تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رئیس - The Boss (فیلم)

مسعود كيميايي بعد از ساخت فيلمي كه مي توانيم آن رو پيانوي كوك نشده اي به اسم "حكم" بناميم ادامه راهش را بر روي باتلاقي بر پايه اكشن و جنايي قرار داده كه اميدهاي تهي تماشاگرانش را به ياس تبديل كند.

علت اين ادامه راه را من به شخصه نمي دانم، شايد از فروش بالاي فيلم قبلي و شايد هم از درونيات پررنگ تر شده مسعود كيميايي سر ميزند اما آنقدر كليشه اي و بسته بندي شده است كه بيشتر از هر چيزي براي تماشاگر تيزبين خسته كننده و غير واقعي است. كيميايي اصولا كارگرداني با كليشه هاي مشخص ذهني است كه بنظر مي رسد اين كليشه ها آنقدر تشديد پيدا كرده اند كه كارگردان فراموش مي كند واقعيت ندارند، شايد باور كرده كه حقيقت آن چيزي است كه او به تصوير مي كشد. رئيس بازي، مرام بازي، فداكاريهاي دوستان براي هم، عشق هاي بي دليل اما عميق، تيپهاي شخصيتهاي گوناگون همه و همه بصورت نمادين در فيلمهاي مسعود كيميايي و خصوصا آخرين فيلمش به چشم مي خورد. نمي دانم چرا كيميايي اصرار دارد رئيسها را همچون مافياي ايتاليا و يا مافياي ذهني خودش نشان دهد! چرا اصرار دارد دوستي ها را انقدر قوي و عميق نشان دهد، فيلم يا واقعا بايد در عالم رويا باشد و يا اگر اينچنين نيست مي بايد نشانه هايي از واقعيت در آن ديده شود اما مسعود كيميايي مخالف اين كار است، بدبختي هاي هندي وار بر سر خانواده اي فرود آمده كه همه به نوعي درگير مواد مخدر و تبعات آن هستند اما اينكه چگونه درگير شده اند بدرستي معلوم نيست، دختر پولداري در داستان وجود دارد كه بنظر مي رسد نه تنها پدر و مادر ندارد بلكه كلا هيچ قوم و آشنايي هم در اين دنيا بجز يك معشوقه در توزيع مواد مخدر ندارد! اما اين دختر مكانهايي دارد كه پول ده خاندان هم به آن نمي رسد يا ماشيني دارد كه از گراني تو چشم مي خورد!

دعواي اصلي سر يك دفترچه است كه تنها دلداري دهنده بيننده براي تعقيب ادامه فيلم مي باشد اما در نهايت هيچگونه صحبتي در خصوص دفترچه نمي شود و فيلم بيننده را در حالي كه هنوز متعجب است تنها مي گذارد!

فيلم پر است از انواع كليشه،‌ مهماني رئيس يك نمونه مشمئز كننده از استفاده زياد و غلط از كليشه ها مي باشد! كارگردان سعي در نشان دادن مهماني آنچناني دارد ليكن چون در ارائه آن ناتوان است بيننده را  ابتدا با يك مهماني معمولي مواجه ميكند كه از ساده ترين مهمانيهاي مختلط هم ساده تر است. به جهت جبران اين مشكل، كارگردان دست به كار شده و ناشي گري مي كند:‌ در مهماني مارهايي  ديده مي شود كه در داخل شيشه هستند و مي خواهند ديگران را نيش بزنند! و يا چهار سگ ديده مي شوند كه بسيار بزرگند و در داخل يك قفس بزرگ هر كدام  به يه گوشه از قفس بسته و حبس شده اند و اگر آزاد شوند همه را تكه تكه خواهند كرد، رئيس با مار و گرگ خودش در اتاقش وقت مي گذراند، گروههاي اجراي موسيقي و يا هنرمند  همگي مشغولند تا ديگران را با موسيقي عجيب و يا اعمال شگفت انگيز سرگرم كنند اما تمام اينها هيچ حسي به بيننده نمي دهد. وقتي پسر در مهماني گير مي افتد و آنرا در داخل قفس چهار سگ مي اندازند،‌ سگها همچنان پارس مي كنند اما صداي آنها انگار از 2 كيلومتري به گوش مي رسد زيرا مردي در كنار قفس به راحتي و با صداي آرام با پسر صحبت مي كند و صداي سگها همچنان كيلومترها دورتر به گوش مي رسد!! بد تر از آن وقتي است كه پدر به كمك پسر مي آيد و به راحتي او را از ميان چهار سگ بيرون مي آورد.

در نهايت هيچ داستاني از فيلم برداشت نمي شود، هر كس داستان خود را دارد كه نه ابتداي خاصي دارد و نه انتهاي خاصي! تنها رئيس است كه در جايي از خودش صحبت مي كند(خطاب به هيچ كس، خطاب به تماشاگر) و در پايان مهماني شما رئيس را مرده مي بينيد بدون اينكه هيچگونه محتواي خاصي را برداشت كرده باشيد.

فيلم آنقدر در نوع خودش گنگ است كه از هر نگاهي كه به آن نظر بيافكني نمره قبولي نمي آورد، شايد هم بتوان گفت بطور قطع در تمامي جنبه هاي يك فيلم مردود است!.

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 22:31 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جواب آزمایش!

خب حالا وقتشه كه جواب سوال پست قبلیم رو بدم.

شكاك پرسيده بود كه چرا به روانشناسي گير دادم، بايد الان در جوابش بگم ( چون اون موقع نمي خواستم روي اين موضوع تاكيد كنم) كه اين موضوع بيشتر به مغز انسان ربط داره تا هر موضوع ديگه اي.

 

وقتي شما پيشنهاد ذكر شده (پست قبلي) رو به يه بچه مي دهيد خب اون طبيعتا شرايط رو مي سنجه و وقتي ميبينه كه اگه صبر كنه مي تونه شكلات بيشتري داشته باشه پيشنهاد سه شكلات رو قبول مي كنه و مي گه كه به اين يكدونه شكلات روبروش دست نمي زنه.

اما وقتي شما اتاق رو ترك مي كنيد، وسوسه در درونش بيدار ميشه و هر لحظه كه مي گذره بيشتر و بيشتر دلش اون شكلات (و حتي شكلاتهاي داخل جعبه) رو مي خواد، اين قدرت وسوسه و خواستن انقدر شدت پيدا مي كنه كه اغلب بچه ها با اينكه شرط سه تا شكلات رو پذيرفته اند نمي تونن مقاومت كنند و در نهايت تسليم ميشن و شكلات رو بر مي دارن و مي خورن. جالبه كه اين برداشتن شكلات هم با يه درگيري دروني خاصي همراه هستش. انگار كسي به زور ميگه شكلات رو بردار و يكي ديگه ميگه نه، برندار. ممكنه چند دقيقه خيره بشن به شكلات يا با دست بگيرنش اما از جاش بلندش نكنند يا بردارن و دوباره بزارن سر جاش اما در نهايت همانطور كه گفتم، اغلبشون شروع مي كنند به خوردن شكلات.

 

حالا موضوعي كه جذابيت بيشتري براي من داره رو براتون مي گم:

چي ميشه كه بچه ها يكدونه شكلات رو عليرغم غير منطقي بودن كارشون ميخورن و براي سه تا صبر نمي كنند. بچه ها متوجه ميشن كه بايد صبر كنند اما مشكل اصلي مغز اونهاست، مغز اونها به علت سن كمشون قدرت كافي رو براي ايستادن در مقابل هوس نداره، يعني نمي تونه جلوي يك ميل شديد رو بگيره و كنترلش كنه. تنها چند سال بعد هست كه مغز يك كودك انقدر قدرتمند ميشه تا درصورتي كه بخواد بتونه مقابل وسوسه هاي مختلف بايسته و جنگ رو نبازه،‌ پس اگه بچه اي ديديد كه در سنين كم نتونه در مقابل اميالش مقاومت كنه خيلي هم بهش سخت نگيريد.

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 20:8 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آزمایشی بر روی بچه ها

دوست دارين با بچه ها يه آزمايش رو انجام بديد؟ اگه جوابتون آره هست ادامه مطلب رو بخونيد.

 

خب آزمايش به اين صورته كه بچه (مثلا پنج يا شش ساله) رو ببرين به يه اتاق و بنشونيدش روي صندلي كنار ميز، روي ميز هم يه جعبه شكلات يا آبنبات خوشمزه اي بزاريد و يك عدد از اون شكلاتها رو برداريد رو جلوش قرار بديد. حالا بهش بگين كه من الان مي رم بيرون و يه مدت ديگه بر مي گردم تو دو راه داري يا اينكه مي توني الان شكلات رو بخوري و كيف كني و يا اينكه مي توني صبر كني و وقتي من برگشتم بجاي اين شكلات 3 تا شكلات از جعبه اش بهت مي دم. انتخاب با تو هستش يا يك شكلات الان يا سه شكلات بعدا ( اگه بگويند 3 شكلات بعدا شما از اتاق مي روي بيرون دنبال كارت و بعد از مدتي برميگردي)

فكر مي كنيد بچه ها چي جواب ميدن و چي ميشه ؟

 

(بنظرم جالب نيست الان جوابش رو الان بدم، بي مزه ميشه نه؟)

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 20:56 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
گروه و خواص دیگر آن

در دو پست قبلي، تعدادي با  "كاهش تعقل افراد در گروه"  موافق نبودند و از ديد اونها دلايل ديگه اي براي رفتار گروه وجود داره، جدا از اينكه من تعقل يا همون خرد رو همچنان دليل اين موضوع مي دونم ( البته اين نظر من نيستش و نظر خيلي از جامعه شناسان هست كه من قبولش دارم) مطلبي كه مهمه اينه كه به هر دليلي كه اسمش رو بزاريم وقتي تعداد افراد زيادتر ميشه يه رفتارهاي متفاوتي ازشون سر مي زنه و از اونجا هم كه بيشتر قصد اين رو داشتيم كه خود موضوع رو بررسي كنيم پس مهم نيست كه حالا دليلش تعقل هستش يا شجاعت و يا انرژي و ... فكر مي كنم براي ما كه در سطح كارشناس نيستيم همين كه اين موضوع رو مد نظر قرار داديم و روش فكر كنيم خودش خيلي خوبه،‌ ولي جدا از همه اينها يه چند تا نظر و صحبت تو كامنتها پيش اومد كه جدا از بحث قبلي هستند اما خودشون هم به اندازه كافي مهم و جذابند.

 

1- يه جاهايي نظرات رو كه مي خوندم بيشتر از هر چيزي خصوصيات كار گروهي رو نشون مي داد، از مشخصات كار گروهي اينه كه وظيفه هر كس و موقعيت اون بايد به طور كامل واضح و معلوم باشه و گرنه نه تنها سودي نداره بلكه سراسر ضرر ميشه، كار گروهي مثل يه تيم فوتبال هستش كه هر كسي برنامه ريزي مشخصي داره و بايد همون كارهاي گفته شده رو انجام بده اما در نهايت يه برآيند خيلي خوبي ازش در مياد. مي دونيم كه هميشه تيم ستارگان فوتبال بازي معمولي رو به نمايش مي زارن اون هم به اين علته كه كار گروهي ميونشون كم بوده و با هم هماهنگ نيستند. اصولا حتي وقتي كار فكري هم باشه تقسيم كاري مناسب مي تونه بسيار مفيد واقع بشه، هميشه اختراعات خيلي خوب شركتها از تقيسم كاري بسيار عالي بين خردمندان اون شركت نشات گرفته و البته مهمتر از همه كسي هستش كه داره اين افراد رو به سمتي مشخص سوق مي ده و به هر زير گروه وظيفه مشخصي رو ميده و نحوه تبادل داده ها رو هم ميان همين زير گروهها روشن نموده.

 

2-سينرژي هم همون داستاني كه ميگه دو به اضافه دو بيشتر از 4 ميشه. يه مثال ساده براي سينرژي اينه كه آقاي الف دستش به شاخه درخت نمي رسه كه سيب برداره، آقاي ب هم دستش به شاخه نمي‌رسه اما وقتي مي ره روي شونه آقاي الف حالا به نتيجه اي ميرسه كه اگه هر كدوم از اونها جدا تلاش مي‌كردند نمي رسيدند،‌ يعني به سيب مي رسه. سينرژي موقعي بيشترين اثر رو داره نقشها و يا دانش دو طرف يا افراد گروه مكمل همديگه باشه يعني مي تونيم اون رو يه پازل خيلي كوچك تصور كنيم كه اجزا آن در كنار همديگه مي تونند نقش مورد نظر رو ايجاد نمايند.

 

3-با اين موضوع خيلي موافقم كه يكي از راههاي رسيدن به بيشترين ديدگاههاي جديد و يا حل مسائل استفاده از روش طوفان فكري يا همان  brainstorming است. در اين روش كسانيكه رو كه با موضوع در ارتباط هستند به نوعي اما هر كدوم ديدگاههاي مختلفي دارند و يا زمينه تخصصيشون فرق داره رو انتخاب مي كنيم بهتره تعداد افراد زياد نباشه (كمتر از انگشتان دست شايد بهترين گزينه باشه)

اول از همه بايد موضوع مورد بررسي رو به روشني انتخاب و بيان كنيم، و بعد همه بايد هر نظري كه به ذهنشون مي رسه رو بگن يا بنويسن و يكي هم بايد همه اين نظرها رو به سرعت ثبت كنه،‌خيلي مهمه كه كسي راجع به نظرات ديگران حرفي نزنه! اصلا مهم نيست نظرات چقدر منطقي يا احمقانه هستش تنها هدف اصلي طوفان فكري ثبت هر چه بيشتر نظرات مختلف هست، نظرات رو انقدر مي نويسيم كه ديگه نظري نمونده باشه. خيلي مهمه كه همه از اين قوانين اطاعت كنند و گرنه جلسه با كاهش كيفيت روبرو ميشه.

 

از نظرات همگي ممنونم.

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 7:45 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تعقل در گروهها - پاسخ چند سوال

ممنون كه نظرتون رو در مورد پست قبلیم داديد؛ برام جالب بود چون ديدهاي مختلفي به موضوع داشتين. من همون موقع كه اين پست رو داشتم مي نوشتم قصدم اين بود كه جوابش رو هم بگم اما گفتم بزار اول نظر ديگران رو بپرسم ..

 

راستش تعقل دو نفر به سختي از يه نفر بيشتر ميشه شايد يكم بيشتر و شايد كمتر بشه و فكر مي كنم اين موضوع خيلي ارتباط به اون دو نفر و رابطه خودشون داره اينكه چقدر با هم نزديك باشن و نوع ارتباطشون چجوري باشه.

 

تعقل 100 نفر تقريبا به هيچ وجه از يه نفر بيشتر نيست بلكه به نسبت زيادي از يه انسان نرمال كمتره!! تعجب آوره اما مشخص شده كه با افزايش تعداد افراد يه جمعيت يا دسته يا هر چيز ديگه اي ... همه افراد اون گروه دچار كاهش نسبي در هوششون ميشن!! موضوع مسخره و عجيبي هستش اما واقعيت داره! در نتيجه مي تونم بگم كه 100 نفر نه تنها از 1 نفر تعقل بهتري ندارند بلكه خيلي هم احمق تر از همون يك نفر هستند.

حالا اگه اين 100 نفر دور از هم باشند ميزان تاثير منفي اين خنگ شدن نسبي كمتره اما اگه با هم باشن اثرش بيشتر ميشه( در صورتيكه انتظار مي ره كه 100 نفر با هم بمب تعقل بشن!)، البته اگه اين 100 نفر كاملا از هم جدا و مجزا باشند و هيچگونه ربطي به هم نداشته باشند اون موقع ممكنه تعقلشون افزايش خوبي پيدا كنه در غير اين صورت جواب منفي است.

 

مي تونم يه چند تا مثال بزنم :

شما هيچوقت نمي بينيد يه نفر به تنهايي بياد يه ماشين رو داغون كنه يا سنگ به شما پرت كنه اما ديدن اين موضوع از طرف يه گروه اصلا چيز عجيبي نيستش.

شما خودتون وقتي تنها هستيد خيلي رفتارهاي معقولانه تري داريد تا وقتي با يه عده از دوستانتون جمع شده باشيد، اون موقع ممكنه سر و صدا كنيد؛ شلوغ كنيد،‌ اذيت و آزار بكنيد و اصلا بنظرتون كار عجيبي هم نياد.

شما هيچوقت نمي بينيد كه اگه تيم فوتبال مورد علاقه همسايتون ببازه بياد بيرون بزنه شيشه هاي خونه شما رو بشكنه اما همين همسايتون اگه تو ورزشگاه باشه نه تنها شيشه هاي ماشينها رو ميشكونه بلكه 3 نفر رو هم كتك مي زنه با پليس هم درگير ميشه.

ممكنه اگه يه نفر مثلا حميد تو خيابون با سهيل دعواش بشه و بگيره سهيل رو كتك بزنه اما اگه حميد با دوستش باشه (دو نفر باشن)‌ اونوقت احتمال داره سهيل رو به قصد كشت بزنن.

 

يه سري نظرات جالب وجود داشت كه موضوعيتش با اين داستان ما فرق مي كرد (مثل قضيه مشاركت، همفكري، تفاوت زاويه ديد و غيره)‌ تو پست بعدي راجع بهشون مي نويسم.

 

احتمال داره باور نکرده باشید یا ممکنه نظرات خاصی داشته باشید یا سوال داشته باشید. ممنون ميشم بگين.

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 7:49 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چند سوال

يه چند تا سوال دارم كه دوست دارم هر كس هر نظري در موردشون داره بنويسه، خوشحال ميشم نظراتتون رو بدونم

 

آيا تعقل دو نفر بيشتر از يك نفر است؟ يا يكسان است؟

آيا تعقل 100 نفر، 100 برابر يك نفر است؟ يا بيشتر از 100 برابر مي شود؟

اگر 100 نفر در كنار هم باشند آيا مجموع عقلشان بيشتر از زماني است كه دور از هم هستند يا اينكه فرقي نمي كند؟

 

لطفا اونچه كه بنظرتون ميرسه رو با استدلال خودتون بنويسيد. براي راحتي مساله هم فرض مي كنيم كه همه آدمها، نرمال و از نظر عقلاني نزديك به يكديگر باشند. ممنون

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 0:11 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تنها در دنيا

فرض كنيد امشب يا يكي از همين شبها مي گيريد مي خوابيد، صبحش كه بيدار ميشيد مي بينيد ديگه هيچ كس زنده نيست، به همه زنگ مي زنيد همه جا سر مي كشيد و مطمئن ميشيد كه فقط و فقط اين شما هستيد كه در اين دنياي به اين بزرگي زنده ايد. چه حسي بهتون دست ميده؟

اگه بخواهيم از خارج از اين دنيا به موضوع نگاه كنيم مي تونيم نتيجه بگيريم كه بايد خوشحال باشيد.هميشه سخت تلاش كرده ايد كه به يه سري چيزها برسيد يا يه كارهايي انجام بديد، جايي براي خودتون دست و پا كنيد و ... خب الان همه رو داريد. مي تونيد بريد هر چي دوست داريد از مغازه ها برداريد هر ماشيني دوست داريد سوار بشين هر فيلمي رو مي خواهيد از فروشگاه بلند كنيد و بريد توي يه خونه اي كه خوشتون مياد و بشينيد و ببينيد و حالش رو ببريد... بعدش برين شمال، دريا برين ...

اما من حتي فكرش هم اذيتم مي كنه! چقدر وحشتناكه كه تنها انسان زنده اين دنيا من باشم! چقدر احمقانه اس اما همه اين تلاشهام موقعي معني ميده كه ديگران هم باشن! احمقانه اس اما معنيش با بودن آنها تكميل ميشه!

 

تلاش مي كنم كه بتونم تجسم كنم اما ذهنم پسش ميزنه... مثل اينكه حتي دوست نداره تصور كنه ...

شما مي تونيد تصور كنيد؟

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 23:59 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از آفریقا تا چین

حدود يه سال پيش يه برنامه ديدم از ماهواره در خصوص كشورهاي آفريقايي و پيشرفتشون و شرايط زندگي مردمش و اينجور چيزا، يه موضوعي كه از همه برام جالب تر بنظر اومد حرفي بود كه گزارشگر يا تحليلگر برنامه ميزد در مورد اينكه چرا اين كشورها فقيرن. مي گفت دليل فقر اين كشورها چپاول و دزدي كشورهاي ديگه نيستش. مي گفت تازه خيلي در طي اين چند سال كمك مالي به اينجور كشورها شده،‌ مي گفت مشكل اصلي اين كشورها مسئولين و افراد رده بالا هستن كه فقط فكر سود شخصي و منفعت طلبي خودشون هستند و همچنين قوانين عقب مونده اين كشورها عامل موثر در فقر و بدبختيشونه. بعدش مثال زد از چند كشور كه مثلا در فلان سال و بهمان سال انقدر بهشون كمك مالي شده اما هيچ كاري صورت نگرفته و هيچي هم به مردمش نرسيده و دولت همه رو هاپولي كرده! بعدش يه كشور ديگه رو هم مثال زد و گفت اينجا بخواي يه كاري رو راه بياندازي بيشتر از يكسال طول ميكشه كه بتوني اجازه هاي لازم رو بگيري و دم بقيه رو هم ببيني، همزمان رفت چين! و گفت براي من خارجي هم گرفتن اجازه كار و زدن دفتر و اين چيزها خيلي آسونه چه برسه به بقيه،  بعدش گفت ببينيد! و ديديم!! يه روزه همه كارهاش رو كرد رفت تو دفترش نشست گفت سلام عليكم اينهم دفتر من!!

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 23:49 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سهمیه بندی بنزین - سوال و جواب

مي خوام ازت راجع به سهميه بندي بنزين بپرسم. موافقي؟

آره. بپرس

باشه. خب مي خوام خودت بگي چرا بنزين سهميه بندي شد؟

سه تا دليل داره اما من اول يكيش رو ميگم و بعدا از اينكه سوالات راجع به اون تموم شد مورد دوم و سپس سوم رو ميگم و همه سوالاتت رو هم به همين طريق جواب ميدم پس يادت باشه دوباره برگردي به سوالت.

باشه. خب حالا بگو چرا بنزين سهميه بندي شد؟

چون مصرفش خيلي بالا بود

چرا مصرفش خيلي بالا بود؟

چون خودرو ها خيلي زيادند و مجموعا مصرف خيلي زياد ميشه

چرا زيادند؟

چون وضعيت حمل و نقل عمومي خوب نيست

چرا حمل نقل خرابه؟

چون سود كله گنده ها تو فروش زياد خودرو بود و اگه قرار بود سيستم حمل و نقل عمومي خوب باشه فروششون كم ميشد، يعني بهتر اين بود كه مردم از سيستم حمل و نقل عمومي راضي نباشند تا خودرو بخرند.

دليل ديگه هم داره؟

عدم تعهد به ساخت و ساز مناسب راهها و خيابونها و پروژه هاي عمراني. مثلا ساليان سال هستش كه دارن مترو مي سازند اما هنوز هم دارند مي سازند!

مثال ديگه هم داري؟

همم .. مثلا استفاده از آسفالتهاي نامرغوب كه هر دو سال مجبورند از نو آسفالت كنند با اين كار هم يك عمر براي خودشون كار مي سازند و هم اينكه سودهاي خوبي مي كنند

 

برگرديم يه پله قبل، گفتي خودرو زياده، دليل ديگش چيه؟

خريد بالاي مردم

چرا زياد مي خرند؟

به دليل اينكه مردم با داشتن اتوموبيل آزادي بيشتري رو كسب مي كنند تا بدون اتوموبيل، پسره مي تونه دست دوست دخترش رو راحت بگيره و يا هر كسي مي تونه آهنگ مورد علاقه اش رو گوش بده… خب اينها دلايل موثري هست.

دليل ديگه خريد بالا؟

نبود تفريح مناسب و امكانات، به همين دليل خيلي ها با ماشينشون تفريح مي كردند

دليل ديگه؟

به علت فقر نسبي، داشتن ماشين يه جور حس رضايت به خيلي ها ميده و بيشتر نشونه اي براي پولدار بودن به حساب مياد تا اينكه بخواد يك وسيله ضروري باشه. براي همين خيلي ها سعي مي كنند هرطور شده يه ماشين براي خودشون دست و پا كنند حالا با هزار جور زير بار قسط رفتن و مشكل داشتن و …

 

برگرديم دو پله بالاتر، يه دليل مصرف بالای بنزين تعداد بالاي خودرو ها بود، دليل ديگه اي هم داره؟

مصرف بالاي هر خودرو به تنهايي

چرا مصرفشون بالاست؟

به علت خارج از استاندارد بودن خودرو ها

چرا همچين چيزي هست؟

يكيش عدم تعهد به ساخت خودروي مناسب توسط خودروسازهاي كشوره

چرا تعهد ندارند؟

به علت كسب سود بيشتر در زماني كه هر مديري در راس قرار دارد.

دليل ديگه؟

نداشتن اهميت براي مسئولين مربوطه، وقتي خيلي با اين امور آشنا نباشي اما مدير بخشي شده باشي طبيعتا برات خيلي از مسائل مهم نيست.

دليل ديگه اي براي بالا بودن مصرف خودرو ها داريد؟

كهنه بودن خودروها

چرا خوردو ها كهنه هستن؟

به علت سيستم غلطي كه به دلايل مختلف ساليان سال در كشور حاكم بود، شما خودرو مي خريدي و چند سال بعد با قيمت بسيار بالاتر مي فروختي! از كمپاني مي خريدي همان موقع كه مي فروختي كلي سود مي كردي! طبيعتا خودروهاي كهنه هم كلي قيمت پيدا كرده بودند.

دليل ديگه؟

فقر مردم، عدم توانايي در خريد خودرو هاي جديدتر و مناسب

 

برگرديم اون بالا بالاها! دليل ديگه سهميه بندي بنزين چيه؟

عدم توليد كافي در كشور و واردات زياد از خارج

چرا بايد اينجوري بشه؟

به دليل عدم تشخيص پروژه هاي مفيد و كاربردي و چسبيدن به پروژه هاي دهن پركن و حق هاي مسلمي كه بكار نمي آيد!

مثال داري؟

مونو ريل!  پروژه اي كه يكدفعه به ذهنشون زد و كلي هم خرج كردند! اما بي صدا رهاش كردن

دليل ديگه ؟

عدم داشتن سود سريع در زمان كوتاه و عدم تمايل به اجراي پروژه اي كه تا يكسال بعد چند برابر سود ندهد. به عنوان مثال پروژه اي مثل موبايل در يك شب ثروت خيلي ها رو دوبرابر كرد و بسيار با صرفه تر از اينگونه پروژه هاست، ضمنا نه سواد مي خواد نه دانش و نه زماني ميبره ... . يك شب كافيست.

دليل ديگه اي هم داره؟

عدم وجود نيروهاي كارآمد در رئوس سازمانها و پروژه ها و توقف هميشگي پروژه هاي بزرگ و با اهميت.

 

خب براي بار آخر بگو آيا دليل ديگه اي هم براي سهميه بندي داريم؟

تحريم

چرا تحريم شديم؟

به علت نبود برنامه ريزي مناسب براي جلوگيري از افزايش بحران ميان كشورها

دليل ديگه؟

دست كم گرفتن همكاري كشورها و اهميت ندادن به داد و ستد اقتصادي

دليل ديگه؟

اشتباه در محاسبات سياسي و نتيجه گيري هاي غلط

چرا؟

بدليل نداشتن علم و آگاهي كافي سياسي

چرا؟

...

چرا؟

...

چرا؟

...

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 0:33 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
صداي و سيماي خاك بر سري!

1-      من تقريبا برنامه شب شيشه اي رو نديدم يا وقت جور نمي شد يا يه كار ديگه اي داشتم كه نمي شد اما يكي از دوستام بهم گفت كه برنامه آقاي سيروس گرجستاني كامل نبود و قطع شد! حالا من نمي دونم اين موضوع واقعا درسته يا نه اما با ديدن صحبتهاي آخر گرجستاني و عكس العمل مجري و تموم كردن برنامه، ميشه فهميد كه حتي اگه اوخر برنامه هم بوده باز به خاطر صحبتهاي گرجستاني حداقل يه چند دقيقه برنامه رو زودتر تموم كردن! حالا اگه كسي ديده و يادشه برام بگه كه ممنون ميشم.

 

1.1-             يه توضيحاتي در مورد بند 1: خب اولا يه ميگن اصلا اين تصاوير پخش هم نشده!! يعني همون لحظه ديگه تصوير نيمه محو شده و تيتراژ رفته و فقط ته زمينه صداي اين دو نفر بوده!

1.2-             به حركت دست مجري نگاه كنيد! هي ميگه از اينجا يه نقطه مي زاريم بعدش همزمان با دستش  يه قيچي و حركت كات فيلم رو اجرا ميكنه!

1.3-             يعني مايكل جكسون انقدر قدرت داره كه ستون صدا و سيماي ما رو اينجوري بلرزونه و سريع هول بشن و قضيه رو تموم كنند؟!؟

1.4-             سيروس گرجستاني حيوونكي رو چقدر تعجب كرده! نگاش كنيد! ميگه بابا تازه اولشه، جدي مي گين؟؟ ، اما عده اي منتظرن كه من بقيه رو بگم، ما خيلي حرفها داشتيم....

1.5-             وقتي سانسور تا اين حد شديده كه يكي نمي تونه بگه مايكل جكسون رو ديده! ببين چه چيزهاي ديگه اي رو هم نمي تونه بگه!!!!

1.6-             مقداري خاك رسي بر سر صدا و سيماي كشورمون!

1.7-             ويدئو گوگلش اينجاست اگه با يوتوب مشكل دارين. اگه هم صدا رو مي خواهيد و فيلم براتون سنگينه اينجا رو كليك كنيد.

 

2-      يه سوال! اگه مي رفتين يه جا كار كنيد مي ديدين رئيستون يه افغاني هستش چي كار مي كرديد؟؟ فكر كنين. صحنه رو تجسم كنين. قيافه طرف و نحوه حرف زدنش....  و بعدش نظر بديد.

 

3-      با طرح جلوه حجاب و با كدينگ لباسها چه مي كنيد؟

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 12:26 |