تبليغاتX
monomania
monomania
افكار پريشان من!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بنظر شما بالاترین میزان دزد مربوط به کدام گروه است؟

احتمالا بارها براتون پيش اومده كه توي موقعيتهاي مختلف و تحت شرايط گوناگون احساس كردين فرد (و يا گروهي) كه در روبروي شما قرار داره و داريد باهاش تعامل مي كنيد بيشتر از هر چيزي يك دزد هستش منتها لباس دزدي تنش نيست و كسي هم احتمالا با شرايط ايران دستگيرش نمي كنه و دردسري براش ايجاد نمي كنه. بعيد مي دونم كسي باشه كه توي ايران زندگي بكنه و حداقل چند بار اين احساس بهش دست نداده باشه. راستش تازگي‌ها من اين جور برداشت رو در خيلي از مواقع دارم و مونده‌ام كدام صنف واقعا بدترن؟ مي خواستم از شما سوال كنم بدون اينكه بخواهيم برداشت بد بكنيم و قصد توهين به صنفي رو داشته باشيم نظر بديم و ببينيم بنظر چه گروهي از افراد جامعه بيشتر از بقيه گروه‌ها باعث ايجاد اين حس در آدم ميشن. 

اين حرف معنيش اين نيست كه همه دزد هستن اما در شغلهاي مختلف فرصتهاي متفاوت وجود داره و نيز افراد مربوط به همون شغل با بقيه مشاغل متفاوت هستند به همين دليل بنظرم بايد در اين خصوص نظر همديگه رو بدونيم.

 

از ديد شما بيشتر از همه توي چه گروهي از گروههاي زير دزد پيدا ميشه. خيلي راحت مي تونيد به تجارب خودتون رجوع كنيد و جواب بديد.

1-      راننده‌هاي تاكسي و آژانس

2-      دكتر ها

3-      دندانپزشك ها

4-      مهندسين (مي تونيد دسته بندي هم بكنيد)

5-      لباس فروشي‌ها

6-      رستوران‌ها (فست فود و ...) (منظور صاحبانش هستش)

7-      بقالي‌ها

8-      شركتها و يا افرادي كه خدمات تعمير وسايل برقي و وسايل منزل را مي دهند

9-      تعميركارها و صافكارهاي اتوموبيل

10-   موسسات آموزشي

11-   مدارس و دبيرستانهاي غير انتفاعي

12-   بساز و بفروش‌ها

13-   طلا فروشان

14-   كارمندان ادارات

15-   و ...

 

مي تونيد اصناف ديگه رو هم اضافه كنيد. اگه بتونيد 5 تا شغل كه از ديد شما بالاترين ميزان دزد رو دارن بنويسيد خيلي بهتره.

 

بنظر خود من در حال حاضر بساز بفروش‌ها بالاترين ميزان دزد رو داره و بعد از اون راننده‌ها، دكترها و دندانپزشك‌ها و سپس شركتهايي كه خدمات مي دهند قرار داره.

 

|+| نوشته شده توسط parham در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 9:16 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حماسه شنبه
پرهام در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد:

 تحول بزرگ نوشتاری! بزودی (تا روز شنبه) در این مکان مطلب جدیدی قرار داده خواهد شد.

ایشان گفته های خود را بسیار جدی و قابل اتکا دانست و افزود با توجه به اینکه عناصر معلوم الحالی در کشور یافت می شوند که فقط وعده می دهند اینجانب نشان خواهم داد که به تمامی صحبتهای خود جامه عمل خواهم پوشانید. وی همچنین از تمامی اندیشمندان و صاحب نظران خواست تا درصورت داشتن نظر و یا ایده ای حتما آنرا اعلام نمایند تا بررسی گردد و در صورت امکان اجرا شود.

 

 

|+| نوشته شده توسط parham در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 1:50 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این بار چی؟ اعتماد می کنید؟

در پست قبلي گفتم كه بحث زيادي توي كلاس شد، علتش عكسهاي اوليه كه بهتون نشون دادم نبود علت ادامه عكسها هستش. سوال‌ها تغيير نكرده، افراد عوض شده اند.

يعني دوباره 5 نفر با شما برخورد خواهند كرد و هر كدام حرفهايي در خصوص موضوعي مي زنند كه شما با توجه به صحبتهاشون و همچنين خودشون بايد قضاوت كنيد و تصميم‌گيري نماييد. اينبار چي اعتماد مي‌كنيد؟؟

 

1-      اين آقا در خونه شما رو ميزنه و به شما مي‌گه كه وقتي بچه بود توي خونه شما زندگي ‌مي‌كرده و مي خواد ببينه كه اين خونه چقدر تغيير كرده. آيا حرفش رو باور مي كنيد؟ آيا اجازه ميدين بياد تو؟

 

 

 

  2-      اين خانم در خيابون شما رو متوقف مي‌كنه و به شما ميگه كه كيف پولش رو توي خونه جا گذاشته و هيچ پولي براي برگشت نداره. آيا حرفش رو باور مي‌كنيد؟ آيا بهش پول مي‌دهيد؟

 

 

 

 3-      اين آقا ميبينه شما رو توي بارون مي‌بينه، مي‌ايسته و به شما پيشنهاد مي‌كنه كه سوار ماشين بشين. شما چه خواهيد گفت؟ قبول مي كنيد؟

 

 

 

 

4-      اين زن در مقابل در يه خونه ايستاده و به شما ميگه كه كليدش رو داخل خونه جا گذاشته. ازتون ميخواد كمكش كنيد كه شيشه رو بشكونه كه بتونه داخل بشه. آيا بهش كمك مي‌كنيد؟ چه خواهيد گفت؟

 

 

 

5-      اين مرد به شما بدون هيچ دليلي به شما صد دلار پيشنهاد ميده. بهتون ميگه كه پولدار هستش و به پول احتياجي نداره. عكس العمل شما چه خواهد بود؟ چه خواهيد گفت؟

 

 

|+| نوشته شده توسط parham در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 17:1 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اعتماد می کنید؟

چندين سال قبل كه كلاس زبان مي رفتم كتابي داشتيم به اسم true to life كلا خيلي از كتابش خوشم نمي اومد و بنظرم بقيه كتابهاي موجود آموزشي كيفيت بهتري داشتند. اما بعضي از تمرينهاي كتاب خيلي جالب بود. از جمله تمرين زير كه براتون ميارم. مجبور شدم از صفحه كتاب عكس بگيرم و اگه كيفيتش خوب نيست از بدي چاپ هستش و كاريش نمي تونستم بكنم.

5 نفر در ادامه با شما برخورد خواهند كرد و هر كدام حرفهايي در خصوص موضوعي مي زنند كه شما با توجه به صحبتهاشون و همچنين خودشون بايد قضاوت كنيد و تصميم‌گيري نماييد.  توي كلاس كه جوابها يكي نبود و حتي بحث حسابي شد، اگه نظرتون رو بزاريد ممنون ميشم منتها تا نظرتون رو نزاشتيد صحبتهاي ديگران رو نخونيد كه تحت تاثير حرفهاشون واقع نشيد. فكر مي كنم اگه بعدش بخونيد خيلي بهتره.

 

1-      اين آقا در خونه شما رو ميزنه و به شما مي‌گه كه وقتي بچه بود توي خونه شما زندگي ‌مي‌كرده و مي خواد ببينه كه اين خونه چقدر تغيير كرده. آيا حرفش رو باور مي كنيد؟ آيا اجازه ميدين بياد تو؟

  

 

   2-      اين خانم در خيابون شما رو متوقف مي‌كنه و به شما ميگه كه كيف پولش رو توي خونه جا گذاشته و هيچ پولي براي برگشت نداره. آيا حرفش رو باور مي‌كنيد؟ آيا بهش پول مي‌دهيد؟

 

 

 

 

     3-      اين آقا شما رو توي بارون مي‌بينه، مي‌ايسته و به شما پيشنهاد مي‌كنه كه سوار ماشين بشين. شما چه خواهيد گفت؟ قبول مي كنيد؟

  

 

 4-      اين زن در مقابل در يه خونه ايستاده و به شما ميگه كه كليدش رو داخل خونه جا گذاشته. ازتون ميخواد كمكش كنيد كه شيشه رو بشكونه كه بتونه داخل بشه. آيا بهش كمك مي‌كنيد؟ چه خواهيد گفت؟

  

 

5-      اين مرد بدون هيچ دليلي به شما صد دلار پيشنهاد ميده. بهتون ميگه كه پولدار هستش و به پول احتياجي نداره. عكس العمل شما چه خواهد بود؟ چه خواهيد گفت؟

 

 

 

|+| نوشته شده توسط parham در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 2:53 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همخوانی ظاهر و باطن!

"جستجوي همخواني" يكي از مهمترين روشهاي تشخيص در انسانها هستش. به عبارتي يكي از ملاكهاي انسان در تشخيص خوبي و بدي يا درستي و غلط بودن چيزي همخوني كامل اون موضوع با تمام مسائل اطرافش هستش. شايد بتونم بگم اين موضوع كاملا در ضمير ما قرار داره و در اثر تكرار به شدت قوي شده است بطوري كه بسياري از نتيجه گيري‌هامون رو از همين حس "جستجوي همخواني" مي‌كنيم. اگه كسي سگي رو ببينه كه جثه بزرگي داره انتظارش هم اينه كه صداي اين سگ هم به همون اندازه بزرگ باشه و اگه نباشه اون حس اوليه تضعيف مي‌شه. مثال ديگه : وقتي يكي ميگه كه پولدار هستش شما هم انتظار داري كه اين موضوع توي لباسهاش و يا از ماشينش مشخص باشه، اگه پرايد داشته باشه يه مقدار شك در ذهن شما ايجاد ميشه كه آيا طرف پولدار هست يا نه؟ به همين جهت هستش كه مي‌گن اگه بخواهيد موفق‌تر باشيد بايد همخواني بيشتري با انتظارات داشته باشيد. البته اين انتظارات همه جا يكي نيست، اگه فردي در ايران دكترا داشته باشه نمي تونه به راحتي لباس اسپرت بپوشه، چون باعث ميشه ارزش اون فرد به عنوان دكتر كمي تحت تاثير قرار بگيره اما همين فرد در كشور اروپايي به راحتي تمام لباس اسپرت مي‌پوشه و هيچ مشكلي پيش نمياد. اما باز هم مكانها و موقعيت‌هاي مختلف شرايط متفاوتي رو مي‌طلبند و همين فرد شايد نتونه هر جا كه خواست لباس اسپرت بپوشه.

حالا اينها رو گفتم كه داستان زير رو براتون بيان كنم، چند روز پيش داشتم توي خيابون راه مي‌رفتم كه يكدفعه چشمم خورد به يه آگهي ديواري در خصوص كلاسهاي زبان موسسه‌اي به نام "شايگان". آگهي كاملا توي ذوق من زد، چون در خصوص TOEFL و IELTS‌ تبليغ كرده اما TOEFL رو به اين صورت نوشته : TAFEEL . من نمي‌خوام موسسه رو از لحاظ آموزش زبان محكوم كنم! اما در بهترين حالت و خوشبينانه‌ترين شرايط مي‌تونيم بگيم چاپخونه‌اي كه قرار بوده اين مطالب رو چاپ كنه اشتباه كرده اما مساله اينه كه اين موسسه آيا بعدش متوجه اشتباه نشده؟ و يا فهميده و بي‌خيال قضيه شده. بدترين حالت هم اينه كه كسي كه آگهي رو داده متن رو اشتباه نوشته باشه!!!!  در هر صورت اين موضوع از ديد من يه نمره منفي بزرگ براي اين موسسه هستش. من براي اينكه نخوام خيلي بد به قضيه نگاه كنم گفتم يه سري به سايت اين موسسه بزنم اما خبر خاصي در خصوص TOEFL و IELTS‌ نبود و اين ديد در من ايجاد شد كه موسسه هنوز اولين كلاس TOEFL رو هم تشكيل نداده! (همه‌اش بر مي‌گرده به همخواني)

مسلما من اگه جاي مسئولين اين موسسه بودم به هيچ وجه اجازه نمي‌دادم همچين پوستري به در و ديوارهاي شهر نصب بشه. در خيابان ديگري ديدم كه از طرف موسسه حرف A‌ در TAFEEL‌رو به O تغيير داده اند، يعني با ماژيك A‌ رو O كرده اند اما باز هم غلط است!!! TOFEEL!!

توي روزنامه هم از اين غلط‌ها ديده‌ام، همين ديروز يكي تبليغ كرده بود Outocad (البته اين شايد از تايپيست‌هاي همشهري ناشي شده باشه! كه فكر مي كنم علتش همينه، يعني اگه اين نباشه بايد بگم وا اسفا!!)

توي مساله "فلسطين پاره تن اسلام است" هم گفتم از ديد من وقتي قراره يكي فقط چند كلمه بنويسه، خيلي بده كه توي اون چند كلمه هم غلط داشته باشه. فكر مي‌كنم اثر منفي‌اش خيلي بيشتر از مثبتش باشه!

 

من از آگهي عكس گرفتم، ببينيد ناجور نيست؟؟

 

 

 

پ.ن. مثل اينكه دوباره فيل-تر شديم! خوبه چيزي هم نميگيما!!

|+| نوشته شده توسط parham در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 9:44 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
قربانی

قبل از عيد يه مقدار وقتم كم بود و مي‌بايست كارهاي زيادي رو مي‌كردم به همين دليل ميزان وبلاگ نوشتنم آروم آروم كم شد. همون موقع اين فكر توي ذهنم ايجاد شد كه پرهام تو چقدر وقت واسه وبلاگ مي‌زاري؟ فكر نمي كني زمان زيادي رو صرف اين موضوع كردي؟ نبايد كمترش كني؟ و بعضي روزها كه كارهام عقب بود فكر مي‌كردم چرا كارهاي مهمتر رو مي‌زاشتم كنار و براي وبلاگ مي‌نوشتم بخصوص اينكه وبلاگ من هم از اون وبلاگهايي نيست كه خيلي خواننده داشته باشه. خب البته براي دل خودم هم مي‌نوشتم، فكر مي كنم خيلي ها همين كار رو مي‌كنند. بهرحال حرفهايي دارند كه دوست دارن بيان بشه و يا احساس بهتري درشون ايجاد مي‌كنه.

بعد از عيد دوباره اين فكر به ذهنم برگشت و بيشتر از قبل،‌ يعني به اين صورت بود كه ازم بازخواست مي‌كرد كه چرا مي‌نويسي؟ و من هر چي دليل مي‌آوردم براش قابل قبول نبود (براي اوني كه بازخواستم مي‌كرد) نمي تونستم قانعش كنم. نمي تونستم دليلي بيارم مبني بر اينكه نوشتن از ننوشتن بهتره. هر موقع هم خواستم بنويسم بهم اخطار داد كه الان مي توني كه يار ديگه بكني و عملا من هم به حرفش گوش دادم چون راست مي‌گفت. مي‌تونم بگم نيمي از جبهه جنگ رو به اين فرد بازجو باختم. فكر كردم وبلاگ رو ميشه گذاشت كنار اما تنها اينجا بود كه مي‌دونستم به اين راحتي‌ها شكست نمي‌خورم، چون كنار گذاشتنش هم دلايل محكمتري مي‌خواست كه آقاي بازجو نداشت، شايدم داشت و من قبول نمي‌كردم. به هر حال يكي از مزيتهاي وبلاگ مي‌تونه پيدا كردن افرادي باشه كه شايد نمي‌تونستي به اين راحتي بهشون برسي، من هم با اين افراد آشنا شده‌ام اگرچه خيلي زياد باهاشون در تماس نيستم اما همين كه هستند و همين كه همديگر رو مي‌شناسيم و مي تونيم حتي جدا از وبلاگ هم به همديگه دسترسي داشته باشيم خودش كلي امتيازه.

البته بايد اين رو هم بگم كه وبلاگ و وبلاگ نويسي هم يكم زده توي ذوقم! آقاي بازجو دو تا سوال از من كرد كه با اينكه كلي بهش جواب دادم اما ته دل خودم راضي نشد. دو تا سوالي كه از من پرسيد به صورت زير بود:

1-      فكر نمي كني اين همه آدم چرا مي‌نويسند؟ مي‌دوني كه ايراني‌ها توي وبلاگ نويسي تقريبا سردمدارن. چرا؟ چرا انقدر مي‌نويسيد؟ چرا مردم كشورهاي ديگه انقدر نمي‌نويسند؟ فكر نمي‌كنيد مي‌نويسيد براي اينكه فقط بگيد من هم حرفي دارم؟ مي دونم دارم تلخ به موضوع نگاه مي‌كنم اما آيا واقعيت موضوع اين نيست؟ آيا با وبلاگ نويسي مي‌تونيم كار خيلي خاصي انجام دهيم يا فقط سعي مي‌كنيم بگيم داريم كاري مي‌كنيم. بگيم هستيم. فقط به من بگو چرا مردم ديگر كشورها انقدر نمي‌نويسند؟

2-      چه چيزي پيش مياد كه مطلبي رو مي‌خوني و ميخواهي بهش جواب بدي اما در نهايت هيچ جوابي نمي‌دهي؟ جدا از دلايل اوليه، فكر نمي‌كني علتش اينه كه احساس مي‌كني ارزش نداره جواب بدي؟ پس چطور تا كمي قبل مي‌خواستي اينكار رو بكني؟ چه اتفاقي مي‌افته كه اين تغيير نگرش درونت ايجاد مي‌شه؟ مي‌ترسي حرفهايت را بي‌پرده بگويي؟ بعيد نيست. شايد هم فكر مي‌كني كسي كه مطلب را نوشته خودش هم در درونش به آن اطمينان ندارد، شايد فكر مي‌كني اين آدم در عالم واقعي با نوشته‌هايش متفاوت است؟ از ديد من بازجو، هر دو دليل وجود دارد. دنياي مجازي شخصيتهايي را هم ايجاد كرده است كه حاصل جمع و تفريق‌هاي جامعه هستند. بنابراين شايد محكمترين صحبت‌ها فقط در همين محيط مجازي و به همان صورت زيبا باقي بماند و جامعه و نويسندگان وبلاگ در جامعه همانند هم باشند. تو مطمئني مثل جامعه‌ اطرافت نيستي؟

 

متاسفانه همونطور كه گفتم من دليل‌هاي زيادي براي آقاي بازجو آوردم اما هنوز هم كه فكر مي‌كنم مي‌بينم خيلي بيراه نگفته.

 

مطلب براي نوشتن كم نيست بلكه هر روز بيشتر هم ميشه، طوريكه من فعلا مطالب جديد رو يادداشت نمي‌كنم چون فكر مي‌كنم به اين زودي‌ها وقت نوشتنشون فرا نمي‌رسه. مشكل اينه كه دوست دارم بنويسم اما فعلا دوست ندارم خيلي وقتم رو روش بزارم! كه دو موضوع متضاده و با هم جور در نمياد. فكر مي‌كنم بهترين كار اين باشه كه بنويسم اما كمي كمتر بنويسم تا به قول معروف نه سيخي بسوزد و نه كباب.

 

اما هنوز ذهنم مشغوله، به شدت. مشغوله به اينكه آيا من عكس‌العمل رفتار جامعه‌ام هستم؟ يا من صرفا يك reaction هستم؟ از ديد من كسانيكه كه رفتارشون بر اساس "عكس العمل" باشه و نه "عمل" قرباني به حساب مي‌آيند. فكر مي‌كردم اين من هستم كه مي تازم، خودم مي‌خواهم بنويسم و تصميم گيري با من است. اما الان مطمئن نيستم.

آيا ما قرباني هستيم؟

 

|+| نوشته شده توسط parham در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:22 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
better off dead
better off dead, A smile on the lips and a hole in the head

برای گوش دادن به آهنگ اینجا را کلیک کنید

 I'm sorry about the sun
How could I know that you would burn?
And I'm sorry about the moon
How could I know that you'd disapproved?
And I'll never make the same mistake
So next time I create the universe
I'll make sure we communicate at length
Oh yeah
But until then... better off dead
A smile on the lips and a hole in the head
Better off dead, it's better than this
Take it away cuz there's nothing to miss
I'm sorry about the world
How could I know you'd take it so bad?
And I'll never make the same mistake
So if you're looking for a patsy
why not try the entire human race
Just to play it safe
Until then... better off dead
A smile on the lips and a hole in the head
Better off dead, better than this
Take it away cuz there's nothing to miss
Better off dead, better off dead
Why don't you try pushing daisies instead
Better off dead, better off dead
A smile on the lips and a hole in the head
And I'll never make the same mistake
The next time I create the universe
I'll make sure you participate
Oh yeah
And I'll never make the same mistake
The next time I create the universe
I'll make sure we communicate at length
Just in case

 

|+| نوشته شده توسط parham در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همه چيز رو كه نبايد تجربه كرد!

گاهي هنگامي كه يك كتاب رو مي خونم كاملا ميرم تو فكر كه چطور ميشه كه بعضي ها در زمان خودشون خيلي بهتر از ما در اين زمان درك مي كردن! و باز فكر مي كنم كه چطور ما از اين كتابها هيچي ياد نمي گيريم!‌ همه چيز رو كه نبايد تجربه كرد!

پنجه تنتره يا همون كليله و دمنه از اون كتابهايي هستش كه هر دفعه مي خونم باز منو به تعجب مي‌اندازه. كتاب متعلق به چند هزار سال قبل هستش و با در نظر گرفتن اين موضوع بايد بگم كه خيلي خيلي از زمان خودش جلوتر بوده. اين قسمتش رو بخونيد:

كبك جواب داد: در اين حوالي گربه‌اي است مرتاض و مهربان. او هميشه قاضي مشكلات ماست. پيش او مي‌رويم و نظرش را مي‌پرسيم.

خرگوش ناراحت شد و گفت : من اين گربه را مي‌شناسم. معلوم است كه قضاوت او چگونه خواهد بود. زيرا گفته‌اند به آنهايي كه به خاطر شهرت رياضت مي‌كشند و در معابد براي فريب ديگران عبادت مي‌كنند، نبايد اعتماد كرد.

وقتي كبك و خرگوش به گربه رسيدند، گربه روي دو پا ايستاد و مشغول دعا خواندن شد و گفت :كسي كه عمر عزيزش را به نيكوكاري نگذرانده، زنده بودن او معني ندارد. در اين دنيا هيچ چيز دوست داشتني وجود ندارد. زيرا مال و همسر و فرزند در چشم بهم زدني از دست مي‌روند. ما هميشه با مرگ روبروييم. پس فقط نيكوكاري را پيشه خود كنيد.

يا در جایی دیگر گفته:

جغد بعد از گفتن اين سخنان، همراه همسرش پر زد و به لانه‌اش رفت. پس از رفتن آنها كلاغ تازه فهميد كه چه اشتباهي كرده‌ است. با خود گفت : چرا من آن حرف‌ها را زدم و ميان كلاغ‌ها و جغدها دشمني به وجود آوردم؟ زيرا گفته‌اند شخص عاقل، هرچند هم كه قوي باشد، براي خودش دشمن درست نمي‌كند.

متاسفانه مردم ايران در خصوص مورد اول بي خبر هستند، هنوز كه هنوزه تا يكي يه ذره حرفهاي دلنشين ميزنه ميگن اين با بقيه فرق مي‌كنه. آقاي رئيس جمهور نيز در خصوص مورد دوم بي خبر تشريف دارند. حالا مردم كتاب نمي‌خونن توقعي هم نمي‌ره اما آقاي رئيس جمهور شما كتاب بخون، همه چيز رو كه نبايد تجربه كرد!

 

|+| نوشته شده توسط parham در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:11 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مرد سفارش - زن سفارش

فكر مي كنم عبارت "مرد سفارش" يا "زن سفارش" بهترين عبارتي باشه از آن چيزي كه مي‌خوام براتون شرح بدم،‌ به عبارتي بهترين نام باشه براي افرادي كه من به آنها لقب "مرد/زن سفارش" داده‌ام.

از ديد من خصوصيات مرد/زن سفارش خيلي پيچيده نيست، اما مي تونم بگم نمي دونم چرا يك نفر مرد/زن سفارش مي‌شه؟ چه عواملي وجود داره كه يكي اين خصوصيات رو پيدا مي كنه. نمي‌دونم تعداد عوامل محدود هستش و يا زياد. آنچه كه مي تونم بگم تعريف كارها و همون خصوصيات اين افراد هستش. حتما بارها شده كه شما كاري رو بخواهيد انجام بديد و ديگران در همون زمينه براتون صحبت بكنن كه اين صحبت مي تونه موارد ذيل باشه:

1-      انتقاد

2-      تشويق

3-      راهنمايي

4-      ترساندن

5-      ايجاد شجاعت

6-      دلگرمي

7-      به شك انداختن

8-       ساير موارد

كه اين شماره‌ها به "فرد انجام دهنده كار" و "فرد صحبت كننده" و "موقعيت انجام كار" بستگي داره. من مي خوام در مورد يكي از خصوصيات "فرد صحبت كننده" كه مي تونه هر كسي باشه حرف بزنم.

من به كسي مي گم مرد/زن سفارش (جالب اينه كه فكر مي كنم خيلي هم اسم خوبي انتخاب كرده‌ام!!) كه هر وقت شما كاري رو انجام مي‌دهيد شروع به بيان مطالبي مي‌كنه كه بيشتر از اينكه با پارامترهاي ديگر يعني شما به عنوان فرد انجام دهنده كار و محيط(موقعيت انجام كار) هماهنگ باشه يك نوع بيان تئوري است از آنچه بايد انجام شود.

فرض شما وسيله‌اي را خريده‌ايد كه داراي مشكلي غير مهم است ، مرد/زن تئوري به شدت شما را تشويق به برگرداندن جنس و يا تماس با فروشنده مي‌كند. در حالت تئوري نيز بايد همين كار انجام شود هر كسي كه جنسي را خريداري مي كند كه متوجه مي‌شود مشكلي دارد مي‌بايد اون رو به فروشنده پس بدهد اما در عمل مي تونيم موارد زير را نيز در نظر بگيريم:

جنس خريداري شده چقدر مشكل دارد؟  اصولا وسيله خريداري شده قرار است چه‌كاري را انجام دهد؟ آيا مشكل وسيله تاثيري بر روي عملكرد آن دارد؟ آيا اصلا مشكل قابل تشخصيص در نگاه اول است؟

رابطه شما با فروشنده چيست؟ آيا فروشنده دوست شماست؟ آيا در كل به شما محبت دارد؟

فاصله شما با فروشنده چقدر است؟ به عنوان مثال اگر فردي يك پك 50 تايي سي دي بخرد كه دو تا از آنها خراب باشد و فروشنده هم با آغوش باز آنها را برايش عوض كند، آيا رفتن و برگشتن چندين برابر آن دو سي دي خرج نمي تراشد؟

آيا ايراد وسيله اصولا به فروشنده مربوط مي‌شود؟ آيا كالا داراي گارانتي است و بنابراين فروشنده نيز در هنگام مراجعه آن فرد او را به مركز سرويس ارجاع مي دهد؟ آيا ايراد در حمل و نقل ايجاد نشده است؟

و ساير موارد ....

همانطور كه گفتم مرد/زن سفارش به موارد بالا كوچكترين اهميتي نمي‌دهد و طبق آنچه كه تئوري مي‌گويد نظر مي‌دهد.

غير از خصوصيت بالا كه تنها متعلق به مرد/زن سفارش نيست، خصوصيت ديگري وجود دارد كه وجود اين دو خصوصيت همراه با هم يك "مرد/زن سفارش" كامل را شكل مي‌دهد.

مرد/زن سفارش عموما تا حدي خارج از جريان جامعه‌ مي‌باشد به همين دليل نظريات او حتي با عمل خودش نيز در تضاد است. من با اينگونه افراد ارتباط داشته‌ام و آنچه كه مي‌گويم تجربه‌اي است كه بارها شاهدش بوده‌ام. همانطور كه گفتم عمل اين افراد با تئوري خودشان نيز يكسان نيست، به عنوان مثال چنانچه شما و "مرد/زن سفارش" در كاري همراه هم باشيد و مشكلي پيش آيد، مرد/زن سفارش به شما توصيه مي كند كه كار X را انجام دهيد و در صورتيكه شما با اون مخالف باشيد و نهايتا به ايشان بگوييد من اينكار را نمي كنم چون قبولش ندارم و اگر فكر مي كني صحيح است خودت انجامش بده، جوابي كه خواهيد شنيد اين است كه مسلما انجام خواهم داد. اما روزها خواهد گذشت و شما شاهد خواهيد بود كه مرد/زن سفارش هيچ كاري نخواهد كرد! به عبارتي متوجه مي‌شويد كه تمامي سفارشات اين گونه افراد براي اطرافيان خود است و شايد آنها حتي از اينكه خودشان به انجام كوچكترين سفارشي كه به ديگران مي‌دهند تن دهند واهمه دارند.

فكر مي‌كنم بهترين راه برخورد با اين افراد دوري گزيدن از آنها و در مرحله بعد گوش ندادن به سخنان آنها باشد، زيرا آنها بطور مداوم نظر خود را بيان خواهند كرد و تا مدتها بعد نيز از گفتن نظر خود دست بر نخواهند داشت. با گوش دادن به صحبتهاي آنها زندگي را براي خود سخت تر و پيچيده‌تر مي‌كنيد.

حتما متوجه شديد كه چرا به آنها "مرد/زن سفارش" مي‌گويم؟ اينگونه افراد طوري نظر مي‌دهند كه بيشتر از هر چيزي به سفارش مي ماند، ساخت چيزي خارج از توان و حوزه آنها و مطابق با نظرشان توسط ديگران.

|+| نوشته شده توسط parham در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 11:58 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماد
از دید من که این آقای رئیس جمهور حتی یه کار مثبت هم انجام نداده است. اصلا فکر می کنم از بچگی هم کار مثبتی نمی کرده اما یه پیشنهاد دارم برای اینکه هم از این بن بست عدم انجام کار مثبت در بیاد و هم اینکه فرد شایسته ای رو در جایگاهی داخل دولت قرار بده.

اون فرد کسی نیست جز خودم و جایگاهی که می خوام بگیرم "سخنگوی دولت" هستش. فکر کنید من بشم سخنگوی دولت٬ حداقل اون موقع یه چند نفر ممکنه تلوزیون ببینند! چون مثل اینکه الهام رو کسی ندیده!

حالا چرا این حرف رو زدم؟ می دونید که من خیلی حرف بی ربط نمی زنم! مخصوصا که انشالله با امید به خدا و یاری شما دارم جایی برای خودم در دولت دست و پا می کنم. علتش خیلی ساده است: من از چند روز پیش خبر داشتم که قرار این وزیرها عوض بشن اما سخنگوی دولت آقای الهام خبر نداشتند! این برتری دانش من رو نسبت به ایشون نشون می ده که حتی از خارج ماجرا نیست احاطه بیشتری به مطلب دارم!

 دلیل دیگه اینکه حتی اگه فرض کنیم که من هم مثل الهام بی خبر از همه جا بودم و خبرنگارها ازم سوال می کردند هیچوقت اینطوری قاطع حرف مخالف نمی زدم! شک می کردم می گفتم "یه لحظه" و بعد یواشکی زنگ می زدم به یکی که می دونه یا اس ام اس میزدم تا یه خبری بگیرم و جواب الکی ندم!

دلیل دیگه اینکه حتی اگر نمی تونستم زنگ بزنم کمی فکر می کردم که شاید خبری باشد! الهام دیروز اعلام کرده که نمی دونسته که خبریه و بی خبر بوده. خب من در اینجا می گویم کسی که نمی دونه آیا موظف نیست که سعی کنه بجای حاضر جوابی فکر کنه؟  از قدیم گفته اند:

آنكس كه بداند و بداند كه بداند                اسب طرب از گنبد گردون بجهاند
آنكس كه بداند و نداند كه بداند                بيدارش نمايد كه تا خفته نماند
آنكس كه نداند و بداند كه نداند                لنگان خرك خويش به مقصد برساند
آنكس كه نداند و نداند كه نداند                در جهل مركب ابدالدهر بماند

و من فکر می کنم که آقای الهام با آخرین قسمت یعنی آنکس که نداند و نداند که نداند بیشتر از همه منطبق و هماهنگه برای همین امیدی به ایشون نیست و قراره ابدالدهر در جهل بمانند.

زین سبب هر عزیزی که مرا می شناسد به رئیس جمهور سفارش من رو بکند!

پ.ن. ممکنه شما هم از ماجرای وزیران از قبل خبر داشته باشی اما می گویند عالم بی عمل به مانند زنبور بی عسل است و شمایی که می دونستی و چیزی ننوشتی و درخواست جایگاه "سخنگوی دولت" را نکرده ای چندین مرحله از من کمتر شایسته ای! بزار خودم بشم سخنگوی دولت!

 

...باز هم دلیل می خوای؟؟؟

این هم آخرین دلیل: تمام سخنگویان دولت و بخصوص آقای الهام تنها در روز صحبت می کنند! اما می بینید که بنده بخاطر حس وظیفه شناسی ای که دارم٬ ساعت ۲ و نیم نصفه شب هم صحبت می کنم٬ برای من زمان و مکان در مقایسه با وظیفه ای که قراره بر عهده بگیرم هیچ و پوچ هستش! همچون مشتی خاک بی ارزش است!

 

|+| نوشته شده توسط parham در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 2:41 |