تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حکومت - بلاگفا - مردم

بلاگفا هم تریبپ کارهای حکومتی می کنه !!

باید مثالش رو بزنم . نمیشه نگم

 

یه زمانی یه پادشاهی بودش که بر سرزمینی حکومت می کرد . ;)

مردم ازش راضی نبودند و گاه و بیگاه شورشهایی می شد. به وزیرش گفتش که چه کنم ؟ وزیرش گفت این مردم از راحتی زیاد و آسایش نسبی اینجوری شده اند باید همواره تحت فشار و گوشمالی باشند .... اما پادشاه قبول نمی کرد... وزیر قول داد که اگه امور رو به دست اون بده در عرض مدت کوتاهی همه چیز درست میشه . پادشاه تسلیم شد و قبول کرد

وزیر دستور داد که دور شهر دیوار بشکند و دروازه هایی هم تعبیه کنند و آنگاه نگهبانهایی هم آنجا به کار گماشت... و بعد از اینکه اینکارها انجام شد  مردم رو جمع کرد و گفت که مردم از امروز هر کسی که چه بخواهد از شهر خارج شود و چه بخواهد وارد شود باید ........(بالای 18 بخواند : نگهبانها ترتیبش را بدهند) و گفت این قانونه و برای همه هم همین موضوع صادقه

خلاصه از فردای اون روز برنامه اینجوری شد... هر کسی که می رفت و می آمد یه برنامه داشت!

بعد از یکسال وزیر به پادشاه گفت حالا مردم رو جمع می کنیم ببینیم چه می گن و چقدر اعتراض میشه ...

مردم رو جمع کردند و وزیر گفت ببینم با این برنامه که ما گذاشتیم آیا کسی مشکلی داره؟ آیا اصلا کسی مشکلی داره؟ اعتراضی به چیزی؟

هیچ کس دستش را بالا نبرد بجز یک نفر

 

وقتی از اون یک نفر پرسیدند مشکل چیه گفت ... اعلیاحضرت ما خیلی ممنونیم که شما به فکر ما هستید !! و همواره این موضوع را نشان داده اید!‌ اما اگر لطف کنید دستور دهید که تعداد نگهبانها رو زیادتر کنند که مردم در صف .... دادن خیلی منتظر نمانند !! خیلی متشکر و سپاسگزار خواهیم بود.

 

حالا این هم حکایت بعضی دولتها و هم اکنون حکایت بلاگفا هست

اگه دیدید من اومدم گفتم بلاگفا تعداد نگهبانها رو زیاد کنه چپ چپ نگام نکنید!

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 20:8 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
قــطــع کــن

1- بابا قطع کن دیگه ! چرا ول نمی کنی !

نمی دونم چرا بعضیها وقتی باهاشون صحبت می کنی ول کن حرف نمیشن ! منم مشکل دارم  نمیتونم حرف رو جمع کنم و خداحافظی کنم. البته خیلی تمرین کردم اما بعضیها انقدر حرف می زنن که شاید باید رسما بهشون بگی بابا دیونم کردی قطع کن !!! البته احتمالا دوستیتون قطع میشه. پای تلفن که میشینی شروع می کنه به حرف از همه چیز و همه جا البته از چیزهایی که حوصله آدم سر می ره ! یه چیز دیگه ؛ مثل اینکه اغلب آدمها زمان دارن برای حرف زدن مثلا یکی شروع که میکنه به صحبت فکر می کنه حداقل باید 45 دقیقه بره ! تا برسه به یک کوره راهی چیزی !، اگه هم بخواد تا آخر راه بره که یک ساعت و نیم چیز معقولیه براش . من خودم 2 ساعت هم حرف زدم پای تلفن اما اون موضوعی بود که می شد 2 ساعت حرف زد ! نه اینه برای حرفهای روزانه 1 ساعت بخواییم حرف بزنیم ! البته من بیشتر دارم از حرف زدن خانمها می گم چون اصولا زیاد پسری پیدا نمی شه که بخواد 2 ساعت با من حرف بزنه ! احساس می کنم دوست دارم بگم خانمها اینجورین اما چون برعکسش رو هنوز ندیدم نظر بی خود نمی دم.

گاهی سعی می کنم کم حرف بزنم ... مثلا می گم آها ... چه جالب ... اما دیگه هیچی نمی گم. تقریبا مشهوده که می خوام صحبت کم کم تموم بشه اما تمومش نمی کنه !!‌ا ای خداااا !!!!  یه بار هم به یکی مستقیم یه چیزی تو این مایه ها گفتم  " پس اینجوری ... اوکی خوشحال شدم باهات صحبت کردم ... برگشت گفتش که من زنگ زدم تو چرا خداحافظی می کنی بی ادب !!  بابا پس من چی کار کنم ؟؟  زورکی باید بشینم حرف بزنم؟

 

2- بابا جان ما لطف کرد همچین پاش رو گذاشت روی عینک من که خورد شد ! بعد از 2 روز هنوز از دوری یار می نالم ! چه حالم گرفته شد ... آخه یه بالش طبی عجیب غریب گرفته بود من فقط یه لحظه سرم رو گذاشتم روش و عینک رو هم گذاشتم بغل دستم ! بابا فرصت نداد من بلند بشم  تا سرم رو یکم بلند کردم اومد و کامل له کرد بنده خدا رو.

 

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 10:56 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
م مثل مادر

من گریم نگرفت !

 

اما وقتی بقیه رو دیدم اغلبشون یا چشمهاشون نمناک بود یا رفته بودن تو سکوت یا داشتن هنوز گریه می کردند!

 

رفته بودیم سینما. فیلم م مثل مادر.موضوع فیلم راجع به یه مادری هست که شیمیایی شده قبلا و وقتی بچه دار میشه بهش می گن بچت مشکل دار هستش ، شوهرش میگه بچه رو بندازیم و تلاش هم می کنند اما نمیشه ... به هر حال بچه به دنیا میاد . شوهرش ول میکنه و میره و زنه میمونه به بچش

بیشتر از این توضیح نمی دم که تو دلتون به من فحش ندید.

شاید موضوع فیلم خوب باشه . اما ایرادهای زیادی رو من در فیلم دیدم که باعث می شد اصلا نتونم فیلم رو درست touch کنم چه برسه به اینکه برم تو عمق فیلم. بیشتر لحظات من در حال بررسی بودم که این چیزی که نشون داد غیر منطقی هستش ... یا مثلا این قسمتش رو دیگه خیلی زده تو کار هندی بازی و .... برای همین هم در نهایت اون تاثیر رو روی من نگذاشت . اما دوستان و خیلیهای دیگه رو که دیدم بیشترشون تحت تاثیر شدید فیلم بودم . یکم هم راستش به خودم شک کردم  که نکنه من مشکل دارم. چندتا از مشکلات فیلم رو این زیر می نویسم ( اونهایی که فیلم رو دیدن بخونند و اونهایی که ندیدند و نمی خواهند ببینند نیز بخوانند )

 

1- من اطلاعات درستی ندارم اما مثل اینکه برای کسانیکه بچشون نقص عضو داره شرایطی برای سقط جنین وجود داره! حداقل باید نشون می داد یه تلاشی می کنند که این راه رو حتی اگه وجود نداره پیدا کنند

2- در شروع فیلم و نشون دادن رابطه این زن و شوهر تلاش کمی نمی کنه اما وقتی مشکل پیش میاد و شوهرش ناراضی میشه (بعد از به دنیا اومدن بچه) حتما باید رفتن شوهر این خانم به گونه ای منطقی و یا حتی نیمه منطقی به تصویر کشیده می شد در صورتیکه ما یک لحظه می بینیم شوهر هست و لحظه بعد نیست !!!! به نظر من این ضعف کارگردان هستش و همین باعث شد من تا وسطهای فیلم می گفتم چه ابلهانه بود رفتن این آقا !

3- شوهر این خانم بعد از این همه سال یکدفعه برگشت ! چرا برگشت معلوم نیست !! این خانم برخورد بسیار احمقانه ای انجام داد!!!!‌( شوهری که اینجوری رفته رو که با یک تماس نمیگن بفرمایید !!!)

4- آخر فیلم ... که مادر بچه می میره ! تکلیف بچه معلوم نیست !!‌ گرگهای جامعه می خورنش دیگه! پس باید کسی باشه که از اون مراقبت کنه ... نشون میده که پدر بچه میاد و در جشن شرکت میکنه یعنی که به طرف بچه میاد !‌ اما این مرد زنش رو بخاطر بچه رها کرده بود!‌ حالا چه انقلابی ایجاد شده که بچش رو بدون زنش قبول می کنه. اگه قرار بوده انقلابی نشون بده من که چیزی ندیدم

5- فیلم از احساسات اصولی مردم در جهت کار خودش استفاده می کنه و فکر کنم خیلیها متوجه نشدن . مرکزی رو که این بچه می خواد ساز بزنه بچه های ناقص رو نگه داری می کنه و دوربین به شدت روی این آدمها زوم و تمرکز می کنه . من اغلب صدای نچ یا وای یا آخی آروم اطرافیان رو میشنیدم که به علت دیدن این صحنه ها تحت تاثیر قرار گرفته بودند ... من فکر می کنم این صحنه ها کمک بسیار زیادی به تغییر حس بینندگان داره و اونها رو کاملا آماده گریه میکنه

6- یک شخصیت مرد دیگه ای هم معرفی میشه که از این خانم خوشش میاد و شرایط بچش رو هم قبول می کنه ... این شخصیت هست تا اواخر فیلم ... و فیلم تموم میشه !! و ان شخصیت هم نیست !‌کارگردان یادش میره مثل اینکه نشون بده چیزی! یه نفر رو به تماشاگران معرفی میکنه و در نهایی هیچی !

 

دیگه همین بسه !‌ ;)

 

 

هفته قبل هم رفته بودم فیلم تقاطع .

بیست دقیقه اول فیلم بسیار جالب پیش رفت . شتاب خوب فیلم . معرفی آدمها و ....

اما بعد از بیست دقیقه باد فیلم خوابید ... طوریکه بعد از یکساعت از شروع ، انقدر ضربان فیلم کند هستش که عصبانی نشی خیلیه ! و ارتباطهای زیاد و زاید‌ خیلی وجود داره !  همچنین ربط دادنهای غیر اساسی و غیر مهم ! طوریکه فیلم انگار در دهکده ای به نام تهران فیلمبرداری شده !!

رفتارهای غیر منطقی و ....

خلاصه ایراد خیلی داشت در حدی که ارزش نداره بنویسم !

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 7:52 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
استاد

دوست من فوق لیسانس خوند. پروژه ای که بهش دادن در نهایت باعث ثبت اختراع شد اما موضوع اینه که اون موقع که پروژه رو می خواستن بهش بدن اصلا فکر هم نمی کردن جواب بده !! یعنی مثل قضیه ماست ریختن توی دریا بودش با خودشون می گفتند نمیشه اما اگه بشه چی میشه !! و به این بنده خدا هم نگفته بودند که چه آشی براش پختن !! حالا دیگه چی شد خودمم نمی دونم اما پروژه به نتیجه رسید و کلی افتخار برای اساتید درپیتی !!‌که حتی نمی دونستند باید از کجا شروع کرد و به کجا رسید ...

سر این پروژه دوستم چندتا مقاله داد . اما باز هم این اساتید نشسته بودند برای مفت خوری . از یک طرف برای این پروژه، انیستیتو پاستور همکاری می کرد ،حالا اون دکتری که اونجا بود و مسئول همکاری بود خیلی پروژه براش مهم بود و مقاله هم به همین ترتیب ، خلاصه دلسوزی و کمک هم می کرد. این دوست ما وقتی می بینه اینجوریه یکی از مقالات آخرش رو که می نویسه اسم خودش و این دکتر رو اول می نویسه و اون استاد رو هم آخر (بعدا فهمیدم که انقدر شاکی بوده اصلا می خواسته ننویسه ) حالا اینها بماند تا بیایم به زمان حال

رفته بوده برای بار دوم توصیه نامه (به قول انار!‌) بگیره . خلاصه نشسته پیش استاده و اون هم کلی با تلفن حرف زده ( بی محلی کرده ) بعدش گفته :" بله آقای فلانی "  وقتی دوستم موضوع رو بهش گفته . جواب داده " ببین آقای .... من از همون روز اولش هم کارت رو قبول نداشتم . حالا یه جوابی داد!! دانشجوی خوبی نیستی ( دوستم دانشجوی نمونه شد یک سال) و بلد هم نیستی چجوری باید رفتار کرد . تو به چه حقی من رو اون آخر نوشتی و خودت رو اول . اون مرتیکه دکتر فلانی چیکارس که اون رو نوشتی .من بهت توصیه نامه نمی دم! اگه دفعه بعد هم بیای این تقاضا رو بکنی برگت رو پاره می کنم!! شماها قدر یک استاد رو نمی دونید و .... "

خلاصه بهش نداده بود!!

 

این دوستم 2 روز قاطی بود !‌ انقدر عصبانی بود که می رفتی جلوش می کشتت یا .... (  البته ما رو کشت ها!!!‌)  می گفت مرتیکه عوضی هیچ غلطی برای پروژه ما نکرده، تازه رفته یه جای دیگه تو ایران پروژه رو نشون داده و 1 میلیون تومان هم گرفته به این هم هیچی نداده ! می گفت اصلا زمان پروژه آقا همش مسافرت بود اصلا نبود . پدر من در اومده حالا برای مقاله چندم میگه چرا اسم من اول نیست!!

یه مقاله دیگه هم می خوام بدم ایندفعه اصلا اسمش رو نمیارم حالا که اینجور شد.

 

چرا بعضی استادها اینجورین؟ اینجا هوس کردم بگم اساتید ایران!!‌ اما نمی دونم اساتید کشورهای دیگه چجوری تشریف دارن.

|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 7:50 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سی دی !!

احتمالا اون کامنتی که باعث سر و صدای نسبی هم شد شما دیده اید. همون کامنتی که راجع به راجر واترز بود و بعضیعا فکر کرده بودند شاید دروغه و ...

به هر حال اون موضوع خیلی مهم نیست

مهم اینه که من از این سایت http://www.watersmc.com

سی دی راجر واترز رو خریدم. در کل چیز خوب و جالبیه . اگه بخواهید به کسی کادو بدهید هم خیلی مناسبه.

امیدوارم این دوستمون در کارش موفق باشه و بتونه سی دی های بیشتری از دیگر گروهها به صورت صوتی تصویری آماده و ارائه کنه.

 

آدرس سایت رو که بالا نوشتم

این هم یه لینک از دموی کوچیکی هستش که شمایل اصلی محیط برنامه رو به شما نشون میده( راست کلیک کنید و save target as را انتخاب کنید)

 

حالا نیایید به من بگید که تو داری تبلیغ می کنی و تو قصد فریب داری ;)

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 9:44 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
س-ک-س دختر شوکت!!
1- آقا کسی از جریان فیلم سکس زهرا امیر ابراهیمی ( در سریال شوکت بازی می کرد) خبر داره؟؟ دیده؟ شنیده ؟ خودشه؟؟
بگید یه جامعه رو از نگرانی نجات بدید بابا !!!
اما امیدوارم که خودش نباشه . بنده خدا !!!‌ خیلی ناجوره اگه فیلم خودش باشه!


2- هیچ ربطی به قبلی نداره !‌ اما این رو ببینید جالبه

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 22:34 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بازم؟

1-      اولا این رو بگم که یکم حالت رو بگیرم

اگه فکر کردی خیلی کارت درسته باید بگم اشتباه کردی ! ‌برای اثباتش هم می گم که تو حتی نمی تونی یک فولدر ناقابل تو کامپیوتر درست کنی چه برسه به کارهای دیگه ! می گی نه؟ امتحان کن یه فولدر به اسم con تو Desktop کامپیوتر درست کن اگه می تونی . منتظرم .. .برو همین الان امتحان کن !

 

2-      خب حالا که روت کم شد بریم سر اصل مطلب

 

صدا و سیما امون نمیده یه آدم که چیزی ننویسی ازش! نخواهیم هم بنویسیم خودش نمی زاره

پریروز یه فیلم نشون داد به اسم  "آخرین روز ماه " نمی دونم دیدید یا نه ... من اتفاقی مهمون که داشتیم تونستم یه 20 دقیقش رو ببینم و موضوع رو بفهمم ( از شانس خوب هم 20 دقیقه پایانی بود)‌ داستان اینه که یه نفری هر روز صبح که بیدار می شد روزش تغییر نمی کرد یعنی همش توی همون یک روز بیدار میشد مثلا اگه 29 ماه بود فردا هم 29 ماه بود .

 

همین که دیدم طرف روز بعدیش تکرار شد فهمیدم چیه ... از اونجا هم که کپی رایت و ... اصلا مهم نیست و حتی عنوان اینکه ما از کجا دزدی می کنیم هم مهم نیست نامی از فیلم اصلی به میان نیامد

 

اما اصل آن فیلمی است به اسم groundhog Day محصول سال 1993 با بازی Bill Murry و         Andie MacDowell  و موضوعش اینه که طرف صبح سر ساعت 6 بیدار میشه و این روز عوض نمیشه ... و هر کاری می کنه هیچ تغییری نمی کنه (‌اگه دوست ندارید داستان رو بدونید این چند خط رو نخوندید) خلاصه همه کار می کنه ... اما بی فایدس ... دیگه وسطاش می زنه به سرش، خودش از پنجره پرت می کنه پایین و 10 جور هم خودش رو میکشه اما باز فردا ساعت 6 بیدار میشه ( یعنی همون روز !‌) آخراش دیگه شروع می کنه به عوض شدن یه کارهای دیگه می کنه ... انقدر این روزها رو اینجوری میگذرونه که خیلیها رو میشناسه اما بالعکس اونها نمی شناختن( چون روز برای آنها تکرار نمیشد) !! خلاصه در نهایت این موضوعات به یه عشق می انجامه و ....  مشکل حل میشه و روز عوض میشه. فیلم قشنگیه در کل.

 

حالا از نسخه ایرانی اسلامیزه براتون بگم که این طرف آدم کلک و شارلاتانی هستش که می خواد به زنش خیانت هم بکنه و سر خیلیها رو هم کلاه بزاره و الی آخر. اما گرفتار همین قضیه تکرار روز میشه.

حالا ایشون مشکلش رو اینجوری حل می کنه که در نهایت تصمیم میگیره آدم خوبی باشه . مال مردم رو  نخوره . تو دعوا وساطت کنه و به نزول خور پول نده و به زنش خیانت نکنه و در نهایت نمازش رو بخونه ... بعد از این تصمیمات و تغییرات، فردا که میشه میبینه عید شده و روز عوض شده و فیلم تموم میشه . ‌

 

به هر حال سوژه جالبی بود !!! جای عشق رو با حق و عدالت و دین عوض کردن چیز جالبیه !!

 

اما در نهایت موضوع اینه که عشق یه حس جهانی و همه گیر است چه قبولش داشته باشی چه نداشته باشی. حسش کردی ... اگه قبولش نداری حتما بخاطر تجربه های بدی هستش که داری یا تصمیماتی که خودت گرفتی ولی فکر کنم حتما یکبار هم که شده حسش کردی اما مطمئن نیستم اونهای دیگه که عنوان شد همه گیر باشه

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 1:8 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خجالت

دیگه شورش رو درآورده اند وقتی که میبینی دارند تو سرت می کنند که اگر پولی در میاری حرام است و اگر فقیری وجود دارد تو باید جوابگوی فقیر باشی

شورش رو درآورده اند وقتی که همه خوبی را از فقر نشان می دهند و از نداری

شورش را درآورده اند که پسر جاهل کفتربازی را انسانی پاک سرشت معرفی می کنند

شورش را درآورده اند وقتی همه مشکلات با توکل حل می شود

شورش را درآورده اند که درنهایت همه خوبها به خوشبختی می رسند و همه بدها در زجر می سوزند

شورش را درآورده اند که همه را خر فرض می کنند

 

می گویم لعنت به این صدا و سیما با این دروغهایش !

لعنت و چندین و چند بار لعنت!

 

چرا وقتی فقیری در مملکت یا شهر من وجود دارد من باید پریشان و غمگین باشم؟‌مگر دزدی کرده ام؟ مگر مال مردم را خورده ام؟ مگر زورگویی کرده ام؟ حقوقم خوب است نوش جانم به چه کسی مربوط است؟؟؟ (زحمت کشیده ام جون کنده ام حالا هم می خوام لذت ببرم) خانه 1000 متری دارم نوش جانم به کسی ارتباطی دارد؟‌ اما صدا و سیما می گوید ارتباط دارد!! و برای اینکه کم نیاورد چاشنی دروغ به آن اضافه میکند به اینصورت که ممکن نیست که پولدار شوی همزمان فقیر ببینی و گریه نکنی و بگوییم پولت حلال است. اگر گریه نمی کنی پس حلال نیست؟

من مانده ام این دولت چه کاری می خواهد بکند؟

اگر فقیر داریم من باید شرمنده باشم یا دولت و مسئولین؟؟

من باید به آنها کمک کنم یا وظیفه سازمانهای مربوطه است؟

من باید دنبال عدالت باشم یا سازمان مربوطه؟

حق را من به زور بگیرم؟؟؟ دولت چه غلطی میکند پس؟ اصلا دولت نداشته باشیم چه میشود؟؟

با این حساب ما خودمان بهتر کارها را انجام می دهیم!!‌ مزاحم هم نداریم

پول مفت خورانی که بر مجلس نشسته اند رو هم به مردم می دهیم و فقیر کمتر خواهیم داشت

نه؟؟؟

من باید پسر همسایه را به راه بیاورم یا کار مشاور است؟ من باید مواظب زن و بچه مردم باشم یا کار پلیس است؟؟ من باید مردم شناس باشم ؟؟ من باید بدانم که این چک برگشت می خورد یا نه؟من باید تمام زندگیم را دودستی بچسبم که نبرند؟ من باید حتی برای یک دقیقه هم شده در ماشین را قفل نکرده رها نکنم ؟

 

2- امروز یه لحظه زیرزمین رو دیدم و کلی مطلب گرفتم اونم اینکه شما از ملت بدزد اما بعدش برای اینکه عاقبت بخیر بشی بده به بچه های یتیم. مطلب بعدی اینکه پول سازمانهای امداد در ایران از طریق دزدی بدست میاید و بچه های یتیم با پول حرام بزرگ می شوند. خب راستش من اینها رو نمی دونستم.

 

3- اگه شما می خوای خوشبختی رو ببینی باید بری توی خونه هایی که 5 تا خانواده با هم زندگی می کنند اونوقت نور و صفا و همه چیز رو اونجا می بینی… ( البته آمار یک درس یا رشته شیطانی است که به ما میگوید بیشترین جرم و جنایت و بزهکاری مرتبط با همین اماکن می باشد)

 

4- یه چیز جالب هم دیدم از این سریال اونم اون صحنه بود که طرف یه زنی رو که 6 ماه بود پول اجارش رو نداده بود می انداخت بیرون؟؟ ببینم باید چی کار می کرد؟؟ باید میزاشت سرش حلوا حلوا می کرد؟؟؟یا شاید به عنوان زن دوم برای سکس برش می داشت؟؟ کسی که 6 ماهه پولش رو نداده باید چی کار کرد؟ باید بگن بمون بیست سال دیگه پول بده؟؟ واقعا شرم به این مسئولین بیاد اگه اون زن رو می اندازند بیرون جوابگوش باید سازمانی یا موسسه ای چیزی باشه نه مردم !!‌ دولت باید خجالت بکشه که عرضه نداره حداقل رو به مردم محروم بده. اما کو خجالت؟

 

5- خوبه چیزی از سریالهای دیگه ندیدم و گرنه یه 100 صفحه ای می شد نوشت!!

|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 21:55 |