تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پرهام ذوق زده!

امروز استاد نمودارهام رو ديد، در كل گفت خوبه!

كلي ذوق كردم،‌ انگار شاخ غول شكستم.

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 23:30 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اسب رم کرده ما

يه بار توي كامنتدوني وبلاگ به اين خانوم خانوما گفتم كه ناخودآگاهمون خيلي قويه و بايد از همين قدرتش استفاده كنيم، جالب اينه كه بعد از اون صحبت خودم هر لحظه بيشتر ايمان ميارم كه ناخودآگاهم بيش از حد قويه و من كه گاهي سر اراده و قدرت خودآگاهم مي بالم و پز ميدم حسابي كم ميارم جلوش.

يه نشونه از اينكه ناخودآگاهتون قوي هستش اينه كه اگه به چيزي يا روالي عادت كردين خيلي سريع ازش پيروي كنين حتي وقتي كه مي خواين تصميم بگيرين كه طور ديگه اي رفتار كنيد.  شما تا توي 1 ثانيه بياي تصميمت رو بگيري، ناخودآگاهت كارش رو مي كنه.

ببينيد به عنوان مثال من قبلا يه برنامه توي كامپيوترم نصب كرده بودم كه وقتي ويندوز بالا مي اومد اون هم اجرا ميشد بعد از مدتي ديگه باهاش كار نمي كردم و به محض اينكه در شروع ويندروز اجرا ميشد مي بستمش. اينكار برام عادت شد. يه مدت كه گذشت دوباره احتياج به كار با همون برنامه رو داشتم اما به محض اينكه ويندوز مي اومد من برنامه رو مي بستم! شايد از هر 20 بار به جرات 18 بار، برنامه رو مي بستم جوري كه خودم هم كلافه مي شدم از اينكارم.

البته من اينا رو دارم ميگم چون امروز به اندازه كافي از دست اين سيستم عصباني شدم! يعني كلي واسه خودم نقشه كشيده بودم كه اينكار رو بكنم و اونكار رو چك كنم و .... اما ماشالله ناخودآگاه يه تنه اومد همه برنامه ريزي و همه زندگاني من رو به هم ريخت! هر كاري هم كردم جلوش رو بگيرم نتونستم! جدا نتونستم و سر همين موضوع هم ناراحت شدم! انگار سوار يه اسبي بودم كه رم كرده بود و هر كاري مي كردم نمي تونستم كنترلش كنم

الان هم نشسته ام دارم يه كم اعتراف مي كنم بلكه از بار سنگين گناه و عذاب وجدانم كاسته بشه بتونم با خيال آسوده بخوام! اما از همينجا اعلام ميكنم كه نمي زارم آخر هفته ديگه اينجوري برام جولان بده! دعا كنيد جنگ آخر هفته رو ببرم!

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 1:44 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بین نفس کشیدن و نکشیدن

1-دارم به زور اين مطالب رو مي نويسم چونم نفسم در نمياد! نمي دونم چرا اما نمي تونم درست نفس بكشم انگار يه چيزي تو گلوم گير كرده اما هرچه اهم و اوهوم و اخ و سرفه مي كنم درست نميشه، باز ميام نفس بكشم نمي تونم مثل آدم اينكار رو انجام بدم.

2-اين دوستمون آقا يا خانم رهگذر ( البته فكر كنم آقا باشن چون خانمها كمتر رهگذر ميشن) لطف كرده ان كامنتي گذاشتن تو پست قبليم به شرح ذيل:

سلام هموطن ايراني. سايت ياهو که آدرس ايميل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت مي‌کنيم، نام کشور من و شما را از ليست کشورهايش در صفحه‌ي ثبت نام حذف کرده. اگر غيرت و عرق ملي‌مان اجازه نمي‌دهداين ننگ را بپذيريم، با لينک دادن به صفحه‌ي http://helloyahoomail.net از طريق کليدواژه‌ي Yahoo mail به بمب درحال پيشرفت عليه ياهو کمک کنيم تا کوچکترين وظيفه‌ي ما به کشورمان ادا شده باشد و همانند بمب افتخارآميز فيلم سيصد و خليج فارس، بتوانيم يک موفقيت ديگر را نيز رقم بزنيم يا حداقل به فکر اطلاع‌رساني در مورد اين فاجعه‌ي رسانه‌يي باشيم... متشکرم

ميگن هر چي سنگه مال پاي لنگه‌! يا مار از پونه بدش مياد دم خونش سبز ميشه. باز هم دوستان غيرتشون زده بالا!!! من هم وقتي ديدم ياهو اسم ايران رو برداشته ناراحت شدم و شرمسار اما از دست خودم و مردم كشور خودم و نه از ياهو!

بعدش من اصلا آدم مشكلدار هستم!! اينجوري گفتم كه با خيال راحت بقيه حرفم رو بزنم!  از ديد من مشكلدار خيلي خنده دار و احمقانه است كه يكي بگه   " همانند بمب افتخارآميز فيلم سيصد و خليج فارس، بتوانيم يک موفقيت ديگر را نيز رقم بزنيم".   افتخار آميز ؟!؟!؟! يك موفقيت ديگر را رقم بزنيم؟؟؟؟؟!! اصلا معلوم هست تعريف افتخار و يا موفقيت در اينجا چي هستش؟  اين دوست عزيز نمي دونه كه الان كه مي خواد اينهمه شلوغ كنه هم ايميلش وابسته به آمريكا هستش! هم سيستم عاملش. هم نرم افزارش! هم دامنه و رجيستر سايت مربوطه همه و همه به همون آمريكاست؟

دوست رهگذر بهتر است به ياهو بگيد اي ياهو! اي مزدور اجنبي ! اي مردك! تو مگه خواهر مادر نداري؟ مگه دين نداري اي امپرياليسم!؟

3-مدتي تقريبا طولاني هستش كه فيلمهاي خوب ميبينم، دوست هم دارم گاهي راجع بهشون بنويسم اما مشكل دارم كه چي بنويسم و چقدر؟ براي همين عملا نمي نويسم!!

4- نظرتون در خصوص اينكه راجع به NLP و يا موارد روانشناسي بنويسم چيه؟ دنباله دار باشه يا كوتاه؟

5- نرفتي ياهو رو به خاك و خون بكشي؟‌ سرباز اسلام نيستي پس!

6- رفتي؟

7-هنوز كه اينجايي!

8- وقتي بدوني يه عالمه چيز داري كه بنويسي اما حوصله نداشته باشي همين ميشه ديگه: حالا فعلا اين جمله رو داشته باشيد كه من خيلي باهاش حال مي كنم:

Whether you think that you can, or that you can't, you are usually right    (Henry Ford)

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 1:14 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آفرينش – اپيزود 3- خالق يا خالقين؟

مسلمونها اعتقاد به خداي احد و واحد دارن و اغلبمون به يك پروردگار مطلق و تنهاست اعتقاد داريم. صحبتهاي قبلي من خودشون هم نواقصي داشتند خب البته طبيعي هستش چون هر اعتقادي در اين زمينه داراي نقص هستش و صد در صد نميشه بهش اطمينان كرد، يه مشكلي كه مي شد به دو پست قبلي گرفت اين بود كه چطور خدايي كه مي تونه همه دنيا رو بسازه ممكنه هوشش از ما كمتر باشه و يا اينكه چطور دنيايي به اين پيچيدگي مي تونه خالقي داشته باشه كه خودش هم داراي اشكالاتي باشه و در طي زمان اشكالاتش رو برطرف كنه! (با اينكه من فكر مي كنم احتمالا ايجاد حيات سخت تر از ايجاد هزار تا سياره باشه و به همين جهت خدا به خودش احسنت گفته! ( حالا ببين در وسط كفر گويي، از قرآن حرف ميارم!!). البته نميشه به اين سوالات خيلي درست جواب داد همونطور كه كسانيكه به تواناي مطلق بودن خدا اعتقاد دارن نمي تونن درست اين موضوع رو اثبات كنن. اما يه راه حل ديگه و يه فرضيه ديگه هم ممكنه ما بين اين مسائل درنظر بگيريم. به اين صورت كه لزومي نداره خدايي كه ما رو ساخته با خدايي كه دنيا رو ساخته يكي باشه. ممكنه ما توسط موجودات ديگري خلق شده باشيم كه حالا مي تونن خيلي باهوشتر از ما باشن يا ممكنه حتي از ما كم هوشتر اما خيلي پيشرفته تر باشن،‌ راستش من خودم شخصا دوست ندارم تا يه موضوعي كه تا بحال نشنيدم يا بهش فكر نكردم يا ترسناكه رو بزارم كنار. به همين جهت بارها به اين موضوع فكر كردم و بايد بگم نمي تونم بگم كه اين قضيه اشتباهه و درست نيست!

نمي دونم با گروه رائل يا بهتره بگم جنبش بين اللملي رائل چقدر آشنا هستيد، اگه يادتون باشه سر قضيه شبيه سازي انسان و ادعاي يك شركت خارجي به اسم کلوناید (Clonaid) كه مي گفت ما يه بچه رو شبيه سازي كرديم خيلي سر و صدا شد؛ توي ايران هم چند تا خبر ازش نوشتند. فردي كه كونايد رو بنا نهاده همون كسي است كه جنبش رائل رو ايجاد كرده، آقای کلاد(‍Claude vorilhon) مثل من و شما زندگي ميكرد و كارش بيشتر يا مسابقات ماشين بود و يا مجله خودرو كه متعلق به خودش بود اما يه روز به قول خودش انسانهايي از كرات ديگر اومدن و باهاش صحبت كردن و .... اینجوری میشه که جنبش رائل به راه می افته. این جنبش ميگه كه ما انسانهايي شبيه سازي شده هستيم و لاغير! جالبه سایتش تو ايران فيل-تر شده! حتما به خاطر تصاوير مستهجني كه مثلا از بشقاب پرنده كشيده اند و فكر نكنيد دليلش صحبتهايي هستش كه ايشون كرده اند! البته ايشون -و فكر كنم پيروانش نيز- طرفدار آزادي جنسي هستند و خب هر  روز دست يه خانم رو مي گرفته مي برده خونه كه با هم ....... صحبت كنن!! براي همين زنش خسته ميشه طلاق ميگيره. يه موضوع جالب اينه كه شما مي تونيد برید اینجا كتابچه های ايشون رو به فارسي هم دانلود كني!! من وقت نكردم بخونم فقط خيلي خلاصه نگاهش كردم اما در اسرع وقت مي خونم.

موضوع اصلا مسخره بازي نيستا! گفتم اين رو بگم بدونيد! طرفدارها واقعا باور دارن و مثل دينشون بهش دو دستي چسبيده اند. اینجا رو مي تونيد بخونيد تا ببينيد در ايران هم قضيه جديه!

تنها چیزی که من فهمیدم این بود که لازمه من کتاب مقدس رو بخونم و حداقل روی قسمت آفرینشش بیشتر زوم کنم چون با اینکه اول این احساس به آدم دست می ده که کتاب رائل زیاد درست حسابی حرف نزده اما وقتی بخشهای اول کتاب مقدس رو می خونی نمی تونی كتاب مقدس رو درک کنی و باز با این کتاب دركش راحت تره!! منظورم همون داستان خلق در چند روز هستش. اگه خواستید کتاب مقدس (Bible) بخونید می تونید از اينجا بصورت آنلاین اینکار رو انجام بدید.

مرتبط : كلونايد در ويكي پديا  -   جنبش رائل در ويكي پديا  -   Raelian in English     

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 9:57 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آفرينش – اپيزود 2- خالق ياد ميگيرد.

اگه داستان آدم و حوا رو بزاريم كنار و به اونچه كه وجود داشته و فعلا برامون مشخصه بچسبيم مي رسيم كه اين نقطه كه مهمترين فرضيه براي بوجود اومدن انسان، فرضيه تكامل داروين هستش كه هنوز يه حلقه گمشده داره. به هر حال الان از همه فرضيه هاي ديگه معتبرتر هستش. اصولا هم مي دونيد هر قضيه و فرضيه اي بايد يك جوري با دين جور دربياد يا جورش بكنند،‌ اين موضوع هم از همون داستانهاست و تا اونجا كه من يادمه در كتابهاي ديني نوشته بود كه اگه فرضيه تكامل درست باشه مشكلي براي دين وجود نداره و همه چيز سر جاشه! البته هيچوقت نمي گفتند اون مشكل احتمالي كه ازش حرف ميزنند چيه اما خودم فكر مي كنم بيشتر برميگشت به قضيه آدم و حوا چون اونوقت وجودشون يكم بي معني ميشد! حالا اين يه داستان ديگس كه خودش يه پست ميخواد.

جدا از مورد بالا يه مشكلي اين وسط وجود داره اون هم اينه كه اگه قبول كنيم ما از طريق تكامل به اينجا رسيده ايم مي تونيم ازش نتايج ديگه اي هم بگيريم. مثلا مي تونيم نتيجه بگيريم خداوند اونقدرها هم قدرتمند نبوده! و يا نيست! (البته شايد الان باشه). به دليل اينكه از همون ابتدا نمي تونسته موجودات پيشرفته اي رو خلق كنه. موجودات از ساده ترين حالت شروع كرده اند به شكل گيري و بعد در دريا موجودات دريايي بوجود اومده اند،‌ بعد از اون يكسريشون براي اولين بار اومدن روي خشكي و خزنده ها شكل گرفته اند،‌ بعد پرنده ها ، بعد پستانداران ... خلاصه خيلي مرحله طي شده تا به انسان رسيده!

اگه به كل داستان ساخت و پيشرفت وسايل نگاه كنيد مي بينيد كه نشاندهنده پايين و محدود بودن دانش در زمان خودش است، خودروهاي امروزي رو نگاه كنيد،‌ خودروهايي شيك،‌ زيبا با انحناي مناسب،‌ حالا وقتي تكامل خودرو ها رو مي بينيم تنها چيزي كه اين وسط وجود داره نسبي بودن دانش انسان هست، انسان 1950 نمي دونسته و نمي تونسته خودروي بهتري خلق كنه،‌ هر چي زمان گذشته علمش بيشتر شده و همچنين توان اجراش به همين دليل الان خودروهايي بسيار زيباتر از گذشته و با سرعت حركت بسيار بالاتر در اختيار هست. اين موضوع رو مي تونيم به تمامي مواردي كه توسط انسان اختراع شده و توسعه پيدا كرده بسط بديم. پس اگه ميليون ها سال طول كشيده تا دوره هاي مختلف بگذره معنيش مي تونه اين باشه كه اون زمان توان و يا دانش بيشتري براي خلق وجود نداشته! شايد بهتر باشه بگيم ممكنه خالق ما داشته اون زمان ياد ميگرفته!

فكر نكنيد الان سنگ ميشم! يا دارم كفر ميگم. يكم به خودتون اجازه بدين به اين موضوع فكر كنيد،‌ تمامي دنيا در تمام اين مدت عوض شده اند. پرنده هاي زمان دايناسورها واقعا مي تونسته يك اختراع ساده در مقايسه با يك عقاب امروزي به شمار بياد. همچنين درشت بودن موجودات ما قبل تاريخ نيز مي تونه دلايل تكنيكي مخصوص داشته باشه،‌همينطور كه خيلي از وسايلي كه بشر نيز براي اولين بار ساخته درشت بوده اند. ممكنه خدا هنوز در حال ياد گرفتن باشه؟ پس شايد مثلا 200 سال ديگه موجودات جديدي پا به عرصه بزارن كه چهره شون يكم شبيه انسانها باشه ولي تواناييهاي بالاتري رو داشته باشن! وقتي چهره بشر امروز رو با انسان سال 1850 مقايسه مي كني تفاوت چهره نشون از تغييرات زيادي در طول زمان داره،‌ اين تغييرات به صورت جزئي به مرور اعمال شده اما در مدت زمان طولاني اختلاف كاملا آشكاره، احتمال داره اين تغييرات جزئي نشونه اصلاحهاي كوچك در نمونه بشر باشه؟ مثل patch هاي برنامه ها كه براي اصلاح مشكلات نسخه هاي قديمي ارائه ميشن. آيا زمان اين شده كه خدا آخرين درسش رو امتحان كنه؟

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 0:47 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آفرينش – اپيزود 1- مخلوق برتر از خالق.

اون قديمتر ها كه كامپيوتر به تازگي در تهران اومده بود و تازه داشتند دروس اوليه كامپيوتر رو آموزش مي دادن هميشه يه مطلب رو ميشد در نوشته ها ديد كه مي گفت كامپيوتر ها از ذهن انسان قويتر نيستند و قوه تخيل و تشخيص ندارند بلكه اين انسان است كه با توان بالاي ذهني مي تواند از اين وسيله ها استفاده كند، كامپيوتر تنها يه محاسبه گر بسيار سريع و دقيق است و تواني خاصي ندارد.

اون موقع من هميشه با خودم فكر مي كردم چه لزومي داره هي اين مطلب مسخره رو بگن! اصلا اين بهتر يا اون بهتر؟ مگه مشكلي داره؟ مگه مشكلي ايجاد ميشه كه هميشه مي خوان بگن نيست؟

گذشت و گذشت و هر روز كامپيوتر و تكنولوژي بهتر، كوچكتر و با كارايي بالاتر در اختيار همگان قرار گرفت... ديگه امروزه كامپيوتر فقط محاسبه گر گذشته نيست! كامپيوتر خيلي از كارها رو ميتونه با دقت بسيار بالا انجام بده، درسته كه اصول اون همون مباني هستش كه از اول بينان نهاده شده اما خيلي با جايگاه اوليه اش فاصله پيدا كرده.

چند روز پيش داشتم در خصوص كامپيوتر فكر مي كردم،‌ ايندفعه در ذهنم اين نظر اومد كه در حال حاضر كامپيوتر در خيلي از مسائل مي تونه از انسان جلوتر باشه، درسته كه ما برنامه هاش رو ساخته ايم اما اين برنامه ها رو نمي تونيم بر روي خودمون پياده كنيم، پس كامپيوتر قابليتي داره كه ما نداريم و كارايي داره كه ما بهش احتياج داريم.... در گير و دار همين افكار بودم كه احساس كردم اين موضوع مي تونه در جاي ديگه هم اتفاق افتاده باشه، مثلا در زمان آفرينش.

ما خدا رو خالقي بسيار قدرتمند و برتر مي شناسيم و فكر مي كنم بيشترمون ديدمون به همين صورت باشه، خدايي كه ما در برابرش هيچي نيستيم،‌ موجودي كه مي تونه يه يك آن دنيايي رو نابود و يا ايجاد كنه. اما از كجا انقدر مطمئن هستيم؟ اگه كسي كامپيوتر ها رو ببينه آيا مي تونه بفهمه كه خالقشون انسانهايي ضعيف هستند كه ساده ترين كاري رو كه همون كامپيوتر انجام مي ده رو نمي تونند انجام بدن؟ مطمئن باشيد اگه يك كامپيوتر رو مي بردين به زمان گذشته و به مردم به عنوان نشانه اي از خدا و يا دستيار خدا و يا حتي خود خدا نشان ميداديد باور مي كردند! فرض كنيد انسان هزار سال پيش تصاويري رو با كيفيت يك دي وي دي و با صداي بسيار خوب از كامپيوتر ببينه!! اصلا مي تونه هضمش كنه؟ يا همون موقع از ترس فرار مي كنه و تا به زمين مي افته و طلب بخشش ميكنه؟

فكر مي كنيد 40 سال ديگه اوضاع كامپيوترها به چه وضعي رسيده باشه؟ فكر نمي كنيد رباتها و كامپيوترها انقدر پيشرفت كرده اند كه جاي انسان رو در خيلي از مسائل گرفته باشن؟ اگه ته دلتون مطمئن نيستيد كه آن زمان كامپيوترها از انسانها جلوتر هستند يا نه، و احتمال مي دهيد كه شايد جلوتر باشند پس به اين فكر كنيد كه آيا خالق ما از ما برتر است يا نه؟

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 8:2 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
--پایان نامه کارشناسی--

کتاب اول:

پايان نامه تحصیلی جهت دريافت مدرك كارشناسي.

موضوع: بررسي تاثير فيلت-رينگ بر تصميم تعطيلي وبلاگ.

مقدمه : ......

مروري بر منابع: .....

مواد و روشهاي انجام آزمون: براي اين آزمون از يك وبلاگ با مشخصه http://monomania.blogfa.com استفاده شد و با همكاري تعدادي از ISP ها دسترسي به اين سايت ممنوع شد. همچنين از شركت معظم مخابرات جمهوري اسلامي جهت نظارت بر فيلت-رينگ صحيح اين وبلاگ استفاده گرديد.

نتايج: .....

بحث: ‌.....

نتيجه گيري:

1-      مشخص شد با فيلت-رينگ نمودن وبلاگ فواصل تفكر موضعي در خصوص تعطيل نمودن وبلاگ كه هر چند وقت يكبار به ذهن هر وبلاگ داري ميرسد كوتاه تر مي باشد، به عبارتي فركانس اين تفكرها بيشتر ميگردد.

2-      با افزايش شدت فيلت-رينگ، تفكرات موضعي تعطيلي با شدت بيشتري به ذهن دارنده وبلاگ خطور مي كند.

3-      با اينكه فيلت-رينگ تاثير شديدي بر پيكر وبلاگ دارد اما در مدت انجام تست اثري از تعطيلي مشاهده نگرديد ليكن بنظر مي رسد كه تعطيلي در زمان طولاني تر مسير باشد.

 

کتاب دوم:

نيروي انتظامي جان بر كف كافه كتابفروشيهاي تهران رو تهديد كرده بود كه بساطشون رو جمع كنند! حتما مي دونيد منظورم از كافه كتابفروشيها چيه!؟  چون شايد چند ساله كه راه افتاده اند و اگه از ايران زود رفته باشيد نديده ايد.  يكسري از اين انتشاراتيها و كتابفروشيها، مدل كتابفروشيشون رو عوض كرده بودند. اولا مي تونستي بري 2 ساعت بچرخي و چيزي نخري( اگه يه ربع در كتابفروشي انقلاب اينكار رو بكني خودت رو كتاب مي كنند مي زارن تو كتابخونه و مي فروشنت!!)  بعدشم مي تونستي بري همونجا بشيني يه كاپوچينو بزني! والا نشر ثالث كه يكي از همين انتشاراتي ها بود كافه اش رو تعطيل كرد اما مامورين تشريف بردن خود كتابفروشي رو تعطيل كردن!  مثل اينكه دولت خيلي مي ترسه از اينكه دو تا آدم كتابخون بشينن يكجا و صحبت كنن و شايد بتونند 2 تا ديگه آدم روشنفكر هم پيدا كنند!! ( اين يعني تجمع!!!)

حالا که بحث شد بزارين اين رو هم بگم : قضيه اوركات رو كه همه مي دونيم، والا من از همون موقع احساسم اين بوده كه اوركات نه بخاطر عسكهاي مستهجن بلكه به علت دسترسي راحت آدمها به همديگه فيلتر شد. درسته كه الان سايتهاي مشابه زیادی وجود داره اما اوركات از چند نظر شرايطش خيلي فرق مي كرد.

اوركات يكي از اولين سايتهايي بود كه ايرانيها درش داخل شدند و حالا به هر دليلي ناگهان با سرعت بسيار زيادي در ميان همه رايج شد بطوريكه چند ماه قبل از فيلت-رينگ هر روزه عده زيادي از ايرانيها عضو اوركات مي شدند. اين موضوع خودش مي تونست به تنهايي ترس بسيار شديدي رو براي مسئوليني كه از تجمع چند نفر مي ترسند ايجاد كنه!

دومين دليل خصوصيت خود اوركات بود، اوركات سايتي هستش كه راحت مي توني ديگران رو پيدا كني و سيستم خبر رساني قوي هم داره بطوريكه يك موضوع خبري در يك روز مي تونه در اختيار همه قرار بگيره، اين موضوع هم براي مسئولين بسيار دلهره آور بود.

سومين دليل هم در ادامه دليل يك هست و اينكه اوركات تبديل شده بود به يك مرجع و احتمالا حتي وقتي از اين تب و تاب مي افتاد، باز هم مشتركين بسيار زيادي داشت كه حتي با اينكه ممكن بود بعدها در سايتهاي مشابه هم عضو بشن، اوركات رو رها نمي كردند. به همين دليل بود كه با فيلت-رينگ اين سايت خيلي ها انگيزه شون رو براي عضو شدن در سايتهاي ديگه و يا مراجعه مداوم به اون سايتها از دست دادن.

پ.ن۱. در خصوص پست قبليم يه پست ديگه هم بايد بنويسم كه انشالله در اسرع وقت آماده اش ميكنم. خواستم بگم سريالش تموم نشده!

پ.ن۲. نمره پایان نامه ام چند میشه؟

|+| نوشته شده توسط no name for me در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 9:23 |