تبليغاتX
monomania

monomania

افكار پريشان من!

Those Anarcho Punks Are Mysterious


We're all presidents, we're all congressmen,
We're all cops in waiting,
We're the workers of the world,
There is the elite and the dispossessed,
And it's only about survival,
Who has the skill to play the game for all it's worth,
And reach an obscure kind of perfection,
Let's try and keep as much emotion out of this as possible,
Let's try not to remember any names,
We'll do it for a country, for a people, for a moral vision,
United, we'll make them remember our history,
Or how we'd like to be told,
How we'd like to be told...


And we rock,
Because it's us against them.

We found our own reasons to sing,
And it's so much less confusing
when lines are drawn like that,
When people are either consumers or revolutionaries,

Enemies or friends hanging on the fringes
Of the cogs in the system,
It's just about knowing where everyone stands.
All of a sudden,
People start talking 'bout guns,
Talking like they're going to war,
'Cause they found something to die for,
Start taking back what they stole-
sure beats every other option,

But does it make a difference how we get it?
Well do you really fucking get it?
No, no, no, no,
No, no, no, no....
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:23  توسط no name for me  | 

شكست سنگين احمدي نژاد در يك ربع آخر مناظره او با محسن رضايي

--احمدي نژاد در يك ربع آخر خود را از بازنده، به يك بازنده تمام عيار تبديل كرد--

ديشب احمدي نژاد بازنده مناظره با محسن رضايي بود، رضايي سعي كرد ضمن تعريف‌هاي نسبي به ايرادات دولت بپردازد آنهم به گونه‌اي كه علنا دروغ‌هاي احمدي نژاد را نشانه نرود. اما احمدي نژاد به خاطر خصوصيات فردي كه دارد و عليرغم سفارش‌هاي اكيد مبني بر عدم گير دادن به رضايي به او شده بود نتوانست خودش را كنترل كند. او رفته رفته عصباني شد و در نهايت به روشهاي اصلي خودش بازگشت. اما از آنجا كه رضايي هوشمند بود جوابها و آرامشش بيشتر احمدي نژاد را آزرده مي‌كرد.

در يك ربع آخر احمدي‌نژاد بطور شديدي تلاش كرد كاري انجام دهد اما نتايج كاملا بالعكس بود و بطرز بسيار بدي شكست خورد

ماجراي يك ربع آخر اينچنين شروع شد كه احمدي نژاد سبك خودش را عوض كرد و به سمت بازجويي پيش رفت، سعي كرد با سوالات پشت سر هم رضايي را گير بياندازد (در صورتيكه اين روش در مناظره تعيين نشده بود و مجاز نبود).

احمدي نژاد به رضايي گفت كه شما اول انقلاب دولت را كنترل مي كرديد؟ و با سوالات بيشتر سعي كرد رضايي را زير سوال ببرد كه رضايي به او گفت خوبه شما تاريخ يادتون رفته، احمدي نژاد گفت نه تاريخ يادم نرفته، رضايي گفت چرا ديگه! حالا شما بريد به تاريخ مراجعه كنيد!

بعد از اون احمدي نژاد خواست به بيينده القا كند كه رضايي فقط تئوري مي بافد، كه رضايي ديگر با اين حركات احمدي نژاد تصميم گرفت جواب‌هاي محكمتري به احمدي نژاد بدهد. به همين علت در جواب حرف احمدي نژاد كه شما مي‌خواهيد قيمت را تغيير ندهيد و ... گفت: ما اول هزينه ها را كاهش مي‌دهيم، رضايي ادامه داد: اين خوردوهاي بنجلي كه درست ميشه،‌ اين آبگرمكن‌ها و اين تجهيزاتي كه كارخانجات دولتي به مردم تحميل مي‌كنند و هزينه ها را مي‌برند بالا، ما اول از اينجا شروع مي‌كنيم، نه اينكه قيمت رو ببريم بالا. واقعا اگر مجلس اين طرح جنابعالي رو تصويب كرده بود و تورم 60-70 درصد مي‌شد معلوم نبود چه اتفاقي مي‌افتاد!

بعدش احمدي نژاد خواست بگه كه اين كارها و حرف‌هاي رضايي شدني نيست، رضايي در جواب بيان كرد كه اين اشكال دولت شماست! احمدي نژاد: نه اشكال طرح شماست، رضايي گفت شما نمي‌تونيد امنيت بديد به كارآفرين‌ها ... يه مثال هم زد. و ادامه داد: من امنيت مي‌دم و اونها هم سرمايه گذاري مي‌كنند

احمدي نژاد خواست باز دفاع كنه،‌ بيان كرد كه اين حرفهاي شما يك ادعا هستش، سپس سعي كرد كه بگه تو مي‌خواي الكي گير بدي، گفت اين حرفها براي من و شما خوب نيست كه با هم اينجوري حرف بزنيم و بايد واقعي صحبت كنيم!... در نهايت خواست رضايي رو ضربه كنه براي همين گفت: من يك سوال ساده و واضح مي‌پرسم اگه مي‌توني جواب بده!

رضايي گفت اولين كاري كه مي‌كنم اينه كه تو سيستم بانكي دخالت نخواهم كرد، كه ناراحتي احمدي نژاد در همان لحظه با زمزمه اوهوووم!! (به معني نه بابا! ) بود! و در جواب چندين بار بيان كرد كه من همچين  كاري نكرده‌ام و ...

در نهايت احمدي نژاد احساس كرد كه نه تنها نتونسته حال رضايي رو بگيره بلكه هر كاري كرده خودش توش گير كرده، به همين علت از آخرين حربه خودش استفاده كرد. كه همان حربه تهمت زدن و زير سوال بردن است. بنابراين برگشت گفت من نمي‌خواستم واقعا اينطوري بشه كه ايراد بگيريم از دوستان خودمون .... در ادامه گفت شما دو سال قبل ادعا كردي كه يك ماه ديگه جنگ ميشه آيا نظر نخبگان بود؟ بعدش گفتي كه چون من گفتم آمريكا حمله نكرد. در اين مرحله اين سوال رو مطرح كرد كه شما به عنوان يك سياستمدار اگر هم مي‌دانستي آيا بايد مي‌گفتي؟ آيا بايد پشت مردم رو خالي مي‌كردي؟

ديگه در اينجا رضايي برگشت و با بيانش يك چك محكم زد تو گوش احمدي نژاد، گفت: من يكي از اشكالات جدي‌ام به احمدي نژاد اينه كه ايشون خودشون رو فوق تخصص همه مسائل مي‌دونن! يعني تو بحث امنيت‌ ملي فكر مي كنند تنها ايشون مثلا خيلي مي‌فهمه! يا تو اقتصاد .. همين هم باعث شده يك نوع تنهايي در اطراف ايشون بوجود بياد.

در نهايت هم اضافه كرد كه جنگ قطعي بود و با هشياري رهبري، نيروهاي مسلح، انجام مانور‌ها و نيز اعلام چندباره در همه جاي دنيا مبني بر تصميم حمله آمريكا به ايران پيشگيري شد،

در آخرين لحظه هم گفت آقايون اومدند معيار بيكاري رو عوض كردن، 2 ساعت كار در هفته رو بيكاري حساب نكردن و ...

در جواب نهايي هم اضافه كرد ايشون مي‌گفت نفت مگه ممكنه از 100 دلار بياد پايين، يك ماه بعد اينطور شد.

و اينچنين بود كه احمدي‌نژاد بازي باخته را بيشتر باخت!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 8:51  توسط no name for me  | 

تسهيلات بانكي مثل رگ در خون است!!

احمدي نژاد امشب 3 اشتباه عجيب كرد و يك پاراگراف نامانوس را به كار برد! علتش را نمي دانم، شايد فشار ذهني بوده

1- به رضايي گفت "موسوي!"

براي درست كردنش گفتش كه محسن رضايي رو خلاصه كردم اينجوري شد اما ديد قشنگ نگفت، ادامه داد كه يه جورايي سيد هستي و واسه همين من حرفم اينجوري شد!! (دروغ)

2- وسط صحبت‌هاش به رضايي گفت "آقا محسن!!!" 

براي درست كردنش گفت ببخشيد، چون احساس رفاقت مي‌كنم اينجوري گفتم!!‌ (دروغ)

3-گفت "تسهيلات بانكي مثل رگ در خون است"!! و تا آخرش هم متوجه اشتباهش نشد.


و آن جمله نامانوس اين بود كه در جواب توضيح سطح تخصص افراد دولت گفت:

"غريب به اتفاقشون دكتراي تخصصي جدي دارند، يعني جدي جدي دكترا گرفته‌اند!"

با اين حساب دكتراي زير هم بايد وجود داشته باشند:

جدي شوخي دكترا

شوخي جدي دكترا

شوخي شوخي دكترا


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:55  توسط no name for me  | 

مناظره كروبي و احمدي نژاد راند اول

مناظره كروبي و احمدي نژاد

الان راند اول مناظره هستش، كروبي با بولدوزر شروع كرد...

اما احمدي نژاد 2-3 بار مكث كرد و نفس عميق كشيد و ...

--------------

لينك فيلم سخنراني كه در چند قسمت خرد شده است اينجا مي باشد:

http://www.youtube.com/user/Ostadamir


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 22:53  توسط no name for me  | 

موسوي 3 - احمدي نژاد 1 يا موسوي 5 - احمد نژادي 0

مناظره امشب از ديد من 1-3 به نفع موسوي به پايان رسيد.

مناظره موسوي و احمدي نژاد:

موسوي اولين ست مكالمه رو آرام شروع كرد و طوري صحبت كرد كه بنظر مي‌آمد خيلي راحت نيست و يا كمي استرس دارد، ضمنا با صداي بسيار آرامي صحبت كرد. اما در نوبت‌هاي بعدي مناظره همچنان كه احمدي نژاد عصباني‌تر مي شد و همه را به توطئه متهم مي‌كرد صداي متين‌تر همراه با آرامش بيشتري در كلام موسوي شنيده مي‌شد. احمدي‌نژاد با تكرار چند باره اينكه اطلاعاتت غلط است و كي اينها رو بهت داده بيشتر از آنكه حرفش را به كرسي بنشاند به ببينده فهماند كه خود اوست كه درست نمي‌گويد. البته تمامي اين اتفاقات به صورت يك روند پيش رفت بطوريكه با گذشت زمان نتيجه‌ كلي از مناظره امشب تغيير كرد و گفتگو به سمتي پيش رفت كه در نهايت احمدي‌نژاد ناراحت و بي آرامش در صندلي خود تكان مي‌خورد و علائم زيادي از تحت فشار بودن را نشان داد در صورتيكه موسوي در آخرين كلام‌هايش حتي خنده‌اش گرفت و بصورت ضمني حرف‌ها و كارهاي احمدي نژاد را مسخره كرد. از آنجا كه اين تمسخر واقعا از ته دل موسوي بود و باور داشت كه كارهاي احمدي‌نژاد و دولت او مسخره‌ است بر دل بيننده نيز نشست. نتيجه نهايي 3 بر 1 به نفع موسوي تمام شد اما فشار مضاعفي كه در آخرين دقايق بر تيم حريف وارد شد بيشتر شبيه نتيجه 5 بر 0 به نفع موسوي بود.

فعلا برنده ماااا جناب آقاي موسوي اسسسسسسسسسسسسستتتتتتتت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:25  توسط no name for me  | 

مروري بر چند نكته بسيار مهم عنوان شده در فيلم تبليغي كروبي

در قسمتي از فيلم تبليغاتي كروبي نكاتي مطرح شد كه حيف ديدم نوشته نشه، در پايان بطور خلاصه و ساده‌تر آنچه كه از اين صحبت‌ها برداشت كرد‌ه‌ام رو نوشته‌ام:

متن پخش شده:

كرباسچي: من مي خوام فقط بگم كه در مقام رياست جمهوري ملاحظات رو واقعا بزاريم كنار. اسم فقرا و عدالت رو آوردن راحته. ولي  نون اونها رو خوردن و هيچ كاري براي آنها نكردن به اسم اينكه ما يك قهرمان جهاني ميشيم، شعاري ميديم كه مردم بهشون فشار مياد خيلي كار پسنديده‌اي نيست.

كروبي :…..

كرباسچي: اشكال فكر نمي كنيد اين باشه كه سياستمدارها وقتي به قدرت مي رسن، نگاهشون از نگاهي كه امام داشت و با همه تلخي جام زهر رو بخاطر ملت نوشيد، شايد ايجاب مي‌كرد كه بايسته و بگه كه من اين جام رو نمي‌نوشم، ولي از كيسه مردم مي‌رفت در واقع. امروز شما اگه رئيس جمهور مردم باشيد فكر مي‌كنيد كه به دنبال خط امام از آبروتون مايه بزاريد؟ اگر كه در اقتصاد ما ضرورت سرمايه گذاري خارجي است . نه براي كسي كه بخواد توي كشور پولدارتر بشه. اونها راهشون رو خوب بلدند، حتي از فقر مردم استفاده مي‌كنند، براي مردم فقيري كه بايد براشون كار توليد بشه. شما خيلي خوش نباشيد كه براتون كف بزنند كه شما قهرمان مبارزه با آمريكا هستيد. خوش باشيد كه واقعا براي اين 12 ميليون فقير آمار رسمي فكري بكنيد. ولو به قيمت اينكه بگن شما سرتون رو پايين آورديد و اين جام زهر رو نوشيديد.

 

كروبي: من ضمن اينه به اندازه‌اي كه لازمه حيثيت ملتمون، اقتدار ملتمون، عزت ملتمون محفوظ بمونه اون كار رو انجام ميديم در مقابل دنيا، در مقابل سياست‌ها هيچ وقت ذلت نمي خريم.

اما مطمئنا كاري كه تحريم كنه، كاري كه دشمن تراشي كنه، كاري كه ضربه به منافع ملت باشه رو به شدت پرهيز مي‌كنم و مطمئنا هم به دنبال حل اين مشكلاتم، ميرم و هيچ گونه باكي از اينكه با حيثيت بشم، بي حيثيت باشم. بگن خوب عمل كرد، بگن بد عمل كرد ندارم. اوني كه واقعا به نفع مردم باشه رو انجام مي‌دم و من مي دونم كه مي تونيم هم آبرومند باشيم و هم كارهامون رو انجام بديم...

 

 

معاني همه اين جملات بصورت خلاصه اين بود: موضوعي رو بهانه‌ نمي‌كنيم و بخاطر اون مردم رو بچاپيم و بگيم اينها بخاطر اينه كه داريم پيشرفت مي‌كنيم. انقدر كله شق نيستيم كه همه رو فدا كنيم تا بگيم كه مثلا جلوي آمريكا دراومده‌ايم وكوتاه نميايم، انقدر مغرور نيستيم و انقدر دنبال آرمانهاي خودمون نيستيم كه وقتي شرايط خوب نبود باز هم بگيم ما مي‌ايستيم، همانطور كه امام جام زهر رو نوشيد لازم باشه ما هم سرمون رو مياريم پايين و صلح مي‌كنيم، تا با دنيا و مهمتر از همه آمريكا رابطه مفيد داشته باشيم. سرمايه خارجي در كشور ما حياتي ‌است ولي در حال حاضر زيادند كسانيكه با ايجاد مشكل در روابط بين المللي دنبال توقف سرمايه گذاري هستند زيرا كه از اين طريق راحت‌تر مي توانند پول مردم را بخورند. و نكته آخر اينكه در ضمن اينكه به فكر عزت ملت هستيم اما به دنبال جنگ و دردسر هم نيستيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:27  توسط no name for me  | 

سخناني آرام اما طوفاني

صدايي خانمي كه در فيلم مهدي كروبي صحبت مي كند آرام است اما چندين جا مطالبي را بيان مي كند كه بسيار جدي هستند، مهمترين صحبتي كه مي كنه اينه:

كروبي خصوصيت ديگري را هم از پدرش به ارث برده كه در كارهاي سياسي و حكومتي خيلي بدرد مي‌خورد. او حافظه حيرت انگيزي دارد، قدرت ياد و حافظه او چنان است كه بعضي‌ها را به وحشت مي اندازد.

او به خوبي به ياد دارد كه چه كساني از 50 سال پيش انقلابي بودند .... و چه كساني بعد از انقلاب،‌‌ انقلابي شدند.

-----

در اينجا با صداي آرام به همه ميگه پرونده همتون دست خودمه و مي‌دونم چي‌كاره هستيد! و اين يعني تهديد بسيار آرام اما طوفاني كسانيكه در پشت پرده و يا بواسطه شرايط هر كاري انجام مي‌دهند.


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:53  توسط no name for me  | 

وااااي! فيلم كروبي همين الان داره پخش ميشه و بايد بگم به جان خودم داره مي‌تركونه!

واي!  دمش گررررررررررررم!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 22:7  توسط no name for me  | 

دست كسانيكه مي گويند احمدي نژاد پالايشگاه را افتتاح نكرده رو شد!

کلید ساخت و ختم کار پالایشگاه پارسیان و  فازهای 9 و 10 پارس جنوبی در دولت نهم خورده، اين صحبتي بود كه آقاي رئيس جمهور در تلوزيون كردند و شكي در صحتش نكنيد! اما مطلع شده ايم كه كساني مغرضانه گفته‌اند كه اين پروژه مربوط به زمان خاتمي بوده است و ايشان آنرا افتتاح كرده اند و يكسري عكس‌هاي دستكاري شده را به نمايش گذاشته‌اند. بايد به اين افراد سودجو بگويم كه كور خوانده‌اند و دست آنها را رو شده است. به همين منظور من يك عكس از افتتاح پالايشگاه اينجا گذاشته‌ام تا شما ببينيد كه احمدي نژاد در آنجا حضور داشته است. خود عكس گويا مي‌باشد. احمدي نژاد در آن لحظه بيان كرده: "دالي!"


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:12  توسط no name for me  | 

هنر نزد ايرانيان بود، حالا هم هست؟!

اصولا ما يك ملت كاملا فرهيخته با ساليان سال قدمت و شكوه هستيم كه اين شكوه هر روز بيشتر اوج مي‌گيره، من حوصله نوشتن قصه حسين كردشبستري رو ندارم، ديگه آنچيز كه كه عيان است چه حاجت به بيان است؟ الكي خودم رو خسته مي كنم. تصوير هميشه خودش بيانگر هم است لازم به توضيح نداره. اين فيلم كوتاه 20 ثانيه‌اي مربوط به نمايشگاه كتاب تهران هستش كه ماشالله تنها چيزي كه شبيه بهش نبوده همون نمايشگاه و يك محيط فرهنگي بود، نمايشگاه بيشتر شبيه يه بازار بي در و پيكر بود كه هر كس و ناكسي هم توش پيدا مي‌شد! مردم 10 نفري پاشدن اومدن نمايشگاه از جدشون اومده با نتيجه‌اشون! خدا ايشالله يا من رو مجنون كنه كه چيزي درك نكنم يا ملت رو يكم بهتر كنه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:26  توسط no name for me  |