من شخصا خیلی به شانس اعتقاد ندارم و همیشه هم سعی کردم با این دید کنار نیام و امور رو به شانس واگذار نکنم. معمولا وقتی کسی جلوم از شانس حرف می زنه بیشتر از اینکه حرفش رو قبول کنم یه ندایی در درونم میگه انها بی خوده قبول نکنی ها ! همه کار رو می تونی خودت درست کنی، تو مثل این آدم همه چیز رو به شانس نسبت ندیا! خب راستش خیلی هم جواب گرفته ام از اینکه سعی کردم مسئولیت امور رو خودم قبول کنم و فرافکنی نکنم و یه دلیلی که باز هم سعی کرده ام به همین کارم ادامه بدم اینه که دیدم کسانیکه به شانس اعتقاد دارند خیلی جاها که می تونند با تلاش دوباره یا به کمی تفکر یا حوصله یا هر پارامتر دیگری موفق بشن بی خیال می شن و میگن شانس با ما نبوده!
بالعکس جمله "باید بشه" برای من خیلی جواب میاره! نه همیشه اما خب همونجاهایی که دوستان وابسته به شانس بی خیال میشن همین دید که می گم باید بشه یا باید راهی باشه یا نمیتونه پایان کار اینجوری باشه، به دادم رسیده
البته یه دلیل دیگه ای هم که من سعی کردم خیلی به شانس وابسته نباشم اینه که اگه فرض کنیم که شانسی وجود داره و هر کس سهمی از اون داره ، پس سهم من خیلی کمه! احتمالا موقع تقسیم شانس من خواب بوده ام و چیزی بهم نرسیده! این که من خوش شانس نیستم رو جدی میگم!( گفتم با فرض اینکه شانس وجود داره) راستش یادم نمیاد خوش شانسی خاصی آورده باشم ! بد شانسی آورده ام اما خوش شانسی نه ! برای همین بدشانی رو هم به نشانه "بد شانسی" هضم نکردم و به خودم گفتم این موضوع اینجوری شده حالا باید یه جوری درستش کنم! یا اینکه می گم حتما یه جای کار ایراد داشته باید بررسی کنم بینم کجاش بوده که دفعه دیگه مرتکب نشم. خلاصه اینکه من یادم نمیاد که سعی کرده باشم از شانس استفاده کنم و جواب هم داده باشه!! حتی در سوال و جواب! حتی در اینکه یه عدد 1 تا 10 حدس بزن !! 9 بار غلط میگم! یا مثلا تو مسابقه می گن کلید گاو صندوق کدومه !! یه بار هم نشد درست بگم اما خواهرم خیلی ها رو درست می گفت!!
یا حتی تو تست بین 2 گزینه که شک داری! امتحان کردم و باورتون میشه تقریبا همه رو غلط زده بودم ؟!؟
در کل اینکه تا کنون خیلی بر شانس پافشاری نداشته ام و تازه مخالف باورش هم بودم.
اگه فیلم Match Point رو دیده باشید، اولش چند جمله جالب رو میگه :
The man who said: "I'd rather be lucky than good". saw deeply into life.
People are afraid to face how great a part of life is dependent on luck.
It's scary to think so much is out of one's control.
There are moments in a match when the ball hits the top of the net,
and for a split second it can either go forward or fall back.
With a little luck, it goes forward and you win.
Or maybe it doesn't, and you lose.
و همزمان با این جملات صحنه رد و بدل شدن توپ در طول زمین تنیس و در نهایت برخورد توپ با تور (نت) رو نشون میده که توپ عمودی میره بالا و بعد میافته یه طرف.
من کاملا اینجا کم آوردم. فکر می کنم واقعیت تقریبا همینه که بیان شد. باشه من خیلی تلاش میکنم که توپ رو از بالای تور بزنم و تلاش من حتما تاثیر زیادی داره ( فرق یه تنیسور حرفه ای با آماتور) تا اینجا می تونم با تلاش، اثر شانس رو خنثی کنم. اما وقتی که توپ به لبه تور می خوره چی؟؟ وقتی من در کارم به لبه تور می خورم چی؟ وقتی تو زندگی به لبه زندگی برخورد می کنم چی؟
با تفاوتی در حد میلیمتر، در حد ثانیه، در حد کمی انرژی، در حد هیچی! می تونم ببرم و یا می تونم ببازم.
دوست دارم کارم هیچوقت به لبه ها نرسه، و بیشتر از اون دوست دارم که اگه هم کشید طرفی بیافته که در نهایت ببرم. ( فیلم کنایه جالبی در داستانش داره و اون اینکه که "تو شاید ندونی قانون دقیق بازی چیه، و ممکنه طرفی که توپ میافته برعکس تفکر تو باعث باختت بشه")
واقعا نمی دونم اگه این بزرگان طایفه انقدر آیکیو نمی سوزوندند چه بلایی سر قومشون می اومد؟
خدایا خدایا بزرگان طایفه را برای ما نگه دار !!
نام ادوارد دوبونو به گوشتون خورده؟
ادوارد دوبونو خالق چیزی به نام تفکر جانبی است !نه اینکه تفکر جنبی وجود نداشته اما منظورم اینه که پیش از همه و بیش از همه به اون پرداخته و روش کار کرده و به نوعی به دنیا معرفیش کرده
حالا این تفکر جانبی یاLateral Thinking چی هستش؟
اونچه که من می تونم بگم یعنی دیدن از زاویه دیگه یا سعی در حل موضوعی از یه برداشت دیگه! یعنی اینکه به روش سیستماتیکی که داری فکر نکنی !یعنی شما می دونی بعد از یک ، دو هستش و بعد از اون سه ! اما در تفکر جانبی اینجوری جلو نمیری میتونی از یک بپری بری هشت و از اونجا بری چهار !
تفکر جانبی رو میشه در مثال ها و یا شوخیها دید و ازشون گذشت اما اگه بخواهیم در زندگیمون بهتر جلو بریم بهش احتیاج داریم
یک مثال جالب :
- شما از چه راهی پول در می آورید؟
- از نوشتن.
- جدا؟ نویسنده ای؟
- نه به پدرم نامه میدم اون هم برام پول می فرسته
بعضی ها از تفکر جانبی در زندگیشان استفاده می کنند و عده ای هم باهاش درگیر نیستند و ذهنشون بصورت مستقیم کار میکنه! حالا می تونید به این سوالات جواب بدید و ببینید که ذهنتون تفکر جانبی داره یا نداره
سوالها:
1- بیرون یک اتاق دربسته، سه کلید برق به شما نشان میدهند و بهتان میگویند که سه لامپ توی این اتاق هست. تا وقتی که در اتاق بسته است، شما در بیرون اتاق اجازه دارید هر چقدر دلتان میخواهد این سه کلید را خاموش و روشن کنید اما وقتی در اتاق را باز میکنید، فقط اجازه دارید یک مرتبه به داخل اتاق بروید و برگردید و بعدش باید بگویید که کدام کلید، کدام لامپ را روشن میکند. چگونه میتوانید این کار را انجام بدهید؟
2- اگر مادر مهری سه فرزند داشته باشد که اسم دوتایشان آبان و آذر باشد، اسم سومی؟
3- خانمی که در طبقه دهم یک مجمتع مسکونی زندگی میکند، هر روز صبح سوار آسانسور میشود و میآید طبقه زیر همکف (پارکینگ) و بعدش هم سوار ماشینش میشود و میرود سر کار. بعد از ظهرها که از سر کار برمیگردد، از پارکینگ وارد آسانسور میشود و اگر شخص دیگری هم با او وارد آسانسور شود، او مستقیما به منزل مسکونیاش میرود اما اگر تنها سوار آسانسور شود، اول میرود طبقه هشتم و بعدش دو طبقه را پیاده میرود بالا تا برسد به آپارتمان خودش. فکر میکنید چرا؟
4- زوج جوانی سوار اتوبوس حرکت می کردند در مسیر راه اتوبوس را نگه می دارند تا در جایی پیاده شوند بعد از آن اتوبوس حرکت کرد و هنوز چند متری جلو نرفته بود که سنگی بزرگ از بالای کوه به اتوبوس می افتد و تمام سرنشینان را می کشد، در این هنگام زوج جوان که شاهد ماجرا بودند می گویند که کاش ما در اتوبوس بودیم! چرا؟
5- چرا شما نمیتوانید شخصی را که دارد در سمت شرق یک رودخانه زندگی میکند، در سمت غرب همان رودخانه دفن کنید؟
جوابها رو در قسمت نظر (کامنت) گذاشتم که چشمتون الان بهش نخوره! یکم فکر کن دیگه تنبل !!
خيلي از ماها موقع عاشورا و تاسوعا دنبال نذري هستيم اون هم بطور اساسي و كلي نذري ميگيريم. بعضيها مي گيرن كه غذا درست نكنن اما عده كثيري بهش اعتقاد دارن مي خورن و دعا مي كنند و از خدا يه سري موضوعات رو درخواست مي كنند تا بعدا به نتيجه برسه و از طرفي هم اين احساس رو پيدا مي كنند كه الان ديگه يه جورايي بيمه شدهاند و براشون مشكلي پيش نمياد و غذايي خوردهاند كه نيت مثبت و خوبي و پاكي داره. اما يه چيزي رو بهش فكر نمي كنند... غذايي كه مي خورند از كجا اومده؟ چجوري درست شده؟ پولش از كجا اومده؟ باعث و بانيش كيه؟ چه كساني درستش كردن يا در درست كردنش دست داشتهاند.
براي اونها كه اهل نذري و حلال و حروم هستند عرض مي كنم. اگه كسي كه نذري داده آدم دزدي بوده باشه چي؟ اگه كلي كلاهبرداري كرده باشه چي؟ اگه دهن يه عده رو سرويس كرده باشه چي؟
نگين نميشه ! كه ميشه خوب هم ميشه ! اصلا اساسي ميشه !!
راستش بيشتر كسانيكه نذري ميدن دستي از دور بر آتش دارن ! البته آتش جهنم ! (گفتم بيشتر، نگفتم همه. حواست باشه بيخودي گير ندي بهم) خيليهاشون همين آدمهايي هستند كه تيپ بازاري يا تيپ بساز وبفروشي يا از اين سبك دزديها رو دارن از اونها كه تو ماشين يه تيكه نون ميزارن بعدش قسم ميخورن كه بخدا حاجي توي اين ماشين نونه! تو بخرش ضرر نميكني به مولا برات نون داره ! از همون سبك آدمهايي كه مثل دوست راهنمايي من وقتي موقع امتحانا مادرش ميگفت درس خوندي ميگفت آره بخدا همش رو خونديم! بعدش من كه بهش ميگفتم چرا اين رو ميگي ميگفت خب خونديم ديگه كل كتاب رو تو مدرسه خونديم! بخدا ما درسمون و كتابمون رو همش رو خونديم!!
همسايه دوستم مكان داره كه يه عده ميرن اونجا و ترياك ميكشن و قمار و اينكار ها رو انجام ميدن ، خب بعدش چي؟ بعدش آقا نذري ميده! دوستم هم نذريش رو گرفته، حالا خانوادش كه اين نذري رو ميخورن به نيت هزار تا موضوع ديگه حكمش چيه؟؟ حالا اصلا ميگيم اون موقع كه طرف ميخواد نذري بده حالا جدي جو گير شده و مي خواد يه كار خوب بكنه!! اما اين كار خوبش مخلوط شده با كارهاي ناردستي كه قبلا انجام داده و از همديگه نميشه جداشون كرد ! مثل مخلوط آب و روغن نيستش كه جدا از هم قرار بگيرند و بتوني سواشون كني، قاطين تو هم حسابي هم قاطي شدهاند.
...
نذري نگيريم بهتره نه؟
چند وقته دارم حسابی تلاشم رو می کنم که به استعدادهایی که در بچگی داشتم و از دستشون دادهام دوباره دسترسی پیدا کنم یا بتونم دوباره احیاشون کنم. مطمئنم توی خیلی از کارهایی که الان انجام می دم اگه همون مغز بچگیم رو داشتم هم راحت تر انجامشون می دادم هم بی دغدغه!
نمی دونم چجوری از بین رفتن یا ضعیف شدن اما بیشترش می تونه از نوع زندگیم یا جامعه باشه! شاید از مدرسه باشه ! درست نمی دونم، مطمئن هستم که همشون اثر داشتن اما چقدر و دقیقا چه اثری رو نمی دونم. اگه اینها رو می دونستم شاید فرآیند برگرداندن استعدادها و یا شارژ کردن ظرفیتهام راحت تر بودش.
خلاصه دارم تلاش می کنم! حتی دارم اینجا اعتراف می کنم که من یه سری چیزها رو دوباره میخوام! دیگه نمی دونم چجوری اما می خواهمشون!
باید فکر کنم اون قدیمها چی کار می کردم . باید به گذشته فکر کنم. همون کارها رو تقلید کنم باز هم فکر کنم باز هم به یاد بیارم، باید بتونم جزئیات رو بیاد بیارم اون موقع اوضاع خیلی بهتر میشه! رازی رو که از یاد بردم دوباره بر می گرده! البته همش این نیست! الان بعضی از اسرار برای خودم مشخص شده اما اون موقع سریع و سرخود انجامشون می دادم حالا باید همش سعی کنم که یادم نره انجامشون بدم و انقدر ادامه بدم که بره تو ضمیر ناخودآگاهم. این قسمتش سخته! هم زمان می خواد هم توجه اما می ارزه. من باید تا سال دیگه حداقل نصف استعدادهام رو برگردونم.
روزنامه جام جم مورخ 2 بهمن 1385 در صفحه اولش تیتریی درشت چاپ کرده :
" بودجه غافلگیر کننده "
در ادامه روزنامه کلی از لایحه بودجه اعلامی از طرف دولت تعریف کرده و گفته که تحسین همگان رو به همراه داشته و دولت با این لایحه ترکونده و دیگه چیزی نیست که بخواد بترکونه! از اینکه دولت چقدر باهوشه که فهمیده باید قیمت نفت رو در بودجه کم درنظر بگیره و چندتا مورد خارق العاده از دولت نوشته !!
من البته فکر می کنم دچار توهم شده ام، اما تا اونجا که من می دونم یه نیمچه بچه هم می دونه که دولت نباید بودجه رو قیمت بالای نفت می بست! که سال 85 بست!
و یه مورد دیگه اینکه طبق روزنامه کسی از این دولت انتظار نداشت امسال اینکار رو بکنه! من می گم چه انتظار داشته باشیم چه نداشته باشیم دولت پارسال کاری کرده که امسال داره عکسش رو انجام میده !! و این خیلی برای یک ! و فقط و فقط یک دولت جالبه که از پارسال تا امسال نظرش عوض شده و معلوم هم نیست سال دیگه نظرش چه چیزی بشه !! بیشتر از هر چیزی اینها نشان دهنده بی سوادی و غیر کارآمدی هستش تا چیزه دیگه ای !!
روزنامه بعد از کلی تعریف از شاهکارهای دولت در چند خط آخر فقط بصورت گذرا عین این مطالب رو نوشته:
"اظهارات رئیس جمهور درباره لایحه بودجه 86 غافلگیری هایی با جهت منفی نیز داشت، تشریح نه چندان عمیق، کوتاه و گذرای موضوعات عمده مورد سوال افکار عمومی، مانند وضعیت مسکن، وضعیت بنزین. ایجاد شغل و مهار بیکاری و نرخ تورم از نمونه های این قضاوت است که باوجود انتظارات مبنی بر دریافت استدلال و پاسخ، بی جواب ماند.
با این حال باید به این نکته اشاره کرد که هر امر غافلگیر کننده ای با چالشهایی در اجرا و تحقق نیز روبروست و لایحه بودجه 86 نیز بخاطر اهداف مثبت اما دشواری که برای خود تعیین کرده است از این قاعده مستثنی نخواهد بود"
کارت پستال برای خودشون می فرستند بعدش باز می کنند می گن واااااای ببین چقدر ما رو دوست دارند ! چقدر باحالیم !!
اصل موضوعات بی جواب مونده و هیچ تصمیم گیری برای اونها وجود نداره اونوقت دارن برای خودشون بشکن می زنند که ما خیلی کارمون درسته !!! همون 2 خط آخر در خصوص وضعیت مسکن و بنزین و شغل و تورم و .... تمام مشکل اصلی کشور هستند! بشکن بزنید دوستان باحال!، بشکن بزنید شما که کار دیگه ای بلد نیستید ! همان بشکنتون رو بزنید!!
جالبه توی صفحه 4 روزنامه یه مطلب کوچیکی نوشته !! ( بدبختا جرات داشتین میزاشتین صفحه اول)
در مورد حجم سرمایه گذاری خارجی در ایران . نتیجش این چیزی است که در ادامه می گم:
ایران سال 2004 بیش از 4 میلیار دلار سرمایه خارجی رو جذب کرده
در سال 2005 تنها 5/1 ( یک و نیم) میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کرده
و در سال 2006، سال ترکوندن !! حدود 803 میلیون دلار جذب کرده !!
نمودار می خواهید بکشم براتون فاجعه رو درک کنید یا واضحه؟
عربستان هم امسال بیش از 16 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کرده . یعنی 20 برابر بیشتر از ایران!