که قراره بر عهده بگیرم هیچ و پوچ هستش! همچون مشتی خاک بی ارزش است!
فيلم 1408 رو ميتونم به عنوان يه فيلم كه ساختار خوشايندي داره معرفي كنم. احتمال خيلي زياد شما فيلم رو ديدهايد چون هم در سينما اكران شده و هم كانال چهار همين چند شب پيش پخشش كرد.
داستان فيلم در خصوص مرد نويسندهاي است كه خيلي هم معروف نيست و كارش اينه كه در خصوص مكانهاي ترسناك و جاهايي كه ازش به عنوان مكانهاي مشكلدار نامبرده ميشه مينويسه مثلا پا ميشه يه شب ميره يكي از همون مكانها و بعد توضيح ميده كه چيز خاصي نشد.
1408 شماره اتاقي در يك هتل هستش كه اين نويسنده جهت رفتن به اونجا يه جورايي به مبارزه دعوت ميشه و وقتي ميره اونجا شرايط توي اتاق اونجوري كه توقعش رو داره پيش نميره و فراتر از تصور خودش هست...
وقتي من فيلم رو از روي DVD ديدم در آخرش احساس كردم جايي كمبودي وجود داشت و فيلم بطور كامل تموم نشد و پاسخ كاملم رو نگرفتم به همين علت رفتم تو اينترنت و يكم گشتم تا اينكه فهميدم اين فيلم دو تا پايان متفاوت داره.
پايان اول هموني است كه من ديدم و تلوزيون هم پخش كرد: نويسنده بعد از اينكه عليه شرايط اتاق طغيان ميكنه جونش رو در راه اين قيام از دست ميده و آخر سر مراسم به خاك سپاري اون رو نشون ميده ...
پايان دوم كه نديدهام اما بنظرم بهتره (مثل اينكه نسخهاي كه در نهايت كارگردان به توصيه ديگران انتخاب كرده همين پايان هستش) اينه كه بعد از آتش سوزي به هر صورتي شده مامورين نجات نويسنده رو نجات ميدهند و در آخر همسرش در بيمارستان كنارشه و نويسنده تصميم ميگيره كتابهايي غير از اينگونه موضوعات رو بنويسه و بيشتر برگرده به نوشته اولش كه زندگي بيشتري درش احساس ميشد.
من يكم اول فيلمي كه از كانال چهار پخش شد رو ديدم، هر جا كه مشروب بود سانسور ميشد!!! خيلي احمقانه!! مثل اينكه اگه شخصيت منفي در فيلم مشروب بخوره اشكال نداره كه نشونش بدن و بگن ببينيد اين آدمه كه بده مشروب ميخوره ولي براي ديگر شخصيتها بايد سانسورش كنن!!
سه تا قسمت براي من بيشتر از همه جالب بود توي اين فيلم :
1- اول از همه اينكه راديوي كنار تخت در اتاق 1408 چند بار شروع ميكنه به پخش آهنگي كه از ديد من يكي از نكات مثبت توي اين فيلمه، هم حس راديويي بودنش كاملا رعايت شده و هم اينكه متن آهنگ كاملا با فضاي فيلم جور در ميآيد و حس جالبي به آدم ميده تا اين حد كه من چندين بار اين قسمتها رو ديدم و در نهايت خود آهنگ رو دانلود كردم.
آهنگ مربوط به گروه Carpenters Theدر اوائل سال 1970 است، به اسم we’ve just begun كه متنش رو در زير آوردهام:
مي تونيد اینجا رو هم کلیک کنید تا آهنگش رو گوش بديد. اگه هم خوشتون اومد می تونید از اینجا دانلود كنيد.(راست کلیک کنید و save target as رو انتخاب كنيد)
We've only just begun to live,White lace and promisesA kiss for luck and we're on our way.And yes, We've just begun. Before the rising sun we fly,So many roads to chooseWe start our walking and learn to run.And yes, We've just begun. Sharing horizons that are new to us,Watching the signs along the way,Talking it over just the two of us,Working together day to dayTogether. And when the evening comes we smile,So much of life aheadWe'll find a place where there's room to grow,And yes, We've just begun
2- صحنه جالب ديگه جايي هستش كه نويسنده جهت كمك پنجره رو باز ميكنه و مردي كه در ساختمان روبرويي است رو صدا ميزنه، مرد هم يكم بعد بلند ميشه و همون كارهايي رو ميكنه كه نويسنده انجام ميداده، وقتي چهره طرف رو نگاه ميكنه متوجه ميشه كه خودشه! و يكي چند ثانيه زودتر به فرد روبرويي حمله ميكنه!
3- صحنهاي كه نويسنده در جلوي يخچال شروع ميكنه با مدير هتل دعوا كردن و همه چيز رو به هم ريختن اما هنگامي كه دوربين از پشت سر نشون ميده بيننده كاملا متوجه توهم شديد نويسنده ميشه كه داره تمام چيزهايي رو كه توي يخچاله بهم ميريزه و كسي در آن طرف قرار ندارد.
1- برنامههاي صدا و سيما در ايام نوروز به علت شرايط ايام عيد و افزايش ميزان تماشاي تلوزيون و شادماني پير و جوان به نوعي هديه اين سازمان به مردم كشور حساب ميشه به همين دليل عموما ميزان برنامههاي طنز افزايش چشمگيري پيدا ميكنه و فيلمهاي زيبا و به ياد ماندني بيشتري هم پخش ميشه. اما امسال هديه صدا و سيما گرايش خيلي زيادي رو به يك سمت نشون ميده. اين نكته بيشتر از اينجا درك ميشه كه در چند روز اول بيشترين برنامهها در خصوص يك موضوع بود : جنگ!
متاسفانه من برنامههاي تلوزيون رو نمي بينم كه بتونم خيلي دقيق همه موارد رو بيان كنم اما تا همين مقداري كه در اين چند روز ديدهام براتون شرح مي دهم.
چرا بايد روز اول عيد فيلمي مثل اخراجيها نمايش داده بشه؟ اين فيلم بيشتر از آنكه تم طنز داشته باشد تم جنگي دارد! از آنجا كه هيچ كار صدا و سيما اتفاقي نيست به خودم گفتم منتظر ميشم تا برنامهاي ديگر پخش بشه و من بتونم مطمئن تر نظر بدم
بعد از اون سريال قرارگاه پخش شد كه هر شب يك قسمت از اون نمايش داده ميشه، باز هم محيط داستان سربازي و جنگ و دفاع هستش! با ديدن بازيگران فهيدم كه حسابي براي اين سريال پول خرچ كردهاند و احتمالا در آخر آن هدفي را دنبال مي كنند! والا من خودم نميدونم آخرش چي ميشه اما بنظرم هدفمند مياد. حتي اگر هم هيچ موضوع خاصي نباشد اينكه داستان مخصوص سربازها است ابهام ايجاد ميكند.
فيلم "روز سوم" كه فكر كنم در روز سوم فروردين ماه هم پخش شد فيلمي است كه باز هم مربوط به جنگ ايران و عراق است. مساله اين است كه چطور همچين فيلمي به عنوان فيلم مناسب و جالب براي يك خانواده شناخته شده كه در روز سوم فروردين پخش شده است؟ من اين فيلم را نديدهام اما تا آنجا كه ميدانم فيلم بدي نيست اما اين موضوع به هيچ عنوان دليلي براي پخش آن در بعد از ظهر روز سوم فروردين نميشود.
مثل اينكه سريال ديگري هم در حال پخش است به نام "مونس" كه من نديدهام اما موضوع آنرا ميدانم كه باز مربوط به جنگ و شهيد و پسر شهيد است!!
"مركز آسمان" هم مستندي است كه در آن سعي دارد جنگ ايران و عراق را عين و يا حتي نمونه بهتري از واقعه كربلا نشان دهد!
متاسفم براي نگرش مسئولين صدا و سيما!
2- سريال مهران مديري با نام مرد هزار چهره كه شروع شد گفتيم باز الانه كه يه عده عين ننه مردهها جيغ و فرياد كنن كه ايهاالناس به ما ظلم شده و ما آدمهاي خيلي خوبي هستيم و كي گفته كه بايگاني ثبت و احوال شيراز اوضاعش خرابه! حقمون رو خوردهاند، به ما توهين كردهاند و كلي افترا بستهاند! ما مظلومين را از دست اين ظالمان نجات دهيد! اين صحبتها رو نيمه جدي و نيمه شوخي با خواهرم مطرح كردم تا اينكه الان ديدم اي بابا!! اين مردم هميشه در صحنه واقعا عقلشون پاره سنگ ور مي داره! از همه لحاظ مرض ذهني دارند!
ثبت احوال فارس از سازندگان مرد هزار چهره شكايت كردهاند! و تحت عنوان "خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت احوال شيراز" درخواست 21 ميليارد ريال هم كرده. خبر
متاسفانه ما در همه عرصهها نشون دادهايم كه بيجنبه هستيم! خيلي متاسفم!