تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رضایت

 

چند بار تو زندگیتون پیش اومده که فکر کنید می تونید الان بمیرید ... و با قضیه هم مشکلی نداشته باشید ...

دراز بکشید ... فکر کنید . فکر کنید و باز هم فکر کنید به تمام دنیا . به خدا به دین به جهان به عقاید به پدر و مادر به خواهر و برادر . به اقوام ،دوستان ، مردم کشورهای مختلف ، همسایه هاتون . به اتفاقات افتاده و نیافتاده

به دنیایی که میتونید پیش رو داشته باشید . به گذشتتون . به رویاهاتون

به مشکلاتی که دارید . به داستانهای عاشقانتون . به درگیریها، به مریضیها

از دست دادن عزیزانتون ،‌ شکست تو مسابقه و رقابت . صدمه دیدنتون . به شادیهاتون

به اینکه چندتا بچه خواهید داشت . به اینکه 15 سال آینده در چه شرایطی خواهید بود

به اشکهای جدایی از عشقتان . به فراموش کردن آسان معشوق

به خیانتها ،‌ به دروغها . کمکهایی که به مردم کردید.

به همه چیز . همه همه چیز

و در آخر فکر کنید که می تونید چشمتون رو ببندید و فردا رو نبینید

و فکر کنید که می تونید با این دنیا خداحافظی کنید با همه بدی و خوبیش . با همه جذابیت و ترسهاش با تمام بلایا و موهبتهاش

می تونید همه رو ببینید ... می تونید صدای خنده نوتون رو بشنوید. می تونید ازدواج دخترتون رو شاهد باشید اما توانش رو دارید که الان با تمام خوشیها و ناخوشیها وداع کنید... بدرود عمیقی بگویید

چشمانتون رو ببندید و تصور کنید فردایی نخواهد بود. میشه اشک هم از چشمانتون سرازیر بشه . دلیلش شاید واضح نباشه ترس نیست شاید دل آدم تنگ میشه شایدم اینهمه بزرگی دنیا روحت رو میگیره و نمیتونی که اشک نریزی ... در عین حال لبخندی هم می زنی و میگی ای دنیا ای همه عزیزانم زودتر از شما خواهم رفت . دوستتان دارم.

 

و فردا برنخیزید. (و اینبار واقعا بازنگردید...)

 

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 3:13 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این همون قبلیه؟؟

تاحالا شده برید مغازه بعد ببینید یکی میاد یه کالا بخره گیر بده که آقا قدیمیش رو بده مثلا بگه کنسرو لوبیا قدیمی بده ،اون که مثلا 2 ماه دیگه خراب میشه ...

یا یه چیزهایی توی این مایه ها ندیدید؟

حالا یه مثال واضح تر میزنم ... تو کتاب فروشی بعضیها دنبال کتابی هستند که چاپ قبلی باشه چاپ امسال نباشه ... اون رو که دیگه میدونید برای چیه؟

 

هر چه زمان میگذره و با توجه به شرایطی که توی کشورمون داریم همه چیز گرون میشه بی دلیل یا با دلیل . مهم اینه که گرون میشه . حتی من بعضی موقع از یک کتاب خوشم میاد زودتر می خرمش و با اینکه وقت ندارم بخونم .. نگه می دارم چون احتمال داره شش ماه بعد اون کتاب گرونتر بشه ! میگم من که این کتابها رو می خوام بخونم چرا بجای سی هزار تومان چهل هزار تومان بدم.

 

روش قبلی، گرون شدن مستقیم کالا بود هر دفعه که می رفتی خرید باید سوال می کردی که این کالا چنده چون اصلا معلوم نبود که قیمتش همون قیمت قبلی باشه

جدیدا روشها متنوع تر شده

احتمال داره قیمت تغییر کنه . احتمال داره مقدار کم بشه . یا احتمال داره غلظت تغییر کنه و ...

در راستای کنترل قیمتها از طرف دولت شرکتها هم همکاری مفرط می کنند و قیمتها رو کمی تغییر میدهند و اونوقت یه چیز دیگه به شما می فروشند ! البته جدیدا که فهمیدن دولت کاری نداره قیمتها رو هم زیاد افزایش می دهند.

 

رفته بودم از بقالی خرید کنم .. یکی گیر داده بود که هرچی کنسرو قدیمی داری بیار ... جدید نمی خوام ... آخرش توضیح داد که این قدیمیها تا لبش مواد خوردنی وجود داره اما این جدیدها تا نصفه مواد وجود داره بعدش روش کلی آب هستش که وزنشم زیاد تغییر نکنه !!

 

الان خودم نمک گلها به دستمه .. نمک آشپرخانه ... یه برچسب رو قیمت چاپ شدش زده اند ..

قیمت 150 تومان و وزن 600 گرم ... برچسب رو کندم ( کنده نمی شد که !!!‌)  قیمت قبلی 95 تومان و وزن 750 گرم

بد نیستش نه؟

اگه این 150 تومان به ازای600 گرم رو با ازای 750 گرم حساب کنیم میشه 187.5 یعنی 97٪ روی قیمت کشیده شده . ماشالله چه تورم کنترل شده ای !

 

کالا کاش اینجوری بود. مهم اینه که خیلی از مواقع تفاوت در خود ماهیت کالا هستش ... یعنی مثلا کیک شکلاتی می خری و دفعه بعد که می خری میبینی اون شکلات از نصف هم کمتر شده و یا اینکه اصلا یه شکلات دیگس که دو ساعت هم در دهنت نگه داری آب نمیشه.

 

دوا می خری ... غلیظه . دفعه بعدکه می خری میبینی همچین رقیق کردن برات که حالشو ببری !‌اونوقت نمی دونی مثل قبل یه قاشق بخوری یا دو سه تا !

 

نون که می خریدی هر روز کوچیکتر میشه . پیتزا که می خوردی هر روز آب میره. عسلی که می خوری هر روز شل تر میشه . ماستی که می خوری هر روز آبش بیشتر میشه ...

 

داستان شیر فروش رو یادتونه ؟ یکی بود که از گاوها شیر می گرفت و به مردم می فروخت. اما توی شیر آب اضافه میکرد و این کار رو بارها انجام داده بود ... در نهایت یک روز بارون شدید می گیره و سیل راه می افته اونوقت تمام حیواناتی که داشتش رو آب می بره . برنامه کودک که این رو پخش می کرد آخرش هم می گفت که آبی که به شیرها اضافه می کرد درنهاییت نابودش کرد و ...

اگه اون داستانی که ما بچه بودیم و تو کلمون کرده اند درست باشه پس چرا هیچ اتفاقی نمی افته ؟؟ چرا چیزی نمیشه ؟؟

نکنه اون روزی که این کارتون عروسکی رو پخش می کردند این افراد کارتون رو ندیده باشند؟ احتمالا هیم جور هم هستش ... این دوستانمون کارتون رو ندیده اند... بخاطر اینکه اون موقعها برق زیاد می رفت !

 

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 15:12 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
درست و غلط

این بحثی بود که من و یکی از دوستان خوبم خانم "پ" داشتیم که بحثمون هم بالا گرفت

موضوع اصلا اینجوری شروع شد

افطاری از طرف شرکت دعوت شده بودیم که رفتیم و برنامه برگزار شد...

خب نکته اینجاست که پرسنل شرکت تقریبا همشون آدمهایی با طرز فکرهای شبیه به هم هستند و طرز فکرهاشون باز نیست. آدمهای راحتی نیستند و سنتی فکر می کنند. و اغلب در پایین شهر تهران و یا در کرج و ... زندگی می کنن. از طرفی هم محیط شرکت کاملا مردونه هستش . همه یه مشت مرد سیبیل کلفت هستند که سبک کارشون هم اینه که برن خارج تهران برای بازرسی . از تیپ و باکلاس بودن هم خبری نیست. فرمت صنعتی هست.

در این ضیافت بعضی ها همسرشون رو هم میارند. خب با این شرایط معمولا متاهلها با هم هستند همراه با همسرشون( نه اینکه سنشون بیشتر باشه . همسن بقیه هستند اما زن گرفته اند) و در کنار هم مینشیند و مجردها هم در کنار هم.

و خب تعدادی از همسرانشون هم چادری هستند.

اینها رو گفتنم که شرایط دقیقتر مشخص بشه برای اظهار نظر شما

 

حالا در این شرایط بنظر شما همسرتون اگه آدم راحتی باشه باید چجوری بیاد و چی بپوشه؟

باید همون تیپی رو بزنه که دوست داره و خب با اون محیط جور نیست و تو چشم می خوره ؟ یا اینکه معتدل تر بپوشه و مثلا کانتو کوتاه نپوشه و آرایش کمتری بکنه ؟ و یا اینکه اصلا آرایش و ... نکنه و خیلی ساده بیاد مثل بقیه؟

 

من خودم فکر می کنم بهتره آدم مراعات شرایط رو تا یه حدی بکنه مخصوصا وقتی که امکان داره که بازخورد شرایط و آدمهاش وجود داشته باشه یعنی عکس العمل یا فکر و هر چیزی توی این مایه ها وجود داشته باشه و بتونه روی کار یا زندگی اون فرد هم اثر کنه.

خود این موضوع هم موردی هستش که بعضیها قبول ندارند اما من فکر می کنم محیط کار شما می تونه روی زندگی شما اثر بزاره پس باید هواست به اون هم باشه . همچنین طرز فکر همکارها و ....

 

حالا شما بگید بنظرتون چه حالتی بهتره؟

من می دونم که خیلی از دخترها و خانمها می گن که ما هرکاری دلمون بخواد می کنیم و باید بکنیم و برامون مهم نیست که دیگران چه فکری می کنند.

اینکار درسته یا نه؟

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 9:52 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
درگیری

من نه درست از موضوع خبر دارم نه می خوام تفسیر و توجیه کنم و نه نظر خاصی بدم فقط می خوام یکم مستند توضیح بدم

 

نمی دونم خبر دارید دیروز درگیریهای شدید طرف آزادی – جمهوری اول نواب بوده است یا نه

موضوع درگیری را در اصل نمی دانم البته چیزهایی رو شنیده ام اما مطمئن نیستم که درست باشد یا نه و در هیچ روزنامه ای هم خبری در این خصوص ندیدم ( اطلاع رسانی بسیار عالی در کشور) به هر حال درگیری طرفداران کاظميني بروجرددی با نیروی های انتظامی و دولتی بوده . بازتاب اما در این مورد نوشته (مورخ 15 /7/85)

 

گروهي با طرح شعارهاي به ظاهر مذهبي و با تصور اين كه كسي قصد دستگيري يك فرد روحاني كه در اين حوالي زندگي مي‌كند را دارد، مقابل درب منزل وي جمع شده‌اند.

به گزارش ايسنا و بنا به گفته برخي از شاهدان عيني حوالي ساعت 9 صبح امروز گروهي كه خود را طرفداران يك فرد روحاني معرفي مي‌كردند، به تصور اين كه ماموران قصد دستگيري وي را دارند، با حضور مقابل درب منزل وي در خيابان زارع واقع در خيابان آزادي، در حالي كه برخي قمه، شمشير و چماق در دست داشتند، موجب رعب و وحشت مردم شدند.

سرهنگ شعباني، سركلانتر پنجم فرماندهي انتظامي تهران بزرگ با تأييد اين خبر گفت: اين افراد كساني هستند كه با تصور اين كه كسي قصد دستگيري فرد روحاني به نام بروجردي را دارند، مقابل درب منزل ايشان تجمع كرده‌اند.

در حالي كه حضور اين افراد از حدود ساعت 9 صبح آغاز شده است، سرهنگ شعباني در خصوص برخورد با اين افراد كه به گفته‌ي شاهدان در منطقه ايجاد رعب و وحشت كرده‌اند گفت: منتظر دستور هستيم...

 

 

البته می دانید که آنچه که دیگران می گویند بسیار متفاوت است اما از هر لحاضی بهتر است من چیزی نگویم و حتی گفته های آنها را هم ننویسم .

 

و بازتاب امروز نوشته است :

 

عبدالله روشن با اعلام اينکه شب گذشته سيد محمد کاظميني بروجردي دستگير شده است، گفت: نيروي انتظامي در کمترين مدت با دستگيري و خلع سلاح افراد مسلح و کشف صدها قبضه سلاح سرد و گرم، امکان استفاده را از آنان گرفت و همه عوامل را دستگير و تحويل مقامات قضايي داد.

به گزارش مهر، عبدالله روشن معاون سياسي امنيتي استاندار تهران، در حاشيه بازديد از ستاد انتخابات تهران، در جمع خبرنگاران درخصوص حوادث شب گذشته در مقابل منزل سيدمحمد کاظميني بروجردي گفت: عده‌اي از عوامل فرقه‌گرا تحرکاتي را از قبل داشتند که اين تحرکات از هفته گذشته شدت يافت و آنان مبادرت به ايجاد مزاحمت براي شهروندان کردند و مردم اين منطقه که از اين موضوع ناراحت بودند ، شکايات زيادي داشتند.

روشن با بيان اينکه هوادارن کاظميني بروجردي چهارشنبه شب گذشته تعدادي از مردم را به گروگان گرفته و پس از ضرب و شتم، آنها را آزاد کردند، گفت: در چند روز گذشته تلاش شد با اقدامات تشويقي وتوجيهي از اين گونه اعمال جلوگيري شود که متاسفانه با فراخوان عده اي از اراذل و اوباش از مناطق مختلف تهران و برخي شهرستانها، اين افراد مبادرت به بستن خيابانهاي اطراف منزل سيد محمد کاظميني بروجردي و آتش زدن لاستيک و پرتاب کوکتل مولوتوف کردند.

وي افزود: براساس اطلاعات واصله متوجه شديم بيش از 1000 قبضه سلاح سرد اعم از قمه، قداره، شمشيرو چاقو توسط اين افراد براي درگيري با نيروي انتظامي آماده شده که خوشبختانه نيروي انتظامي در اين زمينه با خويشتنداري سعي کرد آنها را تحريک نکند....

 

خود نوشته بازتاب تضاد دارد ( در خصوص دستگیری هر دو مطلب رو چک کنید)

 

حالا من به این موضوعات کاری ندارم . جالب اینه که بر حسب اتفاق من دیشب همون طرفها منزل یکی از آشنایان ماندم.

 

آنچه که اتفاق افتاد به اینصورت بود که شب نیروهای نظامی کمتر شده بودند و اوضاع آرام بود ...

تا ساعت 3 نصف

ساعت 3 نصف شب حداقل چندین سری نیروهای ضد شورش (300 نفر فکر کنم) در چند گروه جمع شدند و به سرعت یکی دستور می داد   " بدو . بدو " که نیروها به مقصد راهی شدند(‌ چندکوچه آنورتر)

فکر کنم در هر کوچه و خیابانی همچین تعداد نیرویی حرکت کرده بود ...

که بعد صدای درگیری به گوش می فرسید . صدای فریاد و صدای شلیک ... که من و آشنایمان هی می گفتیم که مشقی بود؟؟ جنگی بود ؟؟؟ ... حداقل 12 بار صدای شلیک به گوش رسید

اما درگیری آنطور که اعلام کردند کوتاه نبود و تا حدود 6 صبح ادامه داشت ...( من این مراحل را ندیدم و خوابیده بودم )

که با جمع شدن نیروی انتظامی و لبخند رضایت بنظر می آمد که پیروز از میدان آمده باشند.

 

خلاصه من خودم تا الان می خواستم بدونم چی شده و هنوز هم نمی دانم ( از آنجا که بازتاب حتی در حد صفر هم معتبر نیست ) اما گفتم این جریان رو بگم که دیشب نزدیک میدان جنگ خوابیده بودیم.

|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 0:10 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مرض چشم روشنی!!

دیگه همتون چه الان ایران باشید و چه نباشید مردممون رو زیاد دیدید و تماشا کردید.

قیافه ایرانی رو می دونید چه مدلهایی هستش و با چه رنگهایی و شکلهایی وجود داره!

 

اما مثل اینکه صدا سیما نمی دونه یا خودشون به ندونم کاری میزنه !شاید حتی می دونه اما دوست داره که بگه نمی دونه! شایدم می خواد بگه ما نمی دونیم و اون میدونه! یا ما هرچی بدونیم اون بیشتر میدونه! من نمی دونم که اون چی می دونه اما می دونم که مسئولینش هیچی نمی دونن ! نه اینکه ندونستنشون از ناآگاهی باشه منظورم اینه که از فیلم سازی و سریال ساختن چیزی بارشون نیست !!

 

دقت هم که کرده باشید صدا و سیمای جمهوری اسلامی مثل یه قایق روی موج می مونه حالا این موج چی می خواد باشه خیلی مهم نیست به هر حال هر چند وقت یه موج میاد که اونها با همون می رن جلو! اما بعضی مواقع که فکر می کنم میبینم دیگه قضیه موج در کار نیست احتمالا بیشتر یک جور مرض هستش که حالا از آنفلانزای مرغی بدتره یا نه رو خبر ندارم اما به هر حال شبیه مرضه تا هر چیز دیگه ای !

الان یه مدتی هست شاید 2 سال باشه شایدم بیشتر(چون من زیاد سریال و فیلم نمی بینم آمار درست ندارم) اما به هر حال دیگه داره می رسه به اوج مرض . اونم مرض چشم روشنیه !! براتون توضیح میدم . بهتر که بخوام بگم میشه گفت مرض چشمهای روشن هستش ! مرض چشمهای رنگی!

الان که سریالها رو نگاه می کنی حداقل 2 تا 3 بازیگر در اونها چشمهاشون آبی یا سبزه ! و اگه چشم اون بازیگر روشن نباشه با لنزهای رنگی چشمش رو رنگی می کنند که کم نیارن!!!

نمی دونم این دستور از جایی صادر شده یا برای خودشیرینی یا اینکه کارگردانها دیدن مثلا آقا وحید اینکار رو کرده بعدش جمشید اینکار رو انجام داده حالا همه دارن انجام می دن !‌شاید هم می خوان ملت کم نیارن و فکر نکنن چه قدر بده که ما چشمامون مثل اروپایی ها نیست !‌ شما توی یک جمع ، یک کلاس یا هر مجمع دیگه ای که هستی می بینی که تعداد کسانی که چشمشون روشنه خیلی کمه !‌ اما صدا و سیما جوری نشون میده که انگار اینجا ایتالیا هستش و هم چشمهای تیره و هم روشن تقریبا به وفور یافت میشه و شاید حتی چشمهای روشن در این کشور بیشتر از چشم تیره هاست.

واقعا برای مسئولین و کارگردانها و .... صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران متاسفم! برای خودمون بیشتر! البته این مرض الان توی سینمای ما هم وجود داره !‌

امیداوارم گریبان خانواده ها رو نگیره !!!

چرا بچمون چشاش تیرس ؟؟؟ تقصیر تو هستش ای زن بی عرضه !!‌ (زن می خواد بره تو خیابون نشون بده که چقدر زن با عرضه ای هستش! مرد جلوش رو میگیره!!). زن: تو مرد نیستی که نمی تونی کاری کنی بچمون چشماش روشن بشه !‌ من مرد نیستم می خوای بهت ثابت کنم مردی یعنی چه؟؟

(سانسور) ...(بعد از یک ساعت) نه تو مردی اما چرا بچمون چشاش اینجوریه !!

این بچه چشم تیره رو میزام دم در تو آشغالا تا ببینیم سال دیگه بچمون اروپایی میشه یا نه!  منم نذر میکنم . نذرت قبول باشه زن مومنه من!!

 

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 8:6 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تولد
 

تولدم مبارک ؟؟!؟

 

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 9:40 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوستی

یه موضوعی پیش اومده که من یه خانومی رو می شناسم که از مناطق متوسط یا زیر متوسط شهر هستش.

ایشون دوتا خواهر زاده دارن

امروز تماس داشتم گفتش که بیرونه و داره خرید می کنه .فاصلمون زیاد نبود یه سر رفتم که بببینمش و خب خواهر زاده هاش هم همراهش بودند. یه آقا پسری هم بود که باهاش سلام و علیک کردم .

بعدش فهمیدم که دوست پسر یکی از خواهر زاده هاش است و اون یکی هم فعلا با دوست پسرش قهر کرده.

 

خب همینجوری شاید موضوع خاصی نباشه . اما اولا اینکه از یه خانواده متوسط یا زیر متوسط اینجور راحت بازیها دیده بشه خیلی نرمال نیست ( قبلا نبود)

اما مهمتر سن این دختران هستش !

یکیشون که خیلی بزرگه 14 سالشه و اون یکی 12 سالشه !!!!!

پسره هم مثل اینکه 15 سالش بود !!!! ( دوست پسر دختر 12 ساله)

هیچ وقت دوست نداشتم سن دوستی توی ایران اینجوری بشه !!

دلایلم هم زیاده که خودش یه پست جدایی رو می طلبه

( البته الان یک سری از دختر خانمهایی که دارن مطلب رو می خونند یادشون می افته که خودشون هم تو اون شرایط ناجور گذشته، در 13 سالگی دوست پسر داشتن !‌ )

اما به هر حال من خوشحال نیستم از اینکه ببینم دختر 12 ساله دوست پسر داره اونم تو جامعه ما که تا 30 سالگی مامان و بابا تر و خشکت می کنند( این یکی از دلیل هاست) و اینکه خیلی راحت باشن با هم.

(مادرشون هم چیزی نمی دونه از موضوع)

 

اون موقع ها تو هر شرایطی بودی بهت گیر می دادند و فکر نمی کردند مثلا دارن به یک آدم 22 ساله گیر میدن . و حالا هم اصلا کاری ندارند. بنظر من شرایط سنی هم مهمه و باید رعایت بشه. به افراد کم سن و سال نباید خیلی آزادی داد( فعلا نباید آزادی داد چون خودتون می دونید این آزادی باهاشون چی کار میکنه)

چند سال پیش فکر می کردم خوب بود برای دوستی ها شرایط سنی می گذاشتند . آدمهای بالغ رو کاری نداشتند چون دیگه عقل خودشون از لحاظ قانونی می رسه اما اونها که کوچکتر بودند اگر پدر و مادرشون با خبر بودن که مشکلی نداشت اما اگه بدون اطلاع اونها بود جلوشون رو می گرفتند. نمی دونم شاید فکر مسخره ای باشه.

 

دیگه کسی ندونه که من می دونم چون از زبان دخترها شنیدم که توی اون سنین دخترها سر دوست پسر داشتن و ... خیلی پز می دن به هم ... برای همین دیگه بعضی موقع طرف از هول حلیم می افته تو دیگه میاد پز دوست پسر بده شکمش بالا میاد!

 

به هر حال ... امیدوارم این دخترها که زود شروع کردند زود هم به آخر موضوع نرسند

 

پ.ن. از نظر شما خانمها حرف نامربوطی زدم ؟ یا موافقید؟

 

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 2:18 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
Bad Dream
|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 7:53 |