تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تاربکی
دوباره خوابت رو دیدم... خیلی ناراحتم که از دستت داده ام .

دلم برایت تنگ شده.
|+| نوشته شده توسط no name for me در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:13 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1 و 2
۱- به این بلا مبتلا شدین؟ کتاب زیاد خریدین . وقت ندارین. خیلی دوست دارین بخونین. اونوقت هی برشون می داری اینور و اونورشون می کنی و می گی کی می خونمت؟ یکی دیگه رو بر می داری میگی اون اینو بخونم یا اونو . دوباره قبلی رو برمیداری می گی نه همین بهتره اول این ...  دواش چیه؟؟

۲- Bookmark  فایر فوکس (یا همون Favorite اینترنت اکسپلورر) یدفه پاک شده !!!!!!

اعصابم رو ریخته بهم !!‌شاید بیش از 100 تا لینک توش بود که خیلیهاش رو کلی گشته بودم و پیدا کرده بودم . مرتب کرده بودم .... نمی دونم چرا اینجوری شده ! جدا برای یکی از لینکها حدود 2 ساعت داشتم سرچ می کردم ( حالا خوبه حداقل این یکی یادمه )  . اما بدجوری ضد حال شد. اصلا نمیشه دوباره بر گردوندشون . و حتی شاید تا سالیان هم اون لینکها رو نبینی و یادتم نیاد که چیا بودن :(

|+| نوشته شده توسط no name for me در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:41 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از اون فکرا

بعضی مواقع یه فکری میاد تو سرم از اون فکرا !

مورچه ها رو که خیلی دیدید حتما ؟ چه حسی دارید نسبت بهشون؟ براتون مهم هستند؟ حال می کنید زنده نگهشون می دارید . حال نکنید سم می زنید بمیرن

دوست داشته باشین با پا می رین روشون . یا یکیشون رو بر می داری می ذاری اینور . میندازی تو آب شنا کنه قوی بشه ! بمیره ! حال کنی . سرگرم بشی. با دستت لهش می کنی .

شایدم براشون غذا بذارید کیف کنن . شایدم تو تابستون یه ذره بین روشون بگیری بسوزن .

می تونی دوتاشون رو بگیری به هم دیگه نزدیکشون کنی یکم اذیتشون کنی اونوقت بجون هم می افتند حسابی . می کشن همدیگرو . اصلا هم نمی پرسن کی بود که اینجوری کرد با ما !

می تونی یکیشون رو از خونش برداری بندازی جلوی لونه یه سری دیگه ! ببین چه بلایی سرش میارن. میتونی دور چند تاشون آب بریزی بعدش بهش بگی حالا برو خونه ! از هر طرف می ره آب جلوشه.

می تونی چسب بریزی بچسبه ،تقلا که میکنه در بره بدتر میشه …

کارای زیادی میشه کرد

اما در کل فکر نکنم براشون زیاد نگران باشید . گریه کنید و …

حالا بدترین حالت اینه که ( یعنی همون چیزی که تو ذهن من میاد گاهی ) اون چیزی که ما میگیم خدا اصلا خدا نباشه !‌نه اینکه خدا وجود نداشته باشه !‌اما اون چیزی که ما احساس می کنیم از طرف خداست اصلا به اون مربوط نباشه !‌ مورچه ها مگه درک می کنند که ما کی هستیم ؟ وقتی سم میزنی می فهمن کی بود ؟؟ فقط لطف می کنند و می میرن ! ممکنه ما هم برای یه عده دیگه ، یعنی مثلا موجوداتی به اسم ایکس مثل همین مورچه ها باشیم !‌باهامون بازی کنند . حال کنند . ما رو بکشند !‌اصلا کاریمون نداشته باشند .

همونطور که مورچه ها نمی فهمند چی به چیه ! ‌ما هم نمی فهمیم کی به کیه !! حال می کنند کهکشان رو یه تکون می دن کل زندگی ما از این رو به اون رو میشه و ….

جدا نکنه اینجوریه ؟؟!!  چه مسخرس اونوقت !‌ خدا چقدر دوره از ما ! کلی واسطه می تونه وجود داشته باشه این وسط .ما هم مورچه های موجودات ایکس هستیم . بی اهمیت و خنده دار. زنده ایم چون شاید -اونم شاید- به چرخه کمک کنیم. همین .

اونا هم می گن اشرف مخلوقات خودشان هستند ولی اونها هم نمی دونند که بالاسری دارند!!!

|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:21 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حقیقت!
جامعه ای که مهارت در لوله کشی را تحقیر می کند، زیرا کاری پیش پا افتاده است و هر سخن مهمل فلسفی را بر می تابد، چون فلسفه مقام بالایی دارد، نه لوله کش خوبی خواهد داشت و نه فیلسوفی به درد بخور. نه در لوله هایش آب بند می شود و نه در نظریه هایش.

جان گاردنر
|+| نوشته شده توسط no name for me در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:20 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کتاب
بچه یکم خودتو کنترل کن ! اینهمه کتاب رو که نمی تونی بخونی!
می خوای به عنوان عتیقه استفاده کنی؟!؟
اما نشد که!! کلی کتاب خریدم و حالا حساب می کنم می بینم اصلا نمی رسم بخونم که!
چه بد دردیه درد جوگیر شدن
شایدم اینجور جاها بدرد بخوره!‌مجبور شم با برنامه کتاب بخونم
|+| نوشته شده توسط no name for me در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:34 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
The hardest part

نمی دونم کلیپ آهنگ The hardest part گروه Coldplay رو دیدید یا نه !‌یا اصلا آهنگش رو شنیدید؟

3 تا پارامتر این کلیپ از دید من کامل هستند.

1- خود موسیقی 2- متن  3- تصویر

متنش رو در زیر نوشتم. اول یه بار بخونیدش . تا بقیه مطلب رو بگم

 And the hardest part
Was letting go not taking part
Was the hardest part
And the strangest thing
Was waiting for that bell to ring
It was the strangest start

I can feel it go down
Bittersweet I could taste in my mouth
Silver lining the clouds
And I
I wish that I could work it out

And the hardest part
Was letting go not taking part
You really broke my heart
And I tried to sing
But I couldn’t think of anything
And that was the hardest part

I can feel it go down
You left the sweetest taste in my mouth
You’re a silver lining the clouds
Oh, and I
Oh, and I
I wonder what its all about [x2]

Everything I know is wrong
Everything I do it just comes undone
And everything is torn apart
Oh and that’s the hardest part
That’s the hardest part
Yeah, that’s the hardest part
That’s the hardest part

خب حالا بقیه مطلب: کلیپ یک مونتاژ کامپیوتری هست از اجرای Coldplay در کنار هنرنمایی دو نفر! به عبارتی که هنرنمایی این دونفر چندین سال قبل انجام شده . اما در این آهنگ با کمک کامپیوتر شما شاهد این هستید که coldplay در کنار صحنه برای آنها می خواند.

این دو نفر عبارتند از :

یک مرد جوان 25 ساله) Gene Spencer ( و یک خانم 84 ساله!!   به نام باربارا (Barbara Moseley). و باربارا با این سنی که در هنگام ارائه  این برنامه داشته اما آنرا بسیار میخکوب کننده اجرا می کند!

داشتن چنین اراده ای!شجاعتی و تداومی. واقعا تحسین برانگیز هستش. من که بارها و بارها این کلیپ رو دیده ام اما باز هم می بینم تا یاد بگیرم مانند این زن تا آخر استوار بمانم.

برنامه در سال 1990 اجرا شده و تا آنجا که من کسب اطلاع کردم باربارا در سال 1996 فوت میکند(وقتی این قسمت رو خوندم جدا ناراحت شدم). اما 10 سال بعد یعنی امسال بواسطه تکنیکهای کامپیوتری در کلیپ coldplay ظاهر شده است تا من و شما از جمله بی خبران نباشیم.

خدا او را بیامرزد.

برای دیدن clip بر روی یکی از این دو لینک کلیک کنید.

دوستانی که سرعت پایینی دارند اینجا را کلیک کنند.

دوستانی که دسترسی به سرعتهای بالاتر دارند اینجا را کلیک کنند.

اگر یک موقع باز نشد. Media player رو اجرا کنید و در قسمت open URL این آدرسها رو قرار دهید.

سرعت کم http://exodus.interoutemediaservices.com/?id=900607d1-f8f7-4a9c-ab68-5261be66ad23&delivery=stream

سرعت بالا http://exodus.interoutemediaservices.com/?id=9831ce6a-31d9-47b3-8dc7-a1b797157e08&delivery=stream

|+| نوشته شده توسط no name for me در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:56 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
:)):

 

|+| نوشته شده توسط no name for me در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:54 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
9 صد
همشهری روز چهارشنبه . صفحه اول . پایین سمت راست :


تخصیص 900 میلیارد تومان به سفرهای استانی رئیس جمهور


نتونستم جلوی خشم خودم رو بگیرم!
این مبلغ یعنی اینکه اگه ما فرض کنیم رئیس جمهور و دوستان پرنده هر 3 -4 روز در تمام مدت سال در سفر باشن . یعنی دیگه خودکشی سفری انجام بدن حداکثر 100 تا سفر می تونند برن ( که محاله یعنی اینکه مثلا شنبه بیاد یه جا بعدش 3 روز باشه سه شنبه بره یه شهر دیگه و این عمل تا آخر سال بدون وقفه تکرار بشه ) اونوقت برای هر سفر مبلغ 9 میلیارد تومان خرج میشه !!!!!
چقدر کم خرج ! من بمیرم !
9 میلیارد که من و دوستان مثلا از اینجا بریم به مناطق محروم سر بزنیم و بگیم عزیزان نگران نباشین ها ! ما به فکر شما هستیم ! ما حتی لباسامون هم گرون نیست همش دوقرونه ! اما نمی دونم چرا یه سفرمون میشه 9 میلیارد تومان پول مردم ! حتما حکمتیه دیگه ای مردم عزیز و نفهم!
تازه اگه 100 سفر انجام بده اگه کمتر باشه مثلا 50 سفر باشه . هر سفر میشه 18 میلیارد تومان.
و واقعا پولی هم نیستشا دوستان! مگه با 18 میلیارد تومان میشه چی کار کرد؟!! خب همون بهتر که بعضیا برن سفر دلشون باز شه !‌شهرا و روستاهای جدید ببینن و سرحال بشن. با 18 میلیارد تومان هیچ کاری نمیشه کرد!‌حتی یه کارگاه تولیدی هم نمیشه ساخت !‌خودتون واقفید که! مطمئن باشید اگه میشد کاری کرد حتما اینکار رو می کردند چون به فکر ما هستن! پس مطمئن باشید با 900 میلیارد تومان هم کار خاصی نمیشه کرد و بهترین گزینه رو دوستان انتخاب کردن . میرن پیک نیک و این باعث افزایش روحیه پیک نیکی مردم هم میشه. با 900 میلیارد تومان حتی یه ذره هم نمیشه به این زلزله زده های بم و بقیه جاها کمکی کرد!
با این پول اگه بخوان برای هر خونه توی بم 10 میلیون تومان کمک بکنن میشه 90 هزار خونه رو ساخت! ( خونه های بم مثل پایتخت نیستا )


پس همونطور که متوجه شدید مبلغ خیلی کمیه!!! بیشتر از چند تا خونه انگشت شمار رو نمیشه تعمیر کرد .همون بهتر که برن سفر. خوش بگذره!!

|+| نوشته شده توسط no name for me در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:39 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
عجب گیری کردیما !
عجب گیری کردیما !
می خوام کار رو رها کنم برم دنبال پروژه و کارهای دیگم باید به 1000 نفر جواب پس بدم!!
اونوقت بعضی دوستان می گن چرا زن می خواد بره مسافرت اجازه از شوهرش لازمه!
بابا ما با این همه نعره و شلوغ کاری باز هم باید جواب بدیم دیگه چه برسه به بقیه !!
فرقی نمی کنه چه جنسیتی داشته باشی، چی کاره باشی ، چجوری فکر کنی و ... به هر حال برای هر کدوم از کارهات باید آماده پاسخگویی به آدمها باشی . یه موقع بحث نصیحته یه موقع بحث بازخواست . من از بازخواست صحبت می کنم.
شایدم مذهبمون هم این حالت رو تشدید کرده چون از بچگی شنیدیم که باید جواب تمام کارها رو پس بدیم. اونوقت این حالت توی کل زندگیمون هم تاثیر گذاشته.
حالا تو هم جواب بده ببینم ! چرا داری این وبلاگ رو می خونی؟!! باید جواب بدی !
ول کنت نیستم. کی به تو اجازه داده؟! ;)
|+| نوشته شده توسط no name for me در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:3 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تاریخ را دریاب
امروز دوم اردیبهشت. یک ماه از شروع سال جدید می گذره . یک دوازدهم سال گذشت و 11 ماه فقط مونده ! چه زود گذشت . چه زود سال شروع به تحلیل رفتن نمود.
اهداف بزرگی را برای امسال در نظر دارید. فکر می کنید توی این یک ماه در جهت اهدافتون قدم برداشتین‌؟ آیا کارهای موثری انجام داده اید که وقتی بهش فکر کنید خوشحال بشید ؟ آیا 12 ماه بعدی هم اگه به همین صورت همانند این ماه طی کنید در نهایت سال مفیدی براتون میشه ؟
امیدوارم تک تک روزهاتون براتون ثمر بخش و مفید بوده باشه و هر روز به هدفتون نزدیکتر بشین و همچنان دوستان خود را حفظ کنید و ارتباط خود را با آنها از دست ندهید.
|+| نوشته شده توسط no name for me در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:35 |